کانون ایرانیان

‏نمایش پست‌ها با برچسب ادبيات، ايران، تاريخ، تاريخ ايران، عکس تاریخی، عکس قدیمی، فرهنگ ايراني، جهان، بنا هاي تاريخي جاذبه گردش گري. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ادبيات، ايران، تاريخ، تاريخ ايران، عکس تاریخی، عکس قدیمی، فرهنگ ايراني، جهان، بنا هاي تاريخي جاذبه گردش گري. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه

عكس قديمي» شاگرد اولي ها


عكس قديمي » احمد شاه قاجار در فرنگ

Free 2 Upload

عكس قديمي» شاه مرد


اتمام كار ساختن بند امير در فارس


مطابق اسناد متعدد، كار ساختن «بند امير» در چهارم جولاي سال ۹۷۹ ميلادى كاملاً به پايان رسيد. عضدالدوله ديلمى (فناخسرو) از دودمان بوئيان ايران اين بند (سد) را بر روى رود «كر Kor» در استان فارس - نزديك شيراز - ساخته است.
عضدالدوله كه مانند ساير بوئيان يك ميهندوست تمام عيار ايرانى بود، در تاريخ به آبادسازى و عمران معروفيت ويژه دارد. وى در سال ۹۸۳ ميلادى درگذشت.

ایجاد رادیوی اروپای آزاد ـ استفاده آمریکا از رادیو تلویزیون به صورت حربه جنگ سرد

راديوي اروپاي آزاد چهارم جولاي 1950 با بودجه مصوب کنگره آمریکا و با هدف تحریک اتباع دولت های کمونیستی اروپا و اتحاد جاهیر شوروی در مونیخ آلمان آغاز بكار كه يك ابراز موثر جنگ سرد توصيف شده است. فکر استفاده از رسانه ها برای جنگ با بلوک شرق از «جورج کنان» متفکر و دیپلمات آمریکایی است که عقیده داشت سلاح اتمی مانع از یک جنگ جهانی دیگر و برخورد مستقیم قدرتها خواهد بود و دشمن را باید از طریق رسانه ها بویژه رادیو تلویزیون به زانو درآورد یعنی با پخش خبر ـ خبرهایی که در داخل سانسور می شود ـ افشاگری ها و تفسیر برناراضیان داخلی افزود، ناآرامی هارا دامن زد و به تدریج کنترل آنان را به دست گرفت. دولت آمریکا قبلا در بخش اشغالی خود در برلین یک رادیو آلمانی زبان دایر کرده بود که موثر واقع شده بود. در سال 1949 مدیر وقت «سیا» و جمعی دیگر ازجمله ناشر مجله ریدرز دایجست طرح یک شبکه وسیع رادیویی ضد کمونیستی را تهیه کردند که از چهارم جولاي سال بعد و عمدتا با استفاده از روزنامه نگاران ناراضی و فراری کشورهای مورد نظر به اجرا درآمد و برای 21 کشور به 28 زبان برنامه می فرستاد و رادیو لیبرتی و رادیو اروپای آزاد نامیده می شد.. این مرکز در 21 فوریه 1981 توسط «کارلوس» تروریست آمریکای لاتین بمب اندازی شد، آسیب دید و شماری مجروح شدند. در پی فروپاشی شوروی و بلوک شرق مرکز این شبکه به شهر پراگ (جمهوری چک) انتقال یافت و در اینجا و عمدتا با بودجه «سیا» و همکاری صدای آمریکا به پخش برنامه برای کشورهای دیگر (که هدف تعیین شده بودند) پرداخت و به تدریج همکاری صدای آمریکا را کمرنگ کرد. «رادیو فردا» که به زبان فارسی برنامه پخش می کند از سال 2002 آغاز بکار کرده است. این رادیو و کل شبکه اینک توجه خودرا به تکامل وب سایت و ارسال مطلب از طرق دیگر معطوف کرده است.

اصلاحات اداري داريوش بزرگ و قراردادن مصر به عنوان يك ايالت ايران


4 جولاي سال 489 پيش از ميلاد داريوش بزرگ - شاه شاهان - كه بر تمركز امور و ايراني بودن هر كار تعصب مي ورزيد و پيدايش ناسيوناليسم نيرومند ايراني را به او نسبت مي دهند تصميم گرفت كه قلمرو ايران به 30 ايالت تقسيم شود و هر ايالت را ساتراپي (كه واژه اي مادي است) ناميد (قانون، ايالت هاي فعلي ايران «استان» خوانده است كه اختصاص به ايالت ايران دارد و نمي توان ايالت كشور ديگر را «استان» ترجمه كرد). داريوش شرح اين ساتراپي ها را در سنگنبشته داده است كه باقي مانده است و تاريخنگاران جهان آن را «سند مالكيت ايران = ديد» خوانده اند (هيچ كشوري در جهان چنين سندي را ندارد). مصر يكي از ساتراپي هاي ايران آن زمان بود كه داريوش توجه خاصي به آبادكردن آن داشت. داريوش در همين روز دستور داد كه با تاسيس پستخانه ارتباط مردم اين ايالتها با هم تامين شود و داد و ستد با پول انجام گيرد (سكه هايي كه ضرب كرده بود و در جهان به «داريك» معروف شده اند). داريوش همچنين دستور داد که ميان شهرهاي شوش و سارد (نزديك مديترانه) يك شاهراه ارابه رو ساخته شود (اين راه به طول 2700 كيلومتر كشف شده است كه در بسياري از قسمتهايش، نوعي اسفالته بود) و ... . داريوش سه سال بعد درگذشت و استخوانهاي او، پس از دخمه گذاري، در گوري در «نقش رستم» كه از قبل آماده كرده بود دفن شد.
به نوشته ي «كارول ميسليويك Karol Mysliwiec» باستان شناس در كتاب تاريك و روشن هاي مصر باستان The Twilight of Ancient Egypt، انتشارات دانشگاه كرنل (آمريكا)، صفحات 135 تا 191؛ ايرانيان از سال 525 تا 404 پيش از ميلاد (تقريبا 121 سال) بر مصر حكومت كردند و در تاريخ مصر سلسله بيست و هفتم خوانده مي شوند، ولي روش مديريت و فرهنگ ايراني سه قرن در آن كشور باقي بود. كارول نوشته است:
«با وجود برچيده شدن حكومت ايرانيان بر مصر در سال 404 پيش از ميلاد، يهوديان مصري تا دهها سال پس از آن هم خود را از اتباع امپراتوري ايران مي دانستند. مصر توسط كامبوزيا (كامبيز) دوم پسر كوروش بزرگ تصرف شده بود. وي شرق ليبي و شمال سودان را هم برخاك مصر اضافه كرده بود و مصر را كه سالها به دو بخش عليا و سفلي تقسيم شده بود و داراي دو حكومت جدا از هم بود به صورت يك كشور واحد درآورده و شهر «ممفيس» را پايتخت مصر واحد قرار داده بود».
مولف كتاب كه خود در اكتشافات باستان شناسي مصر نقش داشته و يك باستان شناس معروف است ادعاي مورخان يوناني را كه نوشته اند «كامبيز» گاو مقدس مصريان «آپيس Apis» را گردن زد قويا رد مي كند و مي گويد كه اين دروغ ناشي از دشمني و حسادت يونانيان نسبت به ايران، تنها ابر قدرت آن زمان، بوده است كه مي خواستند ايرانيان را به وحشي گري متهم كنند. اكتشافات اخير ثابت كرده است كه گاو مقدس مصريان پس از مردن آن حيوان در سال ششم فرمانروايي ايرانيان؛ به دستور كامبيز با تشريفات رسمي در داخل تابوت دفن شده و اين تابوت با نوشته هاي روي آن، اينك در دست است.
از خصوصيات امپراتوري هخامنشي ايران اين بود كه به آئين هاي ملل تحت سلطه خود كاري نداشت. كامبيز (در سنگنبشته هاي ايران تلفظ آن كمبوجيااست) تنها دستور داده بود كه مصريان بايد كفش برپا كنند و به جاي لنگ (به ضم لام) شلوار بلند بپوشند. ايرانيان آن زمان - زن و مرد - شلوار مي پوشيدند و شلوارهاي آنان بي شباهت به شلوارهاي بلوچها و كردهاي امروز نبود. كامبيز طبق سندي كه اينك در موزه واتيكان است دريا سالار مصري Udjahorresnet را به عنوان مشاور ويژه خود برگزيده بود. شاه ايران با اين كه يكتاپرست بود و فقط به «اهورا مزدا» ايمان داشت مصريان را از عبادت خدايان متعدد خود باز نداشت و آيين زرتشت را به آنان تحميل نكرد.
مولف سپس به ديدار داريوش اول از مصر پرداخته و نوشته است: برخلاف كامبيز، داريوش اجازه نداد كه مصريان او را «فرعون» بخوانند. وي مصر را به صورت يك ساتراپي ايران درآورد ـ همين عنواني كه امروز ايالات ايران به آن ناميده مي شوند: Ostan استان. داريوش بود كه دستور داد تاريخ مصر از آغاز كار تا زمان او جمع آوري و تدوين شود. او دستور داد كه از آن پس دستورهاي دولتي و ضوابط، علاوه بر خط ميخي به خط هيروگليف مصري هم نوشته شوند كه نمونه هاي متعددي از آن، از جمله در آپادانا باقي مانده است. داريوش براي سهولت رفت و آمد ميان ايران و مصر دستور داد كه ميان درياي سرخ و رود نيل آبراهي بسازند كه آثار آن و كتيبه مربوط به اتمام اين آبراه كه صدها سال داير بود و بر اثر توفان شن پر شده است به دست آمده و موجود است. در طول اين كانال تخته سنگهاي تراشيده شده به دست آمده كه در آنها تاريخ اتمام هر قطعه از آبراه حك شده است و اين سنگها در دست است. در يك سنگنبشته آمده است كه روز افتتاح آبراه، قطاري مركب از 26 كشتي از آن عبور كردند و اين نوشته به چهار زبان و دو خط است (ميخي و هيروگليف). از همين دوران اثري به دست آمده كه عبارت است از مخلوطي از علامت ايران (بالهاي باز شده مرغ با سرانسان و كلاه پارسي) و علائم قديم مصر عليا و مصر سفلي كه نشانه وحدت مصر واحد با امپراتوري ايران است. لوح داريوش به مناسبت پايان آبراه «درياي سرخ - نيل» در قرن 20 به دست آمده است. وي در سنگنبشته هايش خود را داريوش پسر ويشتاسپ هخامنش (ويشتاسپ در فارسي امروز به گشتاسپ تبديل شده است) خوانده كه از همان زمان احترام عميق به پدر و بكار رفتن نام او پس از نام فرد در جهان رواج يافته است. معبدي كه داريوش در مصر ساخت، هنوز تقريبا به طور كامل درمنطقه واحه El-Kharga موجود است.
داريوش كوشش قابل ملاحظه براي ترويج آيين زرتشت در ميان مصريان نكرد و اين امر مويد اين فرضيه است كه ايرانيان آيين زرتشت را ويژه آريائي ها (آرين ها) و شايسته آنان مي دانستند، نه همه نژادها. نام بيشتر فرمانداران ايراني مصر كه به آنجا فرستاده مي شدند همراه با واژه آرين بود. براي مثال: آرياندس Aryandes. در ستوني كه در كاخ آپادانا (شوش) به دست آمده روي شنل لباس مجسمه اي كه سر و گردن آن ناپديد است نيز نوشته هايي به خط ميخي و هيروگليف (مصري) است و اين نشانه ارتباط استوار دو سرزمين است. يكي از فرمانداران ايراني مصر «آرشام» نام داشت.
مولف در اين فصول به تحريك سياسي مصريان توسط يونانيان و دوبار نافرماني آنان پرداخته كه هر دو شورش با خشونت تمام توسط نيروهاي اعزامي از جنوب ايران (فارس و كرمان) سركوب شده است. مصر پس از سلطه ايران تا نيمه قرن 20 استقلال كامل به دست نياورد. پس از ايرانيان، مقدوني ها سپس رومي ها، آنگاه اعراب مسلمان و سوري ها و پس از آنها هم عثماني و انگلستان بر مصر تسلط داشتند. يك بار هم ناپلئون آنجا را گرفت. ايرانيان اواخر دوران ساسانيان (پادشاهي خسروپرويز) يك بار ديگر مصر را به تصرف خود درآورده بودند.

سازش لندن و مسکو بر ضد تماميت تاريخي ايران ـ نتايج آن


بيست سال پيش از امضاى قرارداد تقسيم ايران به دو منطقه نفوذ (ميان انگلستان و روسيه) در سن پترزبورگ كه مورخان متفق القول از آن به عنوان شرم آورترين معاهده قرن ۲۰ ياد كرده اند، انگلستان و روسيه چهارم جولای ۱۸۸۷ در زمينه سرنوشت خراسان بزرگتر و ایران خاوری به توافق رسيدند كه اين توافق نيز بر ضد تماميت تاريخى ايران بود. طبق اين توافق، انگلستان سلطه روسيه بر منطقه «فرارود ـ امروزه شامل سه کشور و قسمت هایی از دو کشور دیگر» را برسميت شناخت و روسيه نفوذ انگلستان را بر مابقی آن (ایران خاوری شامل خراسان شرقی، زابلستان، سیستان و ... = افغانستان امروز). به اين ترتيب، خراسان بزرگ (که امپراتوری های اسلامی ازجمله عباسیان ـ با اینکه خراسان پاسدار زبان پارسی و تمدن و فرهنگ ایرانی بود ـ از تقسیم آن خودداری کرده بودند) به سه بخش تقسیم شد که بخش غربی آن ـ آن هم به دلیل حسّاسیت ایرانیان شیعه نسبت به شهر مشهد برای دولت تهران باقی ماند و ايران رسما و عملا تا حدّ امروز كوچكتر شد!. آن قسمت از خراسان که در شمال آمودریا (جیحون) بود سهم روسیه و جنوب این قسمت در کنترل خوانین پشتون تحت نفوذ انگلستان قرارگرفت (تاجیکها تمایل بیشتری نسبت به دولت تهران داشته اند). هرات حاکم نشین خراسان در طول قرون در منطقه نفوذ لندن واقع شد. در کتابهاي تاريخ و جغرافياي دوران امپراتوري اسلامي و تا قرن نوزدهم؛ نيشابو، بلخ، بخارا، مرو، سمرقند و ... شهرهاي بزرگ خراسان بشمارآورده شده اند. انگلیسی ها به زادگاه رستم زال و کیانیان با آن همه تاریخچه و داستان نیز اعتنا نکردند و از پیکر ایران (پرشیا) جدا ساختند. دولت لندن در سه دهه نخست قرن نوزدهم با واسطه گری میان ایران و روسیه که دو جنگ طولانی و پرتلفات با هم داشتند کمک کرده بود که قفقاز (اینک شامل سه کشور و چند منطقه خودمختار دیگر) به روسیه داده شود. رقابت هاى استعمارى انگلستان و روسيه در قرون ۱۹ دو دهه اول قرن 20 دشوارى هاى متعدد براى ايران و ایرانیان به بار آورده است که فصلی طولانی از تاریخ عمومی را تشکیل می دهد ـ فصلی که ادامه دارد. طمع دولت لندن به منطقه خلیج فارس و بین النهرین (مزوپتومیا) از قرن شانزدهم و سپس مداخله و استعمار آنها در قرن 19 و پس از جنگ جهانی اول و نیز تقسیم بلوچستان با دوز و کلک، مسائل دنباله دار دیگری برای ایران بوجودآورده است که به تدریج مشکل جهانی شده اند. در دهه یکم قرن 21 مناطق پیرامونی جداشده از ایران به صورت کانون چند بحران جهانی و جنگ و جدال درآمده اند.
سرزمين كليدي افغانستان نيز به خاطر موقع جغرافيايي خود در رنج و گرفتاري است. مشكلات جاري افغانستان از سوم ژوئيه 1979 شدت گرفته است كه در اين روز جيمي كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا دستورالعمل محرمانه كمك همه جانبه را به مخالفان دولت كمونيست كابل كه دست نشانده مسكو بود امضاء كرد و .... گفته شده است كه همين دستور العمل سرانجام به پيدايش طالبان و القاعده انجاميد و ....

يک نقطه عطف ديگر در تاريخ ايرانيان


در اين روز در سال 1329 هجري خورشيدي (مصادف با 4 جولاي 1950) و برغم مخالفت شديد دكتر مصدق و يارانش، مجلس بر نخست وزير شدن سپهبد رزم آرا صحه گذارد كه نمايندگان مخالف - از فرط خشم صندلي هاي مجلس را شكستند.
انعکاس همين ابراز خشم در جامعه يک نقطه عطف ديگر در تاريخ ايران شد و مبارزات ملي به منظور نجات ايران از سلطه دولتهاي استعمارگر اروپايي به ويژه انگلستان كه از 120 سال پيش از آن آغاز شده بود شدت گرفت و به ترور رزم آرا و ملي شدن نفت ايران (خلع ید از کمپانی انگلیسی نفت ـ BP)انجاميد، و مردم ظرف مدتي كوتاه بساط سابق را برچيدند. اما، نظم نو پس از پيروزي ملت ايران كه سرمشق ساير ملل استعمار زده قرار گرفت، به دليل ادامه توطئه از خارج و سازش (خيانت) از داخل بيش از 30 ماه طول نكشيد و با براندازي 28 مرداد سال 1332 پايان يافت. خشم مردم ايران از اين براندازي هنوز فرو ننشسته است.

خاصيت برگ بيد و تاريخچه آن

عرق برگ درخت بيد(بيد شيرين) همان خاصيت آسپرين را در پيشگيري از سكته مغزي و حمله قلبي و رقيق سازي خون دارد، البته به ميزاني ضعيف تر و يك ضد درد است و بر خلاف آسپرين به معده هم آسيب نمي زند. در مورد تاريخچه كشف خاصيت آن كه 25 قرن سابقه دارد و به زمان كنفوسيوس مي رسد، به درستي معلوم نيست كه كدام ملت ، زودتر آن را مورد استفاده قرار داده اند: ايرانيان و يا چينيان. هردو ملت در آن زمان همسايه بي واسطه بودند و با هم وسيعا مراوده داشتند، ولي نوشته هاي چيني كه به خاصيت درماني برگ بيد و ساير ريشه ها ، برگها و گلهاي گياهان اشاره كرده قدمت بيشتري دارد. تاريخ قديمي ترين اين اسناد مربوط به جولاي سال 470 پيش از ميلاد است. با وجود اين؛ سابقه نگاران علوم، ايرانيان را مخترع تقطير و عرقگيري گياهان و گلهااز جمله مينت Mint (نعناع) بشمار آورده اند. يونانيان باستان و مردم مديترانه هم در اين كار سابقه طولاني داشته اند.

نقش وبسايت ها در مبادله عقايد و نظرات


«جان كري» نامزد دمكراتها در انتخابات دوم نوامبر 2004 هم متوجه اهميت «وبسايت شخصي» در اينترنت شده بود. وي سوم جولاي 2004 اعلام داشت كه اخبار مربوط به تصميماتش را نخست در اين «وبلاگ» قرار خواهد داد از جمله تعيين معاون آينده اش را.
او از رسانه ها خواسته بود كه براي كسب هر گونه اطلاع، نخست به اين سايت كه ساعت به ساعت ـ اگر مطلب تازه اي باشد ـ در آن قرار داده خواهد شد مراجعه كنند. وي گفته بود كه عده مراجعين روزانه به اين سايت از رقم يك ميليون گذشته است و هركس مي تواند نظر و پرسش خود از طريق « اي ـ ميل» ضميمه اين سايت براي او ارسال دارد.
كري همچنين گفته بود كه با بكار گيري اين سايت، صرفه جويي او در هزينه هاي تبليغاتي، دست كم پنج ميليون دلار بوده است؛ حال آن كه هزينه ادامه فعاليت اين سايت براي او در ماه حدود يكي ـ دو هزار دلار است.
كري تاكيد كرده بود كه اگر انتخاب شود بازهم نطقهاي رسمي و تصميماتش را نخست در اين سايت قرار خواهد داد كه پديده تازه اي خواهد بود.
وبسايت هاي شخصي دير زماني است كه به صورت يك ابزار بيان عقيده و نظر درآمده اند كه تا نيمه آخرين دهه قرن 20 مردم عادي و انديشمندان و اصحاب نظر فاقد آن بودند و راهي جز توسل به رسانه هاي عمومي و يا انتشار كتاب و حضور در اجتماعات نداشتند كه كار آساني نبود. اين وب سايت ها اينك آسانترين و ارزانترين وسيله مبادله عقايد و نظرات درآمده اند.

۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه

عكس قديمي اسيران عراقي در دام ايرانيان


عكس قديمي تبليغات سينه بند و كرست آلماني فلينا


عكس هاي قديمي از مظفر الدين شاه قاجار


عكس قديمي شهبانو فرح در كاخ سفيد


عكس قديمي از دولتمردان قاجاري