ادبیّات و شعر و تاریخنویسی در عصر ساسانی
تاریخنویسی: سایر آثار ادبی و نگارش تاریخها به زبان پهلوی که جنبه مذهبی نداشتند و اغلب پس از برچیده شدن شاهنشاهی ساسانی گردآوری و نگاهداری شده به شرح زیر خلاصه میگردد:
۱- خداینامه « خوتای نامک Xvatai – Namag یا شاهنامه » : در زمان یزگرد سوم در شرح حال پادشاهان نوشته شدهاست. روزبه پسر دادبه دانشمند شهیر قرن دوم هجری ( معروف به ابنمقفع ) متوفای ۷۶۰ میلادی آنرا به عربی بهنام « سیرالملوکالفرس » برگردانده و بعد از او مترجمان و نویسندگان و تاریخنویسان دیگر از روی ترجمه او اقتباسهائی کرده که بیشتر آنها و حتی اصل پهلویش و ترجمه ابنمقفع از بین رفته است. مینویسند که این کتاب بهقدری مورد پسند مردم قرار گرفت که بهرامبنمروانشاه مترجم خلفای عباسی نوشتهاست که « من زیاده از بیست نسخههای مختلف این کتاب را فراهم کرده بودم ۱.موسی کسروی مینویسد « من این کتاب را چندینبار خواندهام و در تصحیح آن و پرداخت آن کوشش فراوان کردهام لیکن نسخههائی که از آن به دستم آمد تمام مختلف و متناقص هم بودهاند بالاخره « حسنابنعلی همدانی » را در مراغه دیدم و چون او در این فن مهارت بهسزائی داشت تصحیح و اصلاح آن را از او خواستم»۲ .
و بعداً در ۳۶۶ ه . ق ( ۹۵۷ میلادی ) توسط چها نفر زرتشتی اهل هرات و سیستان و شاپور و طوس برای حاکم طوس امیرمنصور عبدالرزاق به فارسی ترجمه شده۳ ، تصور کردهاند که سایر سرایندگان و نویسندگان سایر شاهنامهها چون مسعودی مروزی نخستین شاعری که تاریخ ایران را از زمان کیومرث تا یزدگرد سوم به شعر درآورده و ابوالمؤید بلخی شاعر عصر سامانی که تاریخ پهلوانی و اساطیری را به نثر نوشت و ابوعلی بلخی و شاهنامه منثور ابومنصوری و ابومنصور دقیقی و حکیم فردوسی اطلاعات خود را از این گرفته باشند. بهعقیده نلدکه Noldeke که مآخذ روایت فردوسی در شاهنامه ، ترجمه منثور خداینامه بوده که مستقلاً به زبان پارسی درآمده و ارتباطی با ترجمه ابنمقفع نداشته است. اشعار خود فردوسی یکی از شواهد این نظریه میباشد.
تاریخنویسی: سایر آثار ادبی و نگارش تاریخها به زبان پهلوی که جنبه مذهبی نداشتند و اغلب پس از برچیده شدن شاهنشاهی ساسانی گردآوری و نگاهداری شده به شرح زیر خلاصه میگردد:
۱- خداینامه « خوتای نامک Xvatai – Namag یا شاهنامه » : در زمان یزگرد سوم در شرح حال پادشاهان نوشته شدهاست. روزبه پسر دادبه دانشمند شهیر قرن دوم هجری ( معروف به ابنمقفع ) متوفای ۷۶۰ میلادی آنرا به عربی بهنام « سیرالملوکالفرس » برگردانده و بعد از او مترجمان و نویسندگان و تاریخنویسان دیگر از روی ترجمه او اقتباسهائی کرده که بیشتر آنها و حتی اصل پهلویش و ترجمه ابنمقفع از بین رفته است. مینویسند که این کتاب بهقدری مورد پسند مردم قرار گرفت که بهرامبنمروانشاه مترجم خلفای عباسی نوشتهاست که « من زیاده از بیست نسخههای مختلف این کتاب را فراهم کرده بودم ۱.موسی کسروی مینویسد « من این کتاب را چندینبار خواندهام و در تصحیح آن و پرداخت آن کوشش فراوان کردهام لیکن نسخههائی که از آن به دستم آمد تمام مختلف و متناقص هم بودهاند بالاخره « حسنابنعلی همدانی » را در مراغه دیدم و چون او در این فن مهارت بهسزائی داشت تصحیح و اصلاح آن را از او خواستم»۲ .
و بعداً در ۳۶۶ ه . ق ( ۹۵۷ میلادی ) توسط چها نفر زرتشتی اهل هرات و سیستان و شاپور و طوس برای حاکم طوس امیرمنصور عبدالرزاق به فارسی ترجمه شده۳ ، تصور کردهاند که سایر سرایندگان و نویسندگان سایر شاهنامهها چون مسعودی مروزی نخستین شاعری که تاریخ ایران را از زمان کیومرث تا یزدگرد سوم به شعر درآورده و ابوالمؤید بلخی شاعر عصر سامانی که تاریخ پهلوانی و اساطیری را به نثر نوشت و ابوعلی بلخی و شاهنامه منثور ابومنصوری و ابومنصور دقیقی و حکیم فردوسی اطلاعات خود را از این گرفته باشند. بهعقیده نلدکه Noldeke که مآخذ روایت فردوسی در شاهنامه ، ترجمه منثور خداینامه بوده که مستقلاً به زبان پارسی درآمده و ارتباطی با ترجمه ابنمقفع نداشته است. اشعار خود فردوسی یکی از شواهد این نظریه میباشد.