نمایش پستها با برچسب تاريخ ايران، عکس تاریخی، عکس قدیمی، فرهنگ ايراني. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب تاريخ ايران، عکس تاریخی، عکس قدیمی، فرهنگ ايراني. نمایش همه پستها
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه
سالگشت مرگ ريتا هيورث
ريتا هيورث بازيگر آمريكايي فيلمهاي سينمايي كه بعدا با علي خان محلاتي(ايراني تبار) ازدواج كرد و از او دختري به نام ياسمين دارد 14 مه 1987 در 68 سالگي از بيماري آلزايمر ( فراموشي ) درگذشت. ياسمين تحت تاثير خصلت ايراني خود كه هيچگاه پدر و مادر را در سنين سالخوردگي و ازكارافتادگي تنها نمي گذارند مادر را در طول بيماري در خانه اش در نيويورك نگهداري كرد و آوازه همين فداكاري باعث شد كه انجمن حمايت از بيماران آلزايمر به وجود آيد.
روزي كه چخوف هند درگذشت
«راسي پورام نارايان» داستان نگار هندي 14 ماه مه سال 2001 و پس از 95 سال زندگي درگذشت. وي مسائل جامعه هند در قرن بيستم را به سبك چخوف به صورت داستان كوتاه درآورد و منتشر ساخت و با اين كار كمك بزرگي به حل اين مسائل كرد و هنديان از اين بابت قدردان او هستند. چخوف داستانهايش را با انشايي روان و ساده مي نوشت و از بکار بردن طنز معتدل خودداري نمي کرد. ترجمه داستانهاي نارايان به زبانهاي ديگر، ملل ديگر را با روش زندگي و طرز تفكر هنديان آشنا ساخته به گونه اي كه ديگر برايشان ناآشنا و غريبه نيستند. به باور نارايان، مسائل بايد در قالبي غير مستقيم و به زباني شيرين و سبكي جالب در گوش مردم فرو رود تا متوجه درست از نادرست شوند، گذشت زمان و مشکلات طبيعي از قبيل مرگ همسر را تحمل کنند و به اصلاح امور عمومي، دشواري هاي خود (فردي) و حل مسائل بپردازند و از همه مهمتر وارد يك مسئله نشوند و زندگي كوتاهشان را تباه نكنند. نارايان که نخستين داستان خود تحت عنوان «سوامي و دوستان» را در سال 1935 منتشر ساخت بهترين روش براي دور ساختن مردم از مسائل و ايجاد يك جامعه منزه و بدون مشكل را انتشار داستان، گفتن شعر و ساختن فيلم سينمايي تشخيص داده بود، ولي نه داستان بلند، بلكه داستان كوتاه زيرا مردم معاصر حوصله خواندن داستان طولاني را ندارند و اخبار حوادث شهري و جنايي آنان را عادت به كوتاه خواني داده اند. وي سبك داستان نگاري چخوف را بهترين روش براي اين كار اعلام كرده بود و خود نيز آن را در پيش گرفته بود. نارايان تحصيلات عالي را در دانشگاه ميسور هند به انجام رسانيده بود.
احمد خان دراني پنجاب را ضميمه قلمرو خود ساخت
احمد خان دراني كه قبلا از ژنرالهاي ارتش ايران بود و پس از قتل نادر شاه در جريان كودتاي دهم ژوئن سال 1747 قوچان، به قندهار باز گشته و دعوي استقلال و پادشاهي كرده بود 14 مه 1757 (ده سال بعد) پنجاب را ضميمه قلمرو خود اعلام داشت. وي 28 ژانويه اين سال دهلي را تصرف كرده بود. احمد خان در مارس 1739 در جريان تصرف دهلي توسط نادر شاه از افسران سپاه ايران در اين جنگ بود.
افغانها كه وارث خاور امپراتوري ايران هستند همواره داعيه بيشتر نقاط غرب رود سند را داشته اند و ....
افغانها كه وارث خاور امپراتوري ايران هستند همواره داعيه بيشتر نقاط غرب رود سند را داشته اند و ....
مظفر بقابي متهم به مشارکت در قتل افشارتوس
بيست و چهارم ارديبهشت سال 1332 وزير وقت دادگستري از مجلس شوراي ملي خواست كه در رابطه با ربودن و قتل ژنرال افشار توس رئيس شهرباني كل، از مظفر بقايي( نماينده مجلس ) كه در مظان اتهام است سلب مصونيت پارلماني كند تا بشود او را تحت تعقيب قضايي قرار داد. پس از براندازي 28 مرداد 1332 پرونده ربودن و قتل افشار توس بسته شد و منع تعقيب متهمان که برخي از آنان قبلا زنداني شده و اعترافاتي کرده بودند صادر گرديد. ربودن افشار توس عمدتا با هدف تضعيف دولت دکتر مصدق صورت گرفته بود.
حکم اعدام شاه، فرح و .....
بيست و چهارم ارديبهشت 1358 (14 مه 1979) شيخ صادق خلخالي رئيس وقت دادگاههاي انقلاب در يك مصاحبه مطبوعاتي كه در صفحات اول روزنامه ها انتشار يافته بود گفته بود كه حكم اعدام شاه، فرح، اشرف، غلامرضا، فرح ديبا، شريف امامي، اردشير زاهدي، شعبان جعفري، سپهبد اويسي و پاليزبان را صادر كرده و هر ايراني كه اينها را بكشد عامل اجراي حكم دادگاه محسوب خواهد شد. وي در همين مصاحبه گفته بود كه هويدا پيشنهاد يك ميليون دلار رشوه داده بود تا اعدام او دو ماه به تاخير افتد تا بتواند توصيه هايش را بنويسد و به دولت وقت اندرز بدهد.
سالروز درگذشت «فردوسي چين»
در سال 1995و در سالروز بزرگداشت فردوسي، 14 مه، Ai Qing آي چينگ (شينگ) شاعر معاصر چين كه به «فردوسي چين» شهرت داشت در 86 سالگي درگذشت. «آي» تحصيلكرده فرانسه، بيش از 50 سال همانند فردوسي شعر ميهني سرود و در اين زمينه چند مجموعه شعر حماسي و نيز غزل دارد. در ميان اديبان جهان، «آي» فردوسي چين خطاب مي شده است. با وجود اين، وي بارها در اين باره گفته بود كه به گرد پاي فردوسي هم كه آن همه به ايران و ايراني خدمت كرد و به زبان پارسي حيات تازه بخشيد نخواهد رسيد. فردوسي «پارسي» را به جايي رسانيده كه اين زبان به زبان «بهشتيان» تعبير شده است.
«آي شينگ» كه در جريان انقلاب چين همرزم مائو بود تا عضويت دفتر سياسي حزب كمونيست چين بالا رفت ولي اجازه نداد كه به او عنوان رئيس اتحاديه اديبان چين دهند و تنها معاونت اين اتحاديه را پذيرفت، اتحاديه اي كه به همين لحاظ «رئيس» نداشت. «آي» با واژه «رياست» ميانه خوبي نداشت و مي گفت كه در جامعه، نبايد واژه هاي رئيس و مرئوس بكار رود.
فرانسوا ميتران رئيس جمهوري وقت فرانسه به خاطر اشعار ميهني «آي»، به او نشان شواليه ادبيات داده بود. «آي» هنگام دريافت اين نشان گفت كه از ديدگاه او، خدمت بي دريغ به ميهن و هم ميهنان لذت بخشترين كار در طول حيات است. وي اضافه كرده بود كه سوسياليست بودن و وطندوستي از هم جدا نيستند. به تاكيد «آي»، هر چيني بايد يك ميهندوست واقعي باشد و از فرهنگ، رسوم و هر وجب سرزمين پدري دفاع كند و براي ترقي آن و رفاه و خوشبختي مشترک هم ميهنان تلاش خستگي ناپذير كند. با وجود اين ، «آي» مي گفت كه ميهندوستي نبايد با تفكر برتري نژاد آميخته شود كه فرد را از خدمت يكسان به همنوع و نگاه كردن به انسانها به يک چشم مانع مي شود و به اين ترتيب رفتار نازي هاي آلمان را رد مي كرد.
آي که در بازگشت از فرانسه به پکن در سال 1949، سردبير مجله ادبيات خلق شده بود در سال 1957 به دليل گفتن اين جمله که نخست چين،بعد سوسياليسم متهم به داشتن افکار تجديد نظر طلبي شد و به سين کيانگ انتقال يافت که برايش تبعيدي مودبانه بود. وي پس از خاموش شدن آتش انقلاب فرهنگي به پکن بازگشت و بکار نوشتن ادامه داد و درعين حال شاهد پيشرفت هاي وطن خود شد.
«آي شينگ» كه در جريان انقلاب چين همرزم مائو بود تا عضويت دفتر سياسي حزب كمونيست چين بالا رفت ولي اجازه نداد كه به او عنوان رئيس اتحاديه اديبان چين دهند و تنها معاونت اين اتحاديه را پذيرفت، اتحاديه اي كه به همين لحاظ «رئيس» نداشت. «آي» با واژه «رياست» ميانه خوبي نداشت و مي گفت كه در جامعه، نبايد واژه هاي رئيس و مرئوس بكار رود.
فرانسوا ميتران رئيس جمهوري وقت فرانسه به خاطر اشعار ميهني «آي»، به او نشان شواليه ادبيات داده بود. «آي» هنگام دريافت اين نشان گفت كه از ديدگاه او، خدمت بي دريغ به ميهن و هم ميهنان لذت بخشترين كار در طول حيات است. وي اضافه كرده بود كه سوسياليست بودن و وطندوستي از هم جدا نيستند. به تاكيد «آي»، هر چيني بايد يك ميهندوست واقعي باشد و از فرهنگ، رسوم و هر وجب سرزمين پدري دفاع كند و براي ترقي آن و رفاه و خوشبختي مشترک هم ميهنان تلاش خستگي ناپذير كند. با وجود اين ، «آي» مي گفت كه ميهندوستي نبايد با تفكر برتري نژاد آميخته شود كه فرد را از خدمت يكسان به همنوع و نگاه كردن به انسانها به يک چشم مانع مي شود و به اين ترتيب رفتار نازي هاي آلمان را رد مي كرد.
آي که در بازگشت از فرانسه به پکن در سال 1949، سردبير مجله ادبيات خلق شده بود در سال 1957 به دليل گفتن اين جمله که نخست چين،بعد سوسياليسم متهم به داشتن افکار تجديد نظر طلبي شد و به سين کيانگ انتقال يافت که برايش تبعيدي مودبانه بود. وي پس از خاموش شدن آتش انقلاب فرهنگي به پکن بازگشت و بکار نوشتن ادامه داد و درعين حال شاهد پيشرفت هاي وطن خود شد.
آمريكاي انگليسي زبان چهاردهم ماه مه سال 2007 چهارصد ساله شد
چهاردهم ماه مه سال 1607 ميلادي 104 (و به قولي 105) انگليسي کار ساختن نخستين قرارگاه را در آمريكاي شمالي آغاز کردند و سنگ بناي ايالات متحده را گذاردند که در سال 2006 جمعيت قانوني آن به سيصد ميليوني رسيده بود (به علاوه حدود 20 ميليون نفوس غيرقانوي = ساکناني که پروانه اقامت ندارند) که از اين جمعيت، تنها حدود يک ميليون نفرشان باقيمانده بوميان (سرخپوستان) هستند که در رزرويشن ها زندگي مي کنند. برآورد شده است که در مه 1607 جمعيت بوميان آمريکاي شمالي (ايالات متحده امروز) حدود بيست ميليون بود.
مهاجران انگليسي كه از 14 ماه مه 1607 در آمريکاي شمالي (جيمز تاون ويرجينيا) مستقر شدند، هنگام ترک انگلستان در دسامبر 1606 144 تن بودند که تا 14 مه، روز استقرار، 39 نفر از آنان جان سپرده بودند. آنان در دسامبر 1606 با سه كشتي به رياست كاپيتان كريستوفر نيوپورت انگلستان را به مقصد آمريكاي شمالي ترك كرده و در آخرين روز آوريل 1607 به سواحل آمريكا رسيده بودند. آنان محل جيمزتاون را از اين جهت انتخاب كردند كه وضعيتش به گونه اي بود كه در صورت حمله اسپانيايي ها مي توانستند به آساني فرار كنند. اسپانيايي ها در اين منطقه نبودند و با خبرهايي كه در اروپا انتشار يافته بود، انگليسي ها چنين تصويري را از آنان داشتند.
مهاجران تازه وارد،چون به قطع درختان جهت ساختن قلعه دست زده بودند دو روز بعد مورد اعتراض و حمله بوميان دهکده «پاسپاهگ» قرار گرفتند، و اين زدوخورد به طور متناوب ادامه داشت.
نخستين مهاجران كه همگي مرد بودند و شهرك خود را جيمز تاون و كل منطقه را ويرجينيا كه از لقب ملكه باكره (ويرجين) انگلستان اليزابت اول گرفته شده بود نامگذاري كردند.
اين مهاجران انگليسي و دنباله آنان از همان ماه استقرار تا نزديك به سه قرن با بوميان (اصطلاحا سرخپوستان) جنگ و جدال داشتند و سرانجام سرخپوستان را منكوب و به اراضي محصور (رزرويشن) منتقل كردند و برجايشان نشستند.
بيشتر نفوس ايالات متحده در قرن 19 و نيمه اول قرن 20 از اروپا و در بقيه قرن 20 و تا به امروز از سراسر جهان به آنجا مهاجرت كرده اند. دولت ايالات متحده كه در ابتداي استقلال شامل ايالات حاشيه شرقي بود بعدا ساير نقاط را از فرانسه، روسيه و اسپانيا و ويرجين آيلند را از دانمارك خريداري كرد و ايالات جنوب غربي از جمله كاليفرنيا را با بكار بردن نيروي نظامي و جنگ از چنگ مكزيك خارج ساخت و بعدا هاوايي را هم كه كشوري مستقل بود ضميمه خود ساخت و گوام و پورتوريكو را نيز در جنگ با اسپانيا متصرف شد و به وسعت امروز رسيد.
انگليسي ها خيلي ديرتر از رقباي اروپايي از جمله پرتغال، اسپانيا، هلند و حتي فرانسه در صدد تصرف اراضي دور دست و «ناشناخته براي اروپاييان آن زمان» بر آمده بودند و ديرتر از همه به آمريكا رسيدند ولي ماندگارتر و پيروزمندتر بودند. آنان هنگامي قدم به آمريكاي شمالي گذاردند كه اسپانيايي ها در جنوب شرقي اين منطقه كلني فلوريدا و در جنوب و غرب، در بسياري از نقاط مستقر شده بودند.
مهاجران انگليسي كه از 14 ماه مه 1607 در آمريکاي شمالي (جيمز تاون ويرجينيا) مستقر شدند، هنگام ترک انگلستان در دسامبر 1606 144 تن بودند که تا 14 مه، روز استقرار، 39 نفر از آنان جان سپرده بودند. آنان در دسامبر 1606 با سه كشتي به رياست كاپيتان كريستوفر نيوپورت انگلستان را به مقصد آمريكاي شمالي ترك كرده و در آخرين روز آوريل 1607 به سواحل آمريكا رسيده بودند. آنان محل جيمزتاون را از اين جهت انتخاب كردند كه وضعيتش به گونه اي بود كه در صورت حمله اسپانيايي ها مي توانستند به آساني فرار كنند. اسپانيايي ها در اين منطقه نبودند و با خبرهايي كه در اروپا انتشار يافته بود، انگليسي ها چنين تصويري را از آنان داشتند.
مهاجران تازه وارد،چون به قطع درختان جهت ساختن قلعه دست زده بودند دو روز بعد مورد اعتراض و حمله بوميان دهکده «پاسپاهگ» قرار گرفتند، و اين زدوخورد به طور متناوب ادامه داشت.
نخستين مهاجران كه همگي مرد بودند و شهرك خود را جيمز تاون و كل منطقه را ويرجينيا كه از لقب ملكه باكره (ويرجين) انگلستان اليزابت اول گرفته شده بود نامگذاري كردند.
اين مهاجران انگليسي و دنباله آنان از همان ماه استقرار تا نزديك به سه قرن با بوميان (اصطلاحا سرخپوستان) جنگ و جدال داشتند و سرانجام سرخپوستان را منكوب و به اراضي محصور (رزرويشن) منتقل كردند و برجايشان نشستند.
بيشتر نفوس ايالات متحده در قرن 19 و نيمه اول قرن 20 از اروپا و در بقيه قرن 20 و تا به امروز از سراسر جهان به آنجا مهاجرت كرده اند. دولت ايالات متحده كه در ابتداي استقلال شامل ايالات حاشيه شرقي بود بعدا ساير نقاط را از فرانسه، روسيه و اسپانيا و ويرجين آيلند را از دانمارك خريداري كرد و ايالات جنوب غربي از جمله كاليفرنيا را با بكار بردن نيروي نظامي و جنگ از چنگ مكزيك خارج ساخت و بعدا هاوايي را هم كه كشوري مستقل بود ضميمه خود ساخت و گوام و پورتوريكو را نيز در جنگ با اسپانيا متصرف شد و به وسعت امروز رسيد.
انگليسي ها خيلي ديرتر از رقباي اروپايي از جمله پرتغال، اسپانيا، هلند و حتي فرانسه در صدد تصرف اراضي دور دست و «ناشناخته براي اروپاييان آن زمان» بر آمده بودند و ديرتر از همه به آمريكا رسيدند ولي ماندگارتر و پيروزمندتر بودند. آنان هنگامي قدم به آمريكاي شمالي گذاردند كه اسپانيايي ها در جنوب شرقي اين منطقه كلني فلوريدا و در جنوب و غرب، در بسياري از نقاط مستقر شده بودند.
کاشف راه تشخيص بيماري سل
دكتر «كلمنس فن پيركوت» دانشمند اتريشي كه راه تشخيص وجود بيماري سل در بدن يك فرد از راه آزمايش پوست را كشف كرد 14 مه در سال 1874 به دنيا آمده بود. وي 55 سال زندگي كرد. عامل (ميکرب) بيماري سل توسط دکتر کخ آلماني کشف شده بود.
روزي كه غازان خان مغول درگذشت - ريشه هاي فساد اداري ايران
غازان خان ايلخان مغول كه 9 سال بر ايران حكومت كرد يازدهم ماه مه سال 1304 ميلادي (شوال 703) در نزديكي قزوين درگذشت و در شنب غازان در تبريز در گوري كه از پيش ساخته بود و عمارت و گنبدي بلند و مستحكم دارد مدفون شد. غازان پسر ارغون خان، با اين كه مادرش مسيحي و پدرش بودايي بود مسلمان شده و نام محمود بر خود نهاده بود. برادر او اولجايتو (محمد خدابنده) نيز با او مسلمان شده بود. غازان نخستين ايلخان مغول بود كه در سال 1292 ميلادي به اسلام گرويده بود. وي پس از نشستن برجاي پدر، رفتاري بسيار سخت با مسيحيان، بودائيان و پيروان اديان ديگر در پيش گرفته بود و چون سني بود نسبت به شيعيان هم بدرفتاري مي كرد. با وجود اين، به خاطر زر و زمين به جنگ سلطان مسلمان مصر و سوريه كه در اسلامخواهي مشهور عالم بود شتافت ولي پس از چند نبرد، سرانجام در جنگ «مرج الصفر» از مصريان شكست خورد و با دادن تلفات سنگين عقب نشيني كرد. اندوه اين شكست وي را كه به تبريز، مركز حكومتش رفته بود بيمار كرد. با وجود اين بيماري، غازان خان برنامه ديدارهاي خود از چند نقطه ازجمله ساوه و ري را انجام داد لكن در بازگشت به سوي تبريز در نزديكي قزوين درگذشت.
در دوران سلطه ايلخانان بر ايران كه هشت دهه طول كشيد رشوه، فساد مالي و اداري، ظلم به ضعفاء، تبعيض، دسيسه، توطئه و قتل چنان دستگاه حكومت را فرا گرفته بود كه قرن ها براي اين ملت به ارث باقي مانده بود. امور دولتي و قضايي از حساب و كتاب خارج شده بود و چون ايلخانان جز سه چهارتاي آخري بر زبان فارسي مسلط نبودند ارسال عريضه و دادخواست هم سودي نداشت.در آن دوران، ندانمكاري حد و مرز نداشت. غازان خان در آغاز كار تلاش بسيار كرد تا به وضعيت سر و سامان دهد كه كوشش او به سبب عمق فساد مالي و اداري در سازمانهاي اداري (ديواني) و لشكري و قضايي، پيشرفتي نداشت و حتي بروات ايلخان هم نكول مي شد. در سال آخر، غازان خان نيز به خيل بذل و بخشش كنندگان از بيت المال پيوست و خزانه تهي شد. كار فساد مالي به جايي كشيده بود كه يك خريد كوچك دولتي را چند بار به حساب خزانه مي گذاشتند. همين دوران كوتاه، ايران را چنان به عقب برد كه ديگر نتوانست كمر راست كند و به حالت عادي بازگردد.
در دوران سلطه ايلخانان بر ايران كه هشت دهه طول كشيد رشوه، فساد مالي و اداري، ظلم به ضعفاء، تبعيض، دسيسه، توطئه و قتل چنان دستگاه حكومت را فرا گرفته بود كه قرن ها براي اين ملت به ارث باقي مانده بود. امور دولتي و قضايي از حساب و كتاب خارج شده بود و چون ايلخانان جز سه چهارتاي آخري بر زبان فارسي مسلط نبودند ارسال عريضه و دادخواست هم سودي نداشت.در آن دوران، ندانمكاري حد و مرز نداشت. غازان خان در آغاز كار تلاش بسيار كرد تا به وضعيت سر و سامان دهد كه كوشش او به سبب عمق فساد مالي و اداري در سازمانهاي اداري (ديواني) و لشكري و قضايي، پيشرفتي نداشت و حتي بروات ايلخان هم نكول مي شد. در سال آخر، غازان خان نيز به خيل بذل و بخشش كنندگان از بيت المال پيوست و خزانه تهي شد. كار فساد مالي به جايي كشيده بود كه يك خريد كوچك دولتي را چند بار به حساب خزانه مي گذاشتند. همين دوران كوتاه، ايران را چنان به عقب برد كه ديگر نتوانست كمر راست كند و به حالت عادي بازگردد.
اشتراک در:
پستها (Atom)