کانون ایرانیان

۱۳۸۹ اسفند ۸, یکشنبه

محکومیت بیش از ۲۰۰ دانشجوی دانشگاه شیراز به محرومیت تحصیلی: حداقل دو ترم!

سایت صبح امید، نزدیک به اصلاح طلبان شیراز، خبر داد که بیش از ۲۰۰ تن از دانشجویان دانشگاه شیراز از سوی کمیته انضباطی به محرومیت تحصیلی محکوم شده‌اند.


به گزارش کلمه، این سایت خاطرنشان کرده که علت محرومیت دانشجویان، حضور آنها در تجمع اعتراضی چهارشنبه گذشته عنوان شده و حداقل مدت محرومیت صادر شده برای این دانشجویان، دو ترم تحصیلی بوده است.


بر اساس این گزارش، تجمع روز چهارشنبه دانشجویان در محوطه‌ی پردیس ارم دانشگاه شیراز، در اعتراض به کشته شدن حامد نورمحمدی دانشجوی ترم چهار رشته‌ی زیست شناسی دانشگاه شیراز همزمان با تجمع اول اسفندماه، صورت گرفته و در جریان آن، چند تن از دانشجویان هم از سوی نیروهای حراست دستگیر شده‌اند.


به نوشته‌ی صبح امید، صدها تن از دانشجویان با حلقه زدن و تجمع در ورودی پردیس ارم شروع به خواندن یار دبستانی کردند و به احترام یاد حامد نورمحمدی یک دقیقه سکوت کردند و هنگامی که شعار ” برادر شهیدم، آزادیت مبارک” سر میدادند با هجوم نیروهای حراست مواجه شدند.


این گزارش حاکی است پس از این تجمع، در اطراف پردیس ارم، میدان علم تا چهارراه ملاصدرا نیز جو شدید امنیتی برقرار بوده است.


در عین حال، ظهر امروز – شنبه ۷ اسفند – نیز گروهی از دانشجویان در ساختمان شماره‌ی یک دانشکده‌ی علوم این دانشگاه، گرد هم آمدند تا در هفتمین روز درگذشت حامد نورمحمدی، یاد او را گرامی بدارند.


حامد نورمحمدی، دانشجوی ترم چهار رشته‌ی زیست شناسی دانشگاه شیراز بود که در روز اول اسفندماه و همزمان با تجمع اعتراضی دانشجویان، در یک تصادف رانندگی جان باخت. چگونگی مرگ او و علت سقوط و تصادفش هنوز در ابهام مانده است؛ دانشجویان معتقدند او را لباس‌شخصی‌ها از بالای پل به پایین انداخته و کشته‌اند، اما مسئولان دانشگاه اعلام می‌کنند که مرگ او ارتباطی با تحمع اول اسفند نداشته است.




View Original Article

رایزنی آیت‌الله بیات زنجانی با حضرات آیات شبیری زنجانی و موسوی اردبیلی

آیت الله بیات زنجانی عصر روز شنبه – ۷ اسفندماه – با دو تن دیگر از مراجع تقلید، حضرات آیات شبیری زنجانی و موسوی اردبیلی، دیدار و گفت‌وگو کرد.


به گزارش کلمه، در این دیدارها که تصاویر آن در پایگاه اطلاع رسانی دفتر این مرجع تقلید منتشر شده و هر یک بیش از یک ساعت به طول انجامیده، درباره‌ی مسائل کشور بحث و تبادل نظر شده است.




View Original Article

ديسکاوري به ايستگاه فضايي رسيد

سازمان ملي هوانوردي و فضايي آمريکا (ناسا) اعلام کرده که شاتل ديسکاوري با موفقيت در ايستگاه بين المللي فضايي فرود آمده است.

به گفته ناسا، اين شاتل روز شنبه ساعت 15 و 4 دقيقه به وقت شرق آمريکا در ايستگاه بين المللي فضايي (آي اس اس) مستقر شد.

ديسکاوري پنجشنبه گذشته آخرين ماموريت خود را از مرکز فضايي کندي در ايالت فلوريدا آغاز کرد.

ماموريت شاتل در مجموع 11 روز به طول خواهد انجاميد که طي آن يک اتاقک تازه ذخيره مواد و يک روبات پيشرفته شبيه انسان را تحويل ايستگاه بين المللي فضايي خواهد داد.

پس از اين فقط دو پرواز، توسط شاتل هاي انديور و آتلانتيس، باقي مانده است.

ناسا برنامه دارد اين ماموريت ها را در ماه هاي آينده انجام دهد.

انتظار مي رود که ناوگان شاتل ها پس از بازنشستگي در موزه ها به نمايش درآيد.

ديسکاوري به عنوان "عضو ممتاز ناوگان شاتل ها" شناخته مي شود و هر دو بار پس از انهدام شاتل "چلنجر" و "کلمبيا" ماموريت هاي بازگشت به فضا به ديسکاوري سپرده شد.

ديسکاوري اولين بار در سال 1984 پرتاب شد، و اين سفر سي و نهمين ماموريت آن است.

زماني که شاتل ها بازنشسته شوند، قرار است فضانوردان احتمالا تا اواسط دهه جاري با راکت سويوز متعلق به روسيه راهي ايستگاه فضايي شوند.

چند شرکت آمريکايي اميدوارند با تکيه بر وسايل نقليه فضايي تازه، در موقعيتي براي فروش خدمات پرتاب به ناسا قرار گيرند.

بي بي سي

View Original Article

چرا جنبش مصر فراگیر شد وانقلاب ایران نشد






محمد برقعی

از گوشه گیری و ستیزه خویی با همسایگان است که این سخن ورد زبان عالم وعامی شده "هنر نزد ایرانیان است وبس".









سوالی این روزها ذهن بسیاری را به خود مشغول داشته .که انقلاب ایران حد اقل یکی از سه انقلاب بزرگ تاریخ و مسلما مردمی ترین و توده ای ترین انقلاب بود . جنبش سبز نیز  برای نخستین بار شیوه استفاده از وسایل الکترونیکی برای بسیج مردم را به جهان ارایه کرد . هردوی این رویدادها پوشش خبری استثنایی در جهان گرفتند . از آن سوی آنچه در تونس و سپس در مصر اتفاق افتاد تنها انفجار خشم انباشته فاقد تفکر منسجم ورهبری سیاسی و برنامه حداقلی بود.اما چرا همین خیزش ساده و شاید بتوان گفت کور چنین موج عظیمی را در منطقه ایجاد کرد وآتش آن هر روز گسترده تر و دیکتاتور سوزتر میشود. اما نه انقلاب ایران و نه جنبش سبز با تمام مزایا و قدرتشان منجر به خیزش مردمی و تحول سیاسی در هیچ کشوری نشدند، هرچند این به آن معنی نیست که بر ذهنیت مردم منطقه و حتی جهان تاثیر نگذاشته است. همه میدانند راه بسیاری است میان تاثیر تا ایجاد حرکت .


کوشش من آنست که که طی سه نوشته به شرح زیر، برای این سوال اساسی پاسخی بیابم :




- ابران کشوری گوشه گیر یا ایزوله در منطقه


-چرا انقلاب ایران اسلامی شد 


- دور نگری رهبریت




ایران کشوری گوشه گیر و ایزوله در منطقه




هر کشوری خود را متعلق به یک حوزه تمدنی میداند وبر آن است که در آن حوزه با همسایگان خود مشترکات تاریخی و فرهنگی دارد از جمله اروپائیان، آفریقائیان ،اعراب ،حوزه تمدن هندی یا چینی .بهمین سبب هم در میان این کشورها انواع و اقسام اتحادیه ها شکل گرفته و تحول در هر یک از کشورهای این مجموعه به سرعت سبب دگرگونی در دیگر اعضای آن مجموعه میشود اما ایرانیان خود را جدا از همسایگان خود میدانند. از جمله رابطه ما با اعراب خصمانه است و برآنیم که ما آریایی هستیم و آنان از نژاد سامی . وهیچگاه حمله اعراب به امپراطوری ایران را بر اعراب نبخشیده ایم حتی آگر بخش اصلی آنچه اعراب میخوانیم خود پس از اسلام و پذیرش به اجبار زبان عربی عرب شده باشند از جمله مصر و سوریه واینکه عراق بخشی از امپراتوری ایران بوده و بغداد ادامه همان تیسفونی باشد که پایتخت ساسانیان بوده است .




.این قهر و احساس بیگانگی از زمان شیعه شدن ما در حکومت صفویه چنان جا افتاد که روحانیت هم بر همین مبنا رابطه خصمانه با اعراب دارد و با آنکه همیشه نجف بزرگترین حوزه علمیه شیعیان بوده و مراجع تقلید بزرگ ما در آنجا بوده اند، وتقریبا همه هم ایرانی بودند، اما متدینین ما اعراب سنی مذهب را چون سعودیها قاتلین امامان خود میدانند ودر تعزیه ها عرب ها به صورت موجودات وحشی و خونخوار نشان داده میشوند . لذا با آنکه بسیاری از نوشته های روحانیون ما به عربی است اما در دیدار یاسر عرفات و دیگر شخصیت های عرب در روزهای اول انقلاب همه جا علما نیاز به مترجم داشتندو آقای خمینی در طول سالها ی طولانی تبعیدش در عراق با علما و مردم عراق تماسی نداشت .




. تا پیش از صفویه شیعیان مثل دیگر مذاهب اسلامی در کنار سنیان میزیستند، با اختلاف با یکدیگر نه نفرت عمیق ودشمنی بسیار. از این روی تا به امروز بحث است که آیا برای مثال سعدی، حافظ یا فردوسی شیعه بوده اند یا سنی و چه بسیار علمای به نام شیعه چون خواجه نصیرالدین طوسی یا علامه حلی در خدمت پادشاهان سنی مذهب بوده اند. امادولت صفویه بنا به مصالح سیاسی شیعه را ایدئولوژی حکومت خود کرد واز این روی تبلیغات وسیعی را علیه سنیان به راه انداخت. از نوشته های علمای شیعی در خدمت دربار چون علامه مجلسی تا قلندران کشکول به دست خوش آواز دوره گرد. پس از آن هم این حمله به سنیان از سوی روحانیت و حکومت چنان در حد وسیعی تبلیغ شد که نفرت از آنها در طی قرون در فرهنگ ما نهادینه شد وبدینسان ایران شیعی مذهب سنی ستیز از حوزه تمدن اسلامی بیرون رفت همان بلایی که محمد علی جناح با جدا شدن از هند بر سر پاکستان وبنگلادش آورد. این سنی ستیزی چنان در فرهنگ ما نهادینه شده که در این سالها که ایران ادعای رهبری جهان اسلام را دارد حاکمان مانع ساختن مسجد برای اهل تسنن میشوند و از نماز جمعه آنها ممانعت میکنند.




اگربدگویی از اعراب به عنوان سنیان غاصب حق اهل بیت نزد دینداران و روحانیون مارایج است نزد متجددین ودانشگاهیان ما ، با باور به برتری نژادآریایی این دشمنی ، دهها بار بیشتر است. واین زاده حکومت پهلوی است حکومت پهلوی بر آن شد که ایران باستان را بجای اسلام مشخصه اصلی هویت ما کند .این بار دستگاه تبلیغاتی حکومتی با علم کردن برتری نژاد ایرانی بر طبل نفرت از اعراب چنان کوبید که گویی همه مفاخر فرهنگی ما از جمله فردوسی ضد عرب و به نوعی ضد دین تحمیلی اعراب بر ما بودند(1) واین بار سنی ستیزی رنگ عرب ستیزی گرفت کارهای صادق هدایت و کسروی این نفرت از اعراب را به خوبی نشان میدهند .




با اوج گرفتن جنایات و سرکوبهای جمهوری اسلامی این بار نفرت از روحانیون و حکومت اسلامیشان سبب شد که اسلام بشود دین اعراب وروحانیون هم بشوندعرب ولذا حکومت جمهوری اسلامی بشود حکومت اعراب بر ایران وخشم بر روحانیت حاکم بر نفرت از اعراب چنان بیفزاید که با آن که از دیر باز همه نیروهای سیاسی ما با هر خط سیاسی با مبارزات مردم فلسطین همدردی داشتند، شعارهایی چنین سر داده شود "نه عزه نه لبنان جانم فدای ایران" . این گونه شعار ها وتبلیغات سراپا غلط و بی پایه به کمک تلویزیون های خارج از کشور فراگیر شد ، و به دلیل آن سوابق تاریخی که گفته شد، این کج فهمی ها سبب چنان نفرت و حس تحقیری در ما نسبت به همسایگان عربمان شده که حتی مصری ها هم از آن مستثنی نیستند. مصری هایی که به دلیل زبانشان مشهور به عرب بودن هستند، و با آنکه مصرتنها کشوری بود در دنیا که محمد رضا شاه آواره بی پناه را پناه داد . این نمک نشناسی ما چنان است که حتی سلطنت طلبان رغبتی به دیدن آرامگاه محمد رضا شاه در یک کشور عربی ندارند. در حالیکه اگر مزار او در یک کشور اروپایی یا آمریکای جنوبی یا شمالی و حتی در پاکستان یا ترکیه بود بسیاری از آنان به دیدار آن میرفتند بویژه در این سالها که نوستالژی دوران حکومت پهلوی ها بالا گرفته است.




ما با اعراب نیست که احساس بیگانگی داریم بلکه با افغان ها و تاجیک ها وازبکها ی همزبان وترکمن ها هم چنینیم و خاطرات ما از آنان غارتگری است . و با آنکه بیشتر افتخارات فرهنگی ما متعلق به بخارا ،سمرقند، بلخ ، هرات ودیگر شهرهایی که جزو کشور افغانستان و تاجیکستان و ازبکستان است می باشد اما چنا ن از بالا به مردم این کشورهای همزبان وهم فرهنگمان نگاه میکنیم که گویی آنان بزرگان ما را از ما میخواهند بدزدند . آخر مگر میشود این بزرگان نه به ملت برتر ایرانی که به این اقوام فرودست وکم فرهنگی که محمود واشرف افغان وتیمور لنگ از آنان است تعلق داشته باشند.این خود محوری و بیگانگی نسبت به این همسایگان ما چنان است که حتی بیشتر تحصیلکردگان ما نمیدانند که کدامین این ملت ها فارس زبان هستند واگر بر اثر تصادف با خبر میشویم که در یکی از این کشورها یکی از بزرگانی را که جزو مفاخر فرهنگی خودمان میدانیم تجلیل کرده اند و مجسمه بزرگانی چون نظامی، فردوسی، مولانا جلال الدین، رودکی را در میادین شهر های خود بر پا کرده اند بر خود می بالیم که این فرهنگ برتر و نابغه پرور ما است که آنان را به تحسین واداشته است (2)




نگاه ما به مردم پاکستان و هندوستان هم بهتر از این نیست ولذا علاقه چندانی هم به وقایع آن کشورها نداریم . عموم ما، حتی مردم کوچه وبازار مان، از آمریکا واروپا و حتی از کشورهای کوچکی که با ما رابطه هم نداشته اند چون سویس وبلژیک بیشترمیدانند تااز هند و پاکستان . زیرا ما خود رابیشترهمردیف کشورهای غربی میدانیم تا کشورهای عقب مانده ای چون پاکستان وهندوستان و بنگلا دش . اگر هم مطالبی پراکنده ای راجع به اینان میدانیم از منابع کشورهای غربی است.و اگر کار یک نویسنده هندی به فارسی ترجمه میشود نویسنده هندی انگلیسی شده، یعنی سلمان رشدی است، جالب آنکه ما در حالیکه از صبح تاشام ازجنایات اعراب در چهارده قرن پیش میگوییم هیچ احساس شرمی از جنایاتی که در هند کرده ایم ،آنهم نه یکبار که بارها، نداریم .وبا آنکه وامدار فرهنگ با شکوه هند(شامل پاکستان و بنگلادش)، که یکی از پربارترین فرهنگ های جهان است ،هستیم اما با تحقیر در آنان می نگریم . لذا چه کمیاب اند امثال متفکر بزرگ داریوش شایگان وپیگیر راه او رامین جهانبگلو ویا و مرحوم دکتر محمود تفضلی که همان محدود دانسته امان از فرهنگ وتمدن هند ومبارزات سیاسی آنان را وامدار آنان هستیم.




ترکها نیز مشمول همین حکم خود برتر بینی و خود محوری ما هستند واین آتش از زمان صفویه وستیز قدرت با همسایه قدرتمندمان دولت عثمانی شعله کشید ، و با طرح نژاد برتر آریایی در حکومت پهلوی افروخته تر شد تا بجایی که به غلط ترکان آناطولی را تورانیان دانستیم که یعنی ستیز ایرانی و ترک به پیش از دوران تاریخی و به زمان رستم وافراسیاب بر می گردد .این طرد و تحقیر چنان گسترده شد که از یک سده پیش دامن ایرانیان ترک زبان را هم گرفت. وستیز ورقابت ایران وعثمانی وتشدید آن با سیاست دولت مقتدر مرکزی آریایی کم کم تبدیل به ستیز ترک زبان وفارس زبان، حتی در داخل خاک ایران شد .




ترکمن و تاجیک وازبک نیز چنان از ذهن ما فارس ها ،که خود را ایرانیان اصیل میدانیم، بیرون هستند که کمتر ایرانی از رابطه جغرافیایی ما با آنان اطلاع درستی دارد. و صد البته که پیوستن شدن آنان به اتحاد جماهیر شوروی ،همان پیوند ضعیف را هم در دوران جنگ سرد چنان گسست ،که گویی آنان نه در همسایگی ما، که در گوشه دیگری از این کره خاکی زندگی می کنند .




کوتاه کلام آنکه ما خود را متعلق به گوشه ای از جهان که کشورمان در آن واقع شده است نمیدانیم، بلکه تصور میکنیم که در قاره اروپا هستیم یا باید باشیم ،جایی که حق ملت بزرگ و با هوش و لایق ایران است. بهمین سبب هم چندان علاقه ای به شناخت ،چه رسد به رابطه تنگاتنگ، با کشورهای همسایه امان نداریم. از جمله یکی از اساسی ترین سوالات ما ،که فکر عموم روشنفکران ما را به خود مشغول داشته است، مسئله سکولاریزم ،بویژه مورد سیاسی آن یعنی جدایی دین و حکومت است .من سالها ست در مجامع مختلف روشنفکرانمان مطرح کرده ام که چون هر ملتی با این مسئله نا گزیر است که از زاویه فرهنگی خود مواجه شود پس برای ما بیشتر از آنکه بدانیم کشورهای غربی مسیحی چگونه به این سوال پاسخ گفته اند مفید و یاری بخش خواهد بوداگر بدانیم کشورهای مسلمان و همسایگان ما چگونه با آن برخورد کرده اند . اما تجربه نشان داده که بیشتر روشنفکران مخاطب، این خواسته را بی معنی دانسته وبر آن بودند که چرخ را که هر بار که از نواختراع نمیکنند غرب همه این راهها را رفته ودر موردش هم بسیار نوشته است ،کافیست آنها را بیاموزیم . ودر این مورد فرق زیادی میان روشنفکران عرفی با روشنفکران دینیمان ندیدم .شاهد این مدعی پژوهش هایی است که در این زمینه شده است. همین تجربه را هم با موضوع برخورد سنت و مدرنیته داشتم .




بدینسان ما در منطقه ایزوله و جدا از همسایگانمان شدیم نه به دلیل مذهب شیعه که توسط صفویان، در اصل سنی،به زوردین رسمی کشورمان شده بود، ونه به دلیل تفاوت زبانمان با زبانهای ترکی و عربی.زیرا که زبان فارسی نه تنها زبان منطقه وسیعی شامل ایران و افغانستان وتاجیکستان وازبکستان هست که زبان دیوانی و ادبی امپراطوری عثمان و کشورهند پیش از تسلط انگلستان بود و نفوذ ادبی آن تا چین و بخش وسیعی ازآسیای میانه میرفت. ونه تنها حافظ فخر میکرد که از اشعارش در هند استقبال میشود که ابن بطوطه شرح میدهد که چگونه شاهد بوده که مطربان شعر سعدی را برای شاهزاده عاشق ویارش در بلم میخواندند .بلکه همان گونه که به اشارت آمد همه این جداییها در اثر سیاست های نامیمون حکومت هایمان در پنج قرن گذشته بود، که با ابزار کردن یک عامل فرهنگی به یاری تبلیغات حکومتی ایران را از همسایگان خود بیگانه و در هر دو حوزه تمدن اسلامی و تمدن ایرانی گوشه گیر کردند.




از این گوشه گیری و ستیزه خویی با همسایگانمان است که این سخن ورد زبان عالم وعامی ما شده است "هنر نزد ایرانیان است وبس". بر بخش اول این ادعا که " هنر نزد ایرانیان است" ایرادی نیست،زیرا هر ملتی به فرهنگ خود می بالد چه رسد به ما که به حق می توانیم بر خود ببالیم که تمدن ایرانی یکی از کهن ترین و بلکه بر دوامترین تمدنهای جهان است و سهم بزرگی دررشد فرهنگ بشری داشته است .اما آنچه آن را نادرست و بیمارگونه می کند واپسین بخش آن و کلمه "وبس" است .واین خود به روشنی بیانگر ادعای این بخش از این نوشتار است




در بخش دوم سخن بر سر آن خواهد بود که چرا انقلاب ایران ، در کشوری که از همه کشورهای اسلامی فرهنگ اسلامی ضعیف تری دارد،اسلامی شد.وچگونه بر پایی حکومت اسلامی به جدایی بیشترما از همسایگانمان انجامید .وچرا انقلاب (خیزش مردمی ) تونس ومصر چنان فراگیر شد ولی نه انقلاب اسلامی ایران دنباله روی یافت و نه جنبش سبزبا همه جاذبه خبری اش و حمایت وسیع غرب در نشرآن موجی را در منطقه ایجاد کرد.


 


 *نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

View Original Article

بنی صدر:  هر ایرانی و غیر ایرانی باید از حقوق موسوی و کروبی با تمام توان دفاع کند














جرس: اولین رئیس جمهور ایران طی مصاحبه ای پیرامون حصر رهبران جنبش سبز و نوع واکنش های مردم در قبال این مسئله خاطرنشان کرد "دفاع از حقوق انسان ایجاب می کند هر ایرانی و غیر ایرانی از حقوق آقایان موسوی و کروبی با تمام توان دفاع کند."



 

ابوالحسن بنی صدر در بخشی از مصاحبه ای که شامگاه جمعه ششم اسفند ماه با رادیو عصرجدید داشت، در پاسخ به این پرسش که "آیا فکر می کنید رهبران جنبش سبز با مردم ایران همراهی بکنند یا خیر؟" گفت:  اول اینکه آنچه که الان باید ازش حرف زد وضعیتی است که حکومت، آقایان موسوی و کروبی را در آن قرار داده است. دفاع از حقوق انسان ایجاب می کند هر ایرانی و غیر ایرانی از حقوق این دو با تمام توان دفاع کند و اینها حق دارند آزاد باشند، حق دارند موضع داشته باشند و حق دارند این موضع را اظهار کنند.


 

دوم اینکه این استقامت ارزش است هرکسی این کار را بکند.


 

سوم اینکه وقتی جنبش مردم بتواند قدرتهای خارجی را مجبور کند که سیاستشان را تغییر بدهند(بطور مثال در لیبی)، این توانایی را هم دارد که همه هموطنان خود را چه رهبران جنبش سبز و غیرآنها را ناگزیر کند با آن جنبش همراه شوند.


 

چهارم نیز اینکه گمان من این نیست که رهبران جنبش چنان به گذشته چسبیده اند که هیچ تغییری را نتوانند بپذیرند، حق هر انسان است که تغییر کند و حق هر انسان است که آزاد بشود، شما جنبش کنید خواهید دید که همه با شما همسو می شوند.



 

View Original Article

متن الگـــــــوی زیست مسلمـــــانی، جزوه براندازی ادعایی وزیر اطلاعات منتشر شد












 جرس:  وبسایت کلمه متن جزوه ای که وزیر اطلاعات ادعا می کرد جزوه براندازی دین است در اختیار خوانندگان گذاشت. 





این سایت نزدیک به میرحسین موسوی نوشته است: چندی پیش سردار مشفق و به دنبال او وزیر اطلاعات دولت احمدی نژاد از کشف این جزوه در منزل یکی از فعالان سیاسی خبر داده و مقصود آن را براندازی دین ذکر کرده بود، اما سیدعلیرضا حسینی بهشتی فرزند شهید بهشتی در پاسخ به این وزیر کابینه دهم، ضمن یادآوری این نکته که اساسا دین قابل براندازی نیست، خاطرنشان کرد که این متن، پیش از این و در سال  ۱۳۸۷  برای اطلاع و نظرخواهی به صاحب نظران مختلف، از جمله مقام رهبری، مراجع عظام، مدرسین حوزه‌های علمیه، اساتید دانشگاه و سیاستمداران ارسال شده و در زمستان همان سال نیز در نشستی با عنوان «گفتمان دهه‌ی چهارم: ضرورت تغییر و تحول» در سالن مرکز همایش‌های رایزن در حضور جمع کثیری از صاحبنظران و نیز خبرنگاران، ارائه و تشریح شده است.

 


این متن درواقع طی فرایندی سه ساله توسط اندیشمندان و دلسوزان و فرزندان انقلاب و با نگاهی آسیب شناسانه به سی سال گذشته انقلاب تهیه شده بود تا برای ادامه مسیر نقشه راهی پیشنهادی فراروی مردم و مسوولان باشد.




این وبسایت توضیح داده است که تدوین این متن تا زمان انتخابا ت نیز  ادامه داشته داشته است و به دلیل شرایط خاصی که پس از انتخابات سال ۸۸ برای همه‌ی افراد غیر وابسته به حاکمیت و از جمله تهیه‌کنندگان این جزوه ایجاد شد، کار فکری بر روی آن نیمه‌تمام مانده است. از این روست که عناوین مندرج در فهرست ابتدای آن، بیشتر از عناوین متن جزوه است و متن بخش‌های انتهایی جزوه، هنوز تدوین نشده است.


کلمه ضمن انتشار متن «الگوی زیست مسلمانی» برای دریافت نظرات و نقدها اعلام  آمادگی کرده است.

 



دریافت فایل پی دی اف الگوی زیست مسلمانی


چنانچه در دریافت فایل مشکل دارید ابتدا بر روی لینک دانلود کلیک راست نمایید و از منوی باز شده گزینه “Save Link as” در مرورگر های فایرفاکس و کروم و “Save as target” در اینترنت اکسپلورر را انتخاب کنید.



View Original Article

انتقال ناگهانی دانشجوی زندانی، ضیاء نبوی به محلی نامعلوم













جرس: بنا به گزارش منابع دانشجویی، روز پنجشنبه پنجم اسفندماه، چند مامور امنیتی، سید ضیاء نبوی فعال دانشجویی ستاره دار و زندانی تبعیدی در زندان اهواز را، به مکان نامعلومی منتقل کردند.




به گزارش دانشجو نیوز، هنوز از علت انتقال سخنگوی شورای دفاع از حق تحصیل خبری در دست نمی باشد. یک منبع مطلع در گفتگو با دانشجونيوز گفته است که روز گذشته مامورین امنیتی به همراه مسئولین زندان اهواز از ضیاء نبوی خواستند تا وسایل خود را جمع آوری کند و بدون بیان علت آن، وی را به مکان نامعلومی منتقل نمودند.




گفتنی است تاکنون مسئولین امنیتی و زندان اهواز حاضر به پاسخگوئی در قبال انتقال این فعال دانشجویی نشده اند.




طی ماه های اخیر فشارها از سوی مسئولین امنیتی و قضایی اهواز به ضیاء نبوی افزایش یافته است به گونه ای که طی آخرین ملاقات این فعال دانشجویی با خانواده اش مسئولین زندان اهواز به دستور مقامات قضایی تنها به مدت چند ثانیه اجازه ی ملاقات حضوری و چند دقیقه ملاقات کابینی داده اند. طی این ملاقات برخورد نامناسبی از طرف مسئولین زندان با این فعال دانشجویی صورت گرفته و وی را دوبار مورد بازرسی شدید بدنی قرار داده بودند.




سید ضیاء نبوی سخنگوی شورای دفاع از حق تحصیل که به ۱۰ سال حبس و تبعید به زندان کارون اهواز محکوم شده بود از ۲۵ خرداد ۸۸ تا کنون بدون یک روز مرخصی در زندان به سر می برد. شایان ذکر است عاطفه نبوی، دختر عموی ضیاء نبوی در شرایط مشابه، بدون مرخصی از ۲۵ خرداد ۸۸ درحال اجرای حکم ۳ سال حبس تعزیری در زندان اوین به سر می برد.




در ادامه ی فشار ها به خانواده ی نبوی چندی پیش علیرضا نبوی همسر عاطفه نبوی در سمنان توسط نیروهای امنیتی دستگیر شد. این عضو دیگر خانواده نبوی به ۲ سال حبس و یک سال تبعید به خارج از سمنان محکوم شد.

 

View Original Article

بخوان باران تر نم کن دوباره






قلم شکسته






بخوان باران تر نم کن دوباره


بخوان باران ترانه پر شراره




بخوان باران وطن را غم گرفته


زمین و آسمان ماتم گرفته


 


بخوان باران یلان را خار کردند


به شهرم بزدلان را یار کردند




بخوان باران گلوله، جان، گرفته


یکی آن اسلحه با نان گرفته


 


بخوان باران به نام عشق و مستی


که من بیزارم از هر خود پرستی


 




بخوان باران به رقص آور زمین را




منور کن دل مام غمین را


 


 


بخوان باران سرودی آسمانی


به شهرم دِه نوید زندگانی




بخوان باران بزن تار و کمانچه


که بیزارم زِ آواز تپانچه


 


بخوان باران گلویم پر زداد است


شقایق چون خزان در دست باد است




بخوان باران کبوتر ،باز، گشته


به آهو قلب شیری راز گفته


 


بخوان باران مسلسل تیر بار است


مسلسل های باران مهر بار است




بخوان باران ز کوچه عاشقانرا


علی را با فرانک، همدلانرا




سیاوش با علی همراز و همراه




فرانک چشم در چشم و به یک راه


 


بخوان باران به نام، نام یزدان


بگو رستم چه می گوید به دستان


 


 


بگو باران که دستان راز میگفت


به رستم از من و همراز می گفت




بخوان بارا ن زکوی و برزن و خون


زلیلی دست در دستان مجنون


 


بخوان باران که دارا گشته شیدا


و سارا چشمِ خون درسوگ دارا


 




بخوان باران سراب حیله را شوی


به سیلابی برافکن دیو و مشکوی




بخوان باران ز عاشق بر سر دار


ز جانبازی و بند و تیر و رگبار


 




بخوان باران تن یاسی کبود است


سرای عاشقان همواره بود است




بخوان باران بخوان شعر رهایی


غزل های دل انگیز بهاری


 




" بخوان باران به نام ، نام الله"


" بخوان باران به نام ، نام الله


 


*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

View Original Article

معترضان تونسی خواهان تصفیه دولت جدید از عناصر حکومت سابق شدند







سه کشته در جریان اعتراضات روز شنبه

جرس: با گذشت بیش از یک ماه و نیم از به نتیجه رسیدن اعتراضات در تونس و فرار رئیس جمهور آن کشور به خارج از کشور، معترضان تونسی هم‌چنان خواستار "تصفیه" دولت جدید از عناصر دولت پیشین هستند و درگیری پلیس تونس با معترضین در پایتخت این کشور - در روز شنبه - حداقل سه کشته و ده ها زخمی برجای گذشته است.










به گزارش خبرگزاری فرانسه، ماموران گارد ضد شورش، روز شنبه هفتم اسفند – ٢۶ فوریه، برای پراکنده کردن مردمی که در برابر ساختمان وزارت کشور در پایتخت جمع شده بودند، از گلوله های واقعی، گاز اشک آور و باتوم استفاده کردند.


همچنین آمده است "پلیس در این درگیری از حمایت نیروهای لباس شخصی نقاب دار مسلح به چوب دستی برخوردار بود."




معترضان خواهان استعفای دولت محمد غنوشی، نخست وزیر شده اند که پس از کناره گیری زین العابدین بن علی، رئیس جمهوری سابق قدرت را در دست گرفته است.




در خبری دیگر اینکه گزارشگر سرویس جهانی بی بی سی می گوید که معترضان تلاش کردند ساختمان وزارت کشور را به تصرف درآوردند و درگیری طرفین چند ساعت ادامه داشت.




وزارت کشور تونس اعلام کرد که ده ها معترض زخمی و سه نفر آنها کشته شده اند. در بیانیه این وزارتخانه نوشته شده است که شماری از ماموران دولتی نیز مجروح شده اند. بر اساس این بیانیه دست کم ۱۰۰ نفر از معترضان دستگیر شده اند.




روز جمعه نیز تظاهرات بزرگی در تونس انجام شد که با دخالت ماموران امنیتی و پلیس در هم شکسته شد و حداقل ۹۰ نفر بازداشت شدند.




غنوشی که خود از اعضای حکومت سابق است، وعده داده است که پس از برگزاری انتخابات ماه ژوئیه کناره گیری کند.




دولت او از عربستان سعودی درخواست کرده است که رهبر سابق تونس را به این کشور تحویل دهد، چرا که تونس در نظر دارد زین العابدین بن علی را به خاطر سرکوب مردم معترض محاکمه کند.




زین العابدین بن علی در پی اعتراضات گسترده مردم، در روز ۱۴ ژانویه امسال کشورش را ترک کرد و به عربستان سعودی پناه برد. او ۲۳ سال بر تونس حکومت کرده بود.




گفتنی است دولت موقت تونس تا کنون مشخص نکرده است که انتخابات پیش رو، انتخابات پارلمانی خواهد بود یا انتخابات ریاست‌جمهوری و به همین دلیل اعتراضات راهپیمایان به حضور محمد غنوشی در دولت موقت، که از هم‌پیمانان پیشین، بن علی بوده‌، خشم مردم را همچنان شعله ور نگاه داشته است.

 

View Original Article

جنازه صفر روى برف ها

يك صبح سرد زمستانى بود و هوا گزنده تا مغز استخوان فرو مى رفت. داشتم پشت سر اتوبوس مدرسه حركت مى كردم. در روزهايى كه برف جاده ها را مى پوشاند، من صبح ها معمولاً اين كار را مى كردم. هنوز مسافت زيادى حركت نكرده بوديم كه ديدم اتوبوس ايستاد، پسركى تلوتلوخوران از آن بيرون آمد و روى برف هاى كنار جاده افتاد. راننده اتوبوس و من در يك لحظه بالاى سر او رسيديم. صورت كوچك و تهى اش، حتى از برف هم سفيدتر بود. راننده زير لب زمزمه كرد:«مرده!»





براى يك لحظه متوجه نشدم منظور او چيست. به صورت وحشتزده بچه ها كه از داخل اتوبوس به اين منظره خيره شده بودند، نگاهى انداختم و گفتم:«دكتر ! عجله كن! دكتر خبر كن.»

راننده نگاه ديگرى به او انداخت و گفت: «گفتم كه. فايده نداره. اون مرده!»

بعد با اندوه زير لب زمزمه كرد: «حتى نگفت كه حالش بده. فقط زد به شونه ام و گفت كه واستم. متأسفم. اون هميشه انگار به همه بدهكار بود. هميشه از همه معذرت خواهى مى كرد.»



مدرسه كه هميشه پر از هاى و هو و سر و صدا و خنده بچه ها بود، آن روز با شنيدن اين خبر در اندوه فرورفت.

از كنار خيلى ها كه رد مى شدم، اين جملات را مى شنيدم: «اون اصلاً كى بود؟»، «كلاس چندم بود؟»، «كى روى برف ها مرده بوده؟»، «نمى دونم. گمونم كليف ميلفورد كورنر بود.»

در اتاق معلم ها نشسته بوديم كه مدير مدرسه آمد و به من گفت: «ممنون مى شم اگه شما برين و اين خبر رو به پدر و مادرش بدين. اونا تلفن ندارن و يكى بايد از مدرسه بره و بهشون خبر بده. من جاتون مى رم سر كلاس .»

پرسيدم: «چرا من؟ بهتر نيست خودتون اين كار رو بكنين؟»

مدير گفت: «راستشو بخواين من اون پسر بچه رو نمى شناسم. توى فهرست ارزيابى بچه ها از معلم ها هم، اون فقط به اسم شما به عنوان معلم محبوبش اشاره كرده.»





در آن روز برفى و سرد، با هزار دردسر جاده خانه پسرك، كليف ايوانز، را طى كردم و خود را به پدر و مادرش رساندم، در حالى كه هنوز سردرنمى آوردم چرا معلم محبوب او بوده ام. او كه در تمام ۲ سالى كه شاگرد من بود، دو كلمه هم با من حرف نزده بود. حالا يادم مى آمد كه هميشه روى نيمكت رديف آخر كلاس مى نشست. او هميشه تنها به كلاس مى آمد و تنها هم مى رفت. با خودم گفتم: «پسرى كه هرگز لبخند نزد. من حتى يك بار هم لبخندش رو نديدم.»



خانم «ايوانز» مرا به آشپزخانه فقيرانه، اما گرم و پاك و پاكيزه اش برد. با هزار مكافات و مصيبت خبر را به خانم ايوانز دادم. او يك صندلى جلو كشيد و خودش را روى آن انداخت و گفت: «هيچ وقت نگفت كه مريض احواله...»

ناپدريش هم خرناسى كشيد و گفت: «از موقعى كه من با مادرش عروسى كردم و اينجا اومدم، اون ديگه حتى يك كلمه هم باهامون حرف نمى زد.»

خانم ايوانز از جا بلند شد و قابلمه را از روى شعله عقب زد و پيشبندش را باز كرد و گفت: «حالا ديگه بسه. قبل از اين كه برم شهر بايد صبحونه بخورم. ديگه نمى شه كارى كرد. اگه كليف اين قدر لال نبود، به ماها مى گفت كه حالش خوب نيست.»



بعد از اتمام كلاس در دفتر مدرسه نشستم و با نگاهى تهى به كارنامه هاى درسى كليف زل زدم. بايد پرونده كليف را مطالعه و گزارشى تهيه مى كردم. اطلاعاتى كه در پرونده او وجود داشتند، مانند تير به قلبم فرومى رفتند: «كليف ايوانز، سفيدپوست، ناپدرى اش هرگز از نظر قانونى او را نپذيرفت. ۵ خواهر و برادر ناتنى داشت. نمرات او همه زير ۱۲ بودند.»





«كليف ايوانز» هر روز صبح بى سر و صدا از در مدرسه وارد مى شد و عصرها هم بى سر و صدا بيرون مى رفت، همين! او هيچ وقت در هيچ كلاس فوق برنامه اى شركت نكرد. هرگز در هيچ تيم ورزشى عضو نبود. هيچ وقت او را به دفتر مدرسه نخواستند. هيچ وقت كسى صداى خنده او را نشنيد. هيچ وقت سر و صدايى از او شنيده نشد و خلاصه هيچ وقت كسى نبود! چطور مى شود يك پسر بچه را بتديج تبديل به عدد صفر كرد؟



نمره هاى درسى او نشان مى دادند كه چگونه مى شود اين كار را كرد. معلمان كلاس هاى اول و دوم در گزارش خود نوشته بودند: «شيرين، خجالتى، ترسو، اما مشتاق است.» ولى معلم كلاس سوم، جبهه حمله به سوى او را باز كرده و با خط درشت نوشته بود: «كليف حرف نمى زند. حس همكارى ندارد. در يادگيرى كند است.»

و در گزارش بعدى افزوده بود: «كسل كننده، بدون انگيزه، ضريب هوشى پائين.»



همين اظهارنظرها مهر «باطل شد» بر او زد و نمره هوشش كه در كلاس سوم ۱۰۶ بود در كلاس نهم به ۸۳ رسيد. اين نمره تا كلاس هفتم، هرگز زير ۱۰۰ نبود و من نمى دانم معلم او چطور جرأت كرده بود او را «كندذهن» بنامد.

نشستم و گزارش بسيار تندى تهيه كردم و نوشتم كه نظام آموزشى ما چه بلايى را بر سر كليف ايوانز آورده است. يك نسخه از گزارشم را با عصبانيت روى ميز مدير مدرسه گذاشتم و نسخه ديگر را ضميمه پرونده كردم، بعد هم در دفتر را پشت سرم محكم به هم كوبيدم و در حالى كه داشتم از شدت اندوه از پا درمى آمدم، به طرف خانه ام راه افتادم.



حتى لحظه اى بدن نحيف و چهره رنگ پريده كليف از جلوى چشم هايم محو نمى شد. يادم آمد كه او هميشه پشت سرم مى آمد و پرسش ات ساده اى را از من مى پرسيد و من هم تا جايى كه حواسم جمع بود و متوجه اوضاع بچه ها بودم، با توجه به پرسش اتش پاسخ مى دادم.

مى توانستم حدس بزنم كه چند بار ديگران او را پس زده، در گوشى درباره اش حرف زده و مسخره اش كرده بودند. مى توانستم حدس بزنم كه بى اعتنايى نظام آموزشى ما به چنين كودكان مسأله دارى، چطور راه را براى اظهارنظرهايى چون «تو خنگى!» و «تو هيچى نمى شى!» باز كرده بود.



يك كودك، موجودى است كه قضاوت هاى ديگران را باور مى كند. كليف هم باور كرده بود. ناگهان احساس كردم اين همه فشار، دل كوچك كليف را بارها به درد آورد و سرانجام موجب شد كه او در اوج نوجوانى سكته كند و روى برف هاى كنار جاده بيفتد. پزشكان خيلى ساده مى نوشتند، «بيمار قلبى»، اما من مى دانستم كه «كليف ايوانز» مرد، چون «هيچ كس او را نديد».





نويسنده: فاطمه امامى




View Original Article