کانون ایرانیان

ه‍.ش. ۱۳۹۱ فروردین ۱۳, یکشنبه

برادر شهید اخترزند: می گویند ضرب و شتم نیست، اما یک جای سالم در بدن برادرم نبود

حسین اخترزند از شهدای سبز اصفهان پس از انتخابات سال ۸۸ است که بعد از ضرب و شتم از طبقه سوم ساختمانی که مردم از دست ماموران امنیتی به آنجا پناه برده بودند به پایین پرتاب شد. اما پس از انتقال او توسط مردم به بیمارستان ساعاتی بعد جان داد.


این در حالی است که نیروهای امنیتی در اظهاراتی متناقض در جایی مدعی شده اند که او به علت سهل انگاری خود از طبقه سوم افتاده است و در جایی دیگر گفته اند که اختر زند معتاد بوده و در اثر مصرف مواد مخدر از ساختمان پرتاب شده است.


برادر این شهید جنبش سبز در واکنش به این اظهارات به جرس می گوید: “واقعا اینگونه اظهارات برای ما خنده آور است، زیرا در محیط کاری که خیلی کارها انجام می شد اما حسین حتی سیگار هم نمی کشید. من نمی دانم اینها که این حرفها را می زنند چطور می خواهند جواب پس دهند؟ کسانی که این حرفها را می زنند، بیایند رو در روی ما بگویند، تا ببینیم واقعا رویشان می شود این دروغها را بگویند؟ آخر با استناد به چه مدرکی چنین تهمتهایی را می زنند؟ وقتی فهمیدیم که این اتفاق برای حسین افتاد و پیکرش را دیدیم باورمان نمی شد تا ماهها در شوک بودیم.”


او با اشاره بر بی نتیجه بودن پیگیری های قضایی، می افزاید: “در پزشک قانونی هم به ما اعلام کردند علت مرگ برخورد جسم سخت به سر بوده است. جالب است که در برگه پزشک قانونی یک خط در میان نوشته اند که ضرب و شتم نیست اما پایش از سه جا شکسته، ضرب و شتم نیست اما کمرش خرد شده، ضرب و شتم نیست اما فلان جای بدنش داغون شده….سوال ما این است که حسین چه جوری افتاده که یک جای سالم در بدنش نبود. نخاعش از چند جا، گردنش شکسته، دست و پایش خرد شده، یک زخم عمیق روی دستش ، چشمش ورم کرده و کبود و خونین بود….بارها برای پیگیری مراجعه کردیم اما هیچ پاسخی نگرفتیم و از نظر آنها پرونده مختومه است.”


اخترزند با تاکید بر معترض بودن برادرش ادامه می دهد: “اینکه در تظاهرات بود یا نه را ما واقعا اطلاع نداریم اما مثل همه جوانان معترض بود. او نزدیک دروازه شیراز بود که این اتفاق برایش افتاد و ما فکر می کنیم به علت اینکه دندان درد داشت و محل اتفاق مجتمع پزشکی بود آنجا رفته بود. بعد از حمله نیروهای امنیتی او بهمراه مردم به آن ساختمان پناه می برند. حتی یک جوان دیگری را ماموران پرچم دورش می پیچند و با خودشان می برند و حسین هم که اینچنین به شهادت می رسد. من و مادرم به روحانی بزرگ شهرمان هم مراجعه کردیم اما هیچکس دست ما را نگرفت و شانه خالی کردند. انصافا فقط مردم همدلی و همراهی مان کردند و در این سالها در کنار ما بودند.”


وی با اشاره به سختی هایی که مادرش در این سالها متحمل شده، خاطر نشان می کند: “ایمان قوی مادرم تا الان باعث شده این غم و رنج را تحمل کند. هر کس دیگری جای مادرم بود از پا درآمده بود. خیلی درد در دلش دارد و ضربه خیلی سنگینی برایش بود. حتی برادر دیگرم هم تصادف کرد و واقعا برای مادرم سالهای سختی بود. او واقعا اسطوره است و علی رغم تمام این مسائل با ایمان قوی که دارد سعی می کند تحمل کند. اما خب از نظر روحی شرایط خوبی هم ندارد و دکتر اعصاب می روند. در هر جمعی یاد حسین را می کند و واقعا سخت است خیلی سخت! فکر کنید فرزندتان را بدون پدر با هزار آرزو بزرگ کنید، بعد این بلا را سرش بیاورند. حسین برنامه ازدواجش داشت درست می شد تا جاییکه قوم و خویش ها لباس برای مراسم عروسی حسین تهیه می کردند وقتی خبر را شنیدند آنها هم مثل ما باور نمی کردند. از دردی که در این سالها مادرم کشید هر چه بگویم کم گفته ام، دلی پر از خون دارد و فقط دعا می کند عاملین به سزای اعمال خودشان برسند و اینکه اگر بچه های خودشان را اینطور ضرب و شتم می کردند و به پایین پرت می کردند، چکار می کردند؟”


برادر شهید حسین اخترزند با دلتنگی اضافه می کند: “این سومین عیدی بود که بدون حضور حسین سال را تحویل کردیم و اساسا برای ما دیگر عید معنایی ندارد. خاطرات حسین در این روزها و دلبستگی که به این آیین و سنت ها داشت هر لحظه برایمان تازه می شود. یادش بخیر هر سال عید چند تا کوزه گل و گیاه برای سر سفره هفت سین می خرید و می گفت باید سبز و پر باشد. واقعا جالب است که مزارش همیشه سبز و پر از گل است، خیلی از گل ها را هم ما نمی دانیم چه کسانی بر سر مزارش می گذارند، اما همیشه پر از گل است. خوش به سعادتش که اینچنین رفت که همه قدردان او هستند و برای گرامی داشتش مزارش را گل باران می کنند.”


اخترزند سپس از ویژگی های و خصوصیات برادرش می گوید: “او خیلی آرام و صبور بود هر کس هر چه به او می گفت آرام فقط گوش می کرد. ما سالهاست که پدرمان را از دست داده بودیم همه در سن نوجوانی بودیم من نه سال بیشتر نداشتم و حسین هفده سالش بود که درسش را رها کرد و در کارگاهی مشغول به کار و نان آور خانه شد. او خیلی زحمت کشید تا ما را به سر و سامان برساند و همیشه در کنار مادرم بود. ازهمه چیز خود برای ما گذشت و در آخر هم بخاطر همین از خودگذشتگی جان خود را فدا کرد.”



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر