تظاهرات 22 ژوئيه 2008 مردم هزاره در كابل و باميان و ساير نقاط هزاره نشين افغانستان عامل منفي تازه اي در اين سرزمين جنگزده و گرفتار تلقي شده است. اين تظاهرات در پي تشديد دست اندازي كوچي هاي افغاني (چادرنشينان كه براي چرانيدن گله هاي خود، زمستان و تابستان ميان جنوب و مركز شرقي افغانستان در حال كوچ كردن هستند) به اراضي هزاره اي ها و زد وخوردهاي خونين و مرگبار دو طرف برپا شده بود و تظاهركنندگان در پارچه نوشته هاي خود مدعي شده بودند كه دولت مانع از تجاوز كوچي ها به اراضي و مزارع آنان نمي شود و گلّه هاي كوچي ها آزادانه در كشتزارهاي آنان چرا مي كنند و دسترنج آنان را ازميان مي برند. به گفته برخي از اصحاب نظر، اگر اين مسئله سريعا حل نشود ابعادي از نوع برخورد داخلي تازه خواهد يافت. كوچي ها عمدتا از طوايف پشتون (طوايف رئيس جمهور افغانستان) هستند. در قديم، كولي هاي آمده از هند نيز با آنان همراه مي شدند. كوليها با دريافت مجوز از بهرام پنجم (بهرام گور)، شاه وقت از هند وارد قلمرو ايران شده بودند تا با كارهاي هنري خود كه بطور سيّار انجام مي گرفت ايرانيان را سرگرم و شادمان كنند. دسته اي از همين كوليها از ايران به اروپا رفتند و جيپسي هاي اروپا كه عمدتا در شرق اين قاره زندگي مي كنند از اعقاب آنان هستند.
مسئله اراضي هزاره ها ريشه 250 ساله دارد و با به قدرت رسيدن احمدشاه درّاني (كه از ژنرالهاي ارتش ايران در زمان نادرشاه افشار بود) پديدآمده است. احمدشاه كه يك ابدالي (پشتون) بود و از اين زمان طوايف ابدالي به درّاني تغيير نام دادند دست پشتون ها را باز گذارده بود و حكّام پس از وي تا زمان قدرت رسيدن كمونيست ها (كه از پشتون هاي قبيله غليزايي بودند) به آن روش ادامه دادند و هزاره اي ها كه مخلوطي مغول تبار هستند قسمتي از اراضي خود را كه از قرن سيزدهم ميلادي در اختيار داشتند بتدريج از دست دادند و به اين ترتيب مناطق محل سكونت آنان تاحدي از هم جدا افتاد.
هزاره ها كه آزمايش هاي اخير «دي. ان. اي» و قيافه ظاهري شان نشان داده است مغول تبار و اويغور تبار هستند به پارسي سخن مي گويند و شيعه مذهب هستند. طبق تاريخ مغول، چنگيزخان در پي كشته شدن نوه اش در جنگ باميان، اين شهر را ويران و مردم آن را قتل عام كرد و سپس چند واحد هزارنفري از نيروهاي احتياط خود (موسوم به حشر) را كه از مردم چين غربي، مغول هاي غربي و اويغور بودند در آنجا سكني داد كه در طول زمان با باقيمانده محلي ها مخلوط شدند. حشرهاي ارتش چنگيز با خانواده خود حركت مي كردند. شاه عباس يكم، شاه صفوي ايران كه در دوران وليعهدي در هرات مي زيست، بسياري از هزاره اي ها را وارد دستگاه دولتي خود و ارتش كرد كه شيعه اثني عشري شدند. هزاره اي ها از آن زمان به ايران و تاجيكها (پارسيوانها) وفادار و علاقه مند مانده اند. جمعيت هزاره افغانستان سه ميليون برآورد شده است (نزديك به ده درصد كل جمعيت فعلي آن كشور). علاوه بر افغانستان، جوامع متعدد هزاره اي در پاكستان، ايران و حتي هند زندگي مي كنند.
برخي از مورخان دوردست كه اطلاعاتشان كتابي و برپايه تفسير خود از كتابها (حدسي) است هزاره ها را از اعقاب كوشان ها مي دانند كه درست نيست. كوشان ها آريايي هاي ايراني تباري بودند كه در تاجيكستان امروز، شمال و شمال شرقي افغانستان فعلي، كشمير و پنجاب (غربي و شرقي) سكونت داشتند، پيشاور يكي از شهرهاي بزرگ آنان بود و اوايل هزاره اول ميلادي (اواخر دوران اشكانيان و به ضعف گراييدن اين دودمان) در منطقه خود دولتي مستقل تشكيل داده بودند كه به دست شاپور يكم، شاه ساساني ايران منحل و همانند سابق تبديل به حكومت محلي و دست نشانده شد. اعقاب كوشان هاي باستان اينك عمدتا در دو پنجاب (هند و پاكستان)، كشمير، دره پنجشير، نورستان، بدخشان و جمهوري تاجيكستان بسر مي برند. در قديم، اشكانيان كه از ميان مردم خراسان بزرگتر برخاسته بودند كوشانها را «تخارها» مي ناميدند كه ايالت تخارستان افغانستان از نام آنان گرفته شده است. تاجيكان منطقه خود را از اعقاب اشكانيان (پارتي = پلهوي = پهلوي) و حتي تخارها (كوشانها) مي دانند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر