کانون ایرانیان

ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۱۷, سه‌شنبه

نرگس محمدی: مهندس سحابی روی دست بدخواهانش به خاک سپرده شد

اعتراض به چگونگی مرگ هاله سحابی و نحوه به خاکسپاری عزت الله سحابی، رییس شورای فعالان ملی-مذهبی همچنان ادامه دارد. در ادامه این اعتراضات دو تن از زندانیان سیاسی، هدی صابر و خسرو دلیرثانی در اعتراض به ناروشن بودن علت مرگ هاله سحابی در مراسم تشییع جنازه پدرش، و همچنین نحوه رفتار ماموران امنیتی با خانواده سحابی، دست به اعتصاب غذا زده اند.


گزارشها می افزاید به دنبال عدم صدور مجوز برای برگزاری مراسم یادبود هاله و عزت الله سحابی، ستاد برگزاری بزرگداشت هفتمین روز شهادت هاله سحابی" که توسط گروهی از فعالان دانشجویی در تهران تشکیل شده از مردم خواسته است که بعد از ظهر روز سه شنبه، هفدهم خرداد ماه، روبروی دفتر سازمان ملل متحد در تهران تجمع سکوت برگزار کنند، همزمان برخی از فعالان حقوق بشر در هفدهمين اجلاس شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو موضوع مرگ هاله سحابی را مطرح نمودند.


در تازه ترین واکنش ها دکتر «حسن نایب هاشم» رییس یکی از سازمانهای حقوق بشر غیرانتفاعی در اروپا، در این نشست گفته است «مأموران امنيتی جسد آقای سحابی را دزديدند و خودشان آن ‌را دفن کردند و پس از کشته شدن هاله سحابی خانواده‌اش را تحت فشار قرار دادند تا وی را شبانه دفن نمايند.»


نرگس محمدی یکی از فعالان مدنی در ایران که خود شاهد حملات نیروی انتظامی به شرکت کنندگان در آیین خاکسپاری عزت الله سحابی و هاله اسفندیاری بوده است، می گوید برای آقای سحابی اجازه برگزاری هیچگونه مراسمی داده نشده است.


به مشروح گفتگوی پیام یزدیان گزارشگر صدای آمریکا با نرگس محمدی از فعالان حقوق بشر در ایران توجه فرمایید


صدای آمریکا: خانم محمدی، چرا اجازه برگزاری مراسم یادبود برای سحابی ها داده نمی شود؟


نرگس محمدی: من خیلی متاسفم از این ایام و به تک تک ایرانیان تسلیت عرض می کنم. نه فقط از این جهت که مهندس عزت الله سحابی و هاله سحابی را از دست دادیم، بلکه از تمام وقایعی که این روزها شاهد بودیم. برای من بسیار دردناک است حتا گفتن این ها و به سادگی نمی توانم بیان کنم.


 برای تدفین هاله سحابی من سر خاک بودم. ما ساعت ها در تپه ی دور افتاده ی لواسان و شب، دیرهنگام و در تاریکی مطلق، در انتظار آمدن هاله بودیم. هاله را برده بودند غسالخانه. می‌گفتیم چرا هاله را نمی‌آورند. گفتند اینجا چراغ نیست و در تاریکی دارند او را می‌شویند. نور لامپ یک چراغ را از درز در غسالخانه انداخته‌اند داخل که بتوانند کارشان را انجام دهند. ما، هاله را خیلی غریبانه دفن کردیم. خیلی مظلومانه دفن‌اش کردیم. ضمن این که چه وقایعی گذشت و صبح [آن روز] چگونه هاله از بین رفت. هاله در این شرایط به خاک سپرده شد.


او در شرایط بسیار امنیتی که ما از جایمان نمی توانستیم تکان بخوریم، با کورسوی شمع هایی که در دست ما بود دفن شد. من نه خودم و نه خانواده ام، هیچ کسی سراغ نداشتیم که زنی را این چنین غریبانه، شب هنگام بدون نور و در تاریکی و در میان تدابیر شدید امنیتی


فردا قرار شد برویم مسجد؛ سحابی به گردن ما دین دارد. می خواستیم احترام اش را به جا بیاوریم. من با چشم های خودم دیدم که برادران پیر مهندس عزت الله سحابی از هجوم این نیروهای امنیتی می دویدند. مردم آمده بودند به آنها تسلیت بگویند. این برای من عین مرگ بود، عین شرم بود، عین جان کندن بود. مهندس سحابی شصت سال به ایران خدمت کرد، یک وجب مسجد جا ندادند که ما برویم و حرمت این پیرمرد را بجا بیاوریم. هاله سحابی جان داد در تشییع جنازه پدرش و آن‌طور که شاهد‌ان می‌گویند به سینهٔ ایشان کوبیده شد و این دختر مرد.


این مساجد برای چه هست؟ صد‌ها سال است در ایران برای گرامیداشت و بزرگداشت مردگان به مسجد می‌روند. این مرده هر که می‌خواهد باشد، لابد ده نفر می‌خواهند بیایند و به خانواده‌اش تسلیت بگویند. خود من با این حالم با باتوم مورد ضرب و شتم قرار گرفتم. چنان با موتورهای جنگی به ما حمله شد که من اصلا نمی‌دانستم به کدام طرف بروم فقط به دنبال دری می‌گشتم که باز شود و بروم داخل. خواهران عزت الله سحابی را ما در حال فرار دیدیم. پسر سحابی که تنها بازماندهٔ اوست حتا پنج دقیقه جلوی مسجد نتوانست بایستد. این مرام نیست. این جوانمردی نیست.


مهندس عزت الله سحابی بر گردن تک تک ما ایرانیان حق دارد. من به یاد سلول های انفرادی سحابی که می افتم، ... من حتا یک دقیقه نتوانستم به احترام سحابی هیچ جا بایستم.  نه در مسجد، نه در خانه اش و نه سر خاک. پس این مساجد برای چه است"؟ سالهاست ما بزرگداشت ها را برای زن و مرد، هر کسی از هر قوم و نژادی، در این مساجد برگزار می کنیم. برای آقای سحابی اجازهٔ برگزاری هیچ مراسم بزرگداشتی داده نشد.


سحابی روی دست‌های یارانش تشییع و به خاک سپرده نشد. روی دست بدخواهان سحابی به خاک سپرده شد. این درد را به که بگوییم؟


ما از این وضعی که برای خانواده سحابی به وجود آمده بسیار غمناکیم. ایکاش یک در مسجدی به روی یاران سحابی باز می شد ما یک دقیقه به احترام او می نشستیم. اما افسوس. حتا این هم از سحابی دریغ  شد. از سحابی  شصت سال همه چیز دریغ شد. و درب زندان ها به روی مهندس سحابی و هاله سحابی باز بود. این درد هم بر آن دردها افزون است.


صدای آمریکا: خانم محمدی گفته شده خانوادهٔ هاله سحابی برای اینکه اجازه داده شود پیکر ایشان را شباهنگام دفن کنند مجبور شده‌اند شرایط نیروهای امنیتی را بپذیرند. آیا این درست است؟


نرگس محمدی: شرایط امنیتی آن شب وصف ناپذیر و برای من ناباورانه بود. نیروهای امنیتی شانه به شانهٔ هم، با سپرهایی بلند‌تر از قد خودشان، نمی‌گویم که چند قدم به چند قدم، بلکه شانه به شانهٔ هم مثل دیوار امنیتی جلوی ما بودند. ما از دالان امنیتی رد شدیم و در آن قبرستان تاریک هاله را به خاک سپردیم. شرایط امنیتی آنجا وصف ناپذیر بود. شب بود و تاریک، خانواده ی سحابی بسیار بدحال بود و این غم برایشان قابل درک نبود و نکته اینجا بود که وقتی می‌خواستند هاله را از خانهٔ خودش در گیشا در آمبولانس بگذارند نیروهای امنیتی حمله کردند. یحیی پسرش در آمبولانس کنار مادرش نشسته بود و می گفت من می خواهم با مادرم باشم. می‌ترسید که هاله را ببرند و خاکش کنند و او نبیند. رفت که داخل آمبولانس بنشیند، نیروهای امنیتی حمله کردند و این بچه را می‌زدند. سوسن شریعتی رفت جلو و داد کشید که این بچه‌اش است. بگذارید آخرین لحظه با مادرش وداع کند.


دکتر شامخی همسر هاله، وقتی سر مزار همسرش صحبت می‌کرد همه ضجه می‌زدند. می‌گفت من دوست داشتم امشب با سه فرزندم، آسیه و آمنه و یحیی آخرین وداع را با هاله بکنیم. مرگ هاله ناگهانی بود، اما این هم از ما دریغ شد. فرزندان هاله نتوانستند جسدش را سیر ببینند. هاله شبانه به خاک سپرده شد و اجازه داده نشد که حتا یک شب برای آخرین بار با دو دختر و پسرش باشد.


صدای آمریکا: خانم محمدی، شورای فعالان ملی مذهبی خواهان تشکیل دادگاهی عادلانه، علنی با حضور هیأت منصفه برای رسیدگی و پیگرد عوامل و آمرین مرگ هاله سحابی شده اند. به عنوان کسی که وقایع حقوقی را دنبال کرده اید، آیا محاکم جمهوری اسلامی چنین درخواستی را می پذیرند؟


نرگس محمدی: ببینید، این که آیا بپذیرند یا نپذیرند مربوط به خودشان است و من در این مورد نمی توانم حرفی بزنم. اما فارغ از مسائل حقوقی و قانونی، بر اساس انسانیت و بر مدار اخلاق، این انتظار از تک تک مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران می‌رود که دادگاهی علنی و صالح با هیأت منصفه تشکیل شود و تمام ابعاد مردن هاله سحابی بررسی شود. شاهدان عینی، چند نفر هستند که اعلام کرده‌اند که ما حاضریم در دادگاه علنی که امنیتمان حفظ شود شهادت بدهیم که هاله سحابی چگونه کشته شد. این فقط یک انتظار قانونی و حقوق ی نیست ما به عنوان یک انسان ایرانی زندگی می کنیم و این توقع را داریم که بر اساس انسانیت و بر مدار اخلاق ابعاد کشته شدن هاله سحابی روشن شود.

View Original Article

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر