کانون ایرانیان

۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه

کمی سیاه نمایی به دور از نیت تشویش اذهان عمومی

پارلمان‌نیوز، سجاد سالک: زندان نرفته و بازجو ندیده و 209 نشناخته می خواهم اعتراف می‌کنم بیشتر از یکسال است در انجام وظیفه‌ای که برای خود تعریف کرده بودم کوتاهی کرده‌ام و از این بابت سر به زیر دارم. من دیگر خبرنگار نیستم و از این که با چنین عنوانی شناخته می‌شوم و در عمل نتوانسته‌ام جایگاه مقدسش را حفظ کنم شرمسارم. حالا دیگر نه تنها خبرنگاری نمی‌کنم بلکه اطرافم نیز کمتر خبرنگاری می‌بینم. آنها که روزگاری خبرنگاری می‌کردند نیز از سه حال خارج نیستند. یا بار سفر بسته‌اند یا هم اکنون در زندان هستند یا پس از آزادی از زندان، راه و طریقی دیگر اختیار کرده‌اند.

دلخوشی همه اهالی قلم فقط شده همین روز خبرنگار که همه در قالب پیامک تبریکی چون پتک بر سر آدمی فرود می‌آید و ضمن آنکه رسالت فراموش شده‌مان را خاطرنشان می‌کند ما را به خاطرات سال‌های قبل می‌برد.

 در آستانه یک دهه کار خبری، فارغ از تعارفاتی چون «می‌مانیم و می‌ایستیم و استوار چون کوه خواهیم ماند»  برای اولین بار می‌خواهم اعتراف کنم که از این حرفه بریده‌ام و چشم‌انداز روشنی هم برایش متصور نیستم. همه سختی‌ها، فشارها، تهدیدها، حقوق نگرفتن‌ها، ننوشتن‌ها، محدودیت ها، تبعیض‌ها، بخشنامه‌ها، حذف‌ها و سانسورها در این چند ساله نتوانسته بود من را از مطبوعات، رنجور و بریده کند. اما یکسال است که دیگر هیچ روزنه‌ای برای نقد و پرسشگری و روشنگری نمی‌یابم و به این دلیل دیگر خود را شایسته نام خبرنگار نمی‌بینم.

در ماه‌های گذشته، در تحریریه بوده‌ام، مصاحبه کرده‌ام، گزارش نوشته‌ام، تیتر و میان تیتر زده‌ام و سوتیتر انتخاب کرده‌ام اما خبرنگاری نکرده‌ام.

خیاط بوده‌ایم ما روزنامه‌نگاران در این یکسال گذشته. کنار کوزه نشسته و خبر مهاجرت‌ها و بازداشت‌ها را می‌خواندیم و مخابره می‌کردیم و خود در انتظار که کی به کوزه بیفتیم و خبر دیگران شویم. لعنتی کوزه خیال پر شدن ندارد و هر لحظه ما خیاط‌ها را به خود صدا می‌زند و نهیب می‌دهد که آسیاب به نوبت...
 
در این ماه‌های گذشته کنار جوی نشسته‌ایم و ضمن این که گذر بی‌حاصل عمر می‌بینیم، منتظریم تا قاصد خبر بیاورد فلانی از کشور رفت و آن دیگری هم بازداشت شد و آنگاه انبوه پرسش‌ها را باید پاسخگو باشیم که هی رفیق تو چرا نمی‌روی؟ راستی تو را چرا نمی‌گیرند و راستی آخرش بالاخره چه می‌شود؟

در این یکسال گذشته ما خبرنگاران خود خبر بوده‌ایم. هرچه هم می‌گذرد عادی نمی‌شود این رفتن‌ها و مهاجرت‌ها و بازداشت شدن‌ها. گویی هربار که خبر بگیر و ببند یا سفری را می‌شنویم باید با ناراحتی بگوییم که ای وای فلانی هم... (جای سه نقطه هم دو فعل بیشتر نمی‌نشیند: رفت، دستگیر شد.)

و حالا در ایامی که اتهام سیاه‌نمایی و تشویش اذهان عمومی بیخ گوشمان است ما مانده‌ایم و انبوهی خاطره و حسرت و پریشانی از این روزهای سختی که بهتر شدنش را به نزدیکان و اطرافیان نوید می‌دهیم و خودمان هم می‌دانیم در کوتاه مدت جز با معجزه هیچ نمی‌شود.

و خلاصه آنکه زمانی که در روزنامه‌ها نوشته می‌شد در ایران آزادی بیان وجود ندارد دوستان اصولگرا با استناد به همین جمله ما می‌گفتند همین که شما در روزنامه‌تان می‌نویسید آزادی بیان نیست نشانه آزادی بیان است؛ یعنی آزادی دارید که آن را بگویید. حالا مدت‌ها است هیچ روزنامه‌ای جرات نمی‌کند بگوید در ایران آزادی بیان نیست. دوستان اصولگرا آیا خاطرتان می‌آید آخرین بار کدام روزنامه این جمله را نوشت؟ همین ننوشتن نشانه چیست؟

View Original Article

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر