پارلماننیوز، زهره آقایانی: به رسم هر ساله امروز نیز گوشی موبایلم را برداشتم تا به مناسبت 17 مرداد« روز خبرنگار»، تمام پیامهای شادباشم را نثار دوستان و همکارانم در حوزه مطبوعات کنم اما ...
اما امسال تفاوت داشت، تفاوتی چنان عیان که با همه سلولهای وجود میشد احساسش کرد. به هریک که پیام دادم در پاسخ شنیدم : «مگر امروز شامل خبرنگاران بیکار هم میشود؟!»...دیدم چقدر فاصله هست میان فضای سال گذشته با این روزها.
تنها چند ماه پیش بود که بچهها دور یک میز کنار هم نشسته و خبرهایی که هر یک با هزار زحمت از جاهای مختلف تهیه کرده بودند را گزارش میکردند. انگار همین چند روز پیش بود که در فضای ملتهب و اضطراب آلود تحریریه، با هزار بیم و امید می نوشتند تا شاید گوش شنوایی پیدا کنند. در این میان هیچ یک نمیدانستیم تمام این لحظهها بزودی به خاطره تبدیل شده وبا تعطیلی اجباری روزنامه، خبرنگارایی با سابقه حتی 13 – 14 سال کار مطبوعاتی، بیکار و خیلی زود به فراموشی سپرده خواهند شد ... اکنون بر در بسیاری از روزنامهها مهر« توقیف» حک شده و جمع گرم بچهها از هم پاشیده ، اکثر همکاران بیکار و چشم به تغییر شرایط ایجاد شده کنونی دوختهاند .طی یک سال گذشته چندین روزنامه و مجله و نشریه توقیف و دهها خبرنگار خانهنشین شدند بطوری که تعداد خبرنگاران بیکار از شاغلین فزونی یافته است و همین یک سال بس که سخت و زیان آور بودن این شغل را به عینه باور کنیم.
در این میان چه شوخی تلخی است که درمقایسه با روزنامهنگارانی که در بند بوده و هنوز پس از ماهها بلاتکیف در زندانها به سر میبرند، ما از طایفه «خبرنگاران بیکار خوشبخت » محسوب شویم چراکه اجازه داریم در فضای آزاد، بیکاریمان را جشن بگیریم ولی آنها محبوس و مجبور. ما آزادیم که از حقوق تضییع شده خود، حرفی به میان بیاوریم. حقوقی که حداقل طی یک سال گذشته با تنگ نظریهای مسولان امر سختر شده تا این حلقه بر خانواده مطبوعات تنگتر و تنگتر شود و آخرین امیدهای این خانواده به یاس گراید.
به یاد داریم درست 20 سال پیش یونسکو به منظور هدفهایی از جمله « استراتژی نوین ارتباطی » برای پیشبرد « جریان آزاد اندیشه از طریق کلام و تصویر در میان کشورها » فعالیتهایی را آغاز کرد. در این راستا برای کمک به پیشرفت « مطبوعات و سایر وسایل ارتباطی آزاد ، مستقل و کثرت گرا » در سراسر جهان ، سمینارها و اجلاسهای متعددی برگزار کرد. پنچ سمینار از سال 1991 تا 1997 در پنج کشور نامبیا ، قزاقستان ، شیلی ، یمن و بلغارستان ، حاصل تلاشهای یونسکو در این سالها بود تا از این طریق اهمیت فراوان مقابه با موانع انتشار آزادانه مطبوعات به دولتها یادآوری شود.
اما حالا پس از 20 سال از این حرکت مهم جامعه بینالملل ، کشور ما هنوز در گیر و دار بند اول اعلامیه نهایی دومین اجلاس در آلماآتای قزاقستان است؛ اعلامیهای که در آن به چند کشور از جمله ایران توصیه شد تا قوانین خود را که دارای شیوه «اجازه قبلی» است جایگزین قوانین جدید کند. البته جامعه مطبوعات ایران بر سر همین بند یعنی « جانشین ساختن قوانین قبلی کشورهای ذکر شده با قوانین جدید تحکیم کننده حقوق مربوط به آزادی بیان ، آزادی عقیده ، دستیابی به اطلاعات و آزادی مطبوعات ، ...» هزینههای بسیاری را متحمل شده است اما همچنان چشم به آینده دوخته است؛ آیندهای که نمیداند چه سرنوشتی را برایش رقم خواهد زد.
وقتی هنوز مرگ روزنامههای آزاد ادامه دارد و حق حیات آنها یکی پس از دیگری ستانده میشود، آنگاه میفهمی که باید به تمام این تلاشها خندید. وقتی میبینیم در سرنوشت مطبوعات ما، نه تنها قوانین بین المللی نمیتواند جایگاهی داشته باشد بلکه حتی قانون دست و پاشکسته کشورمان نیز بعنوان تنها حامی روزنامهنگاران ، هر روز دستخوش تغییراتی میشود تا در این معادله و در یک مبارزه نابرابر، رسانههای مستقل از میدان رقابت خارج شود و اکنون نیز رسانههای یکدست، هم سو و البته خودی! در وسعتی فراختر، بدون رقیب به تاخت و تاز پرداخته ودر این یکه تازی نیز غم دیگری را از خاطر برده و به تنهایی شادی این روز را تجربه میکند!
اما در این فضای غم آلودی که طی 13 ماه گذشته بر چهره خانواده مطبوعات نشسته است ما همچنان امید داریم که نگاههای سختگیرانه از این قشر که به حق بر عهد خود، از شغل، آزادی وحتی حقوق خود گذشته است ، برداشته شود وآنها نیز از حداقل حقوق اولیهشان برخوردار شوند.
شاید این چنین آنها نیز طعم شیرین روزخبرنگار را تجربه کنند.
اما امسال تفاوت داشت، تفاوتی چنان عیان که با همه سلولهای وجود میشد احساسش کرد. به هریک که پیام دادم در پاسخ شنیدم : «مگر امروز شامل خبرنگاران بیکار هم میشود؟!»...دیدم چقدر فاصله هست میان فضای سال گذشته با این روزها.
تنها چند ماه پیش بود که بچهها دور یک میز کنار هم نشسته و خبرهایی که هر یک با هزار زحمت از جاهای مختلف تهیه کرده بودند را گزارش میکردند. انگار همین چند روز پیش بود که در فضای ملتهب و اضطراب آلود تحریریه، با هزار بیم و امید می نوشتند تا شاید گوش شنوایی پیدا کنند. در این میان هیچ یک نمیدانستیم تمام این لحظهها بزودی به خاطره تبدیل شده وبا تعطیلی اجباری روزنامه، خبرنگارایی با سابقه حتی 13 – 14 سال کار مطبوعاتی، بیکار و خیلی زود به فراموشی سپرده خواهند شد ... اکنون بر در بسیاری از روزنامهها مهر« توقیف» حک شده و جمع گرم بچهها از هم پاشیده ، اکثر همکاران بیکار و چشم به تغییر شرایط ایجاد شده کنونی دوختهاند .طی یک سال گذشته چندین روزنامه و مجله و نشریه توقیف و دهها خبرنگار خانهنشین شدند بطوری که تعداد خبرنگاران بیکار از شاغلین فزونی یافته است و همین یک سال بس که سخت و زیان آور بودن این شغل را به عینه باور کنیم.
در این میان چه شوخی تلخی است که درمقایسه با روزنامهنگارانی که در بند بوده و هنوز پس از ماهها بلاتکیف در زندانها به سر میبرند، ما از طایفه «خبرنگاران بیکار خوشبخت » محسوب شویم چراکه اجازه داریم در فضای آزاد، بیکاریمان را جشن بگیریم ولی آنها محبوس و مجبور. ما آزادیم که از حقوق تضییع شده خود، حرفی به میان بیاوریم. حقوقی که حداقل طی یک سال گذشته با تنگ نظریهای مسولان امر سختر شده تا این حلقه بر خانواده مطبوعات تنگتر و تنگتر شود و آخرین امیدهای این خانواده به یاس گراید.
به یاد داریم درست 20 سال پیش یونسکو به منظور هدفهایی از جمله « استراتژی نوین ارتباطی » برای پیشبرد « جریان آزاد اندیشه از طریق کلام و تصویر در میان کشورها » فعالیتهایی را آغاز کرد. در این راستا برای کمک به پیشرفت « مطبوعات و سایر وسایل ارتباطی آزاد ، مستقل و کثرت گرا » در سراسر جهان ، سمینارها و اجلاسهای متعددی برگزار کرد. پنچ سمینار از سال 1991 تا 1997 در پنج کشور نامبیا ، قزاقستان ، شیلی ، یمن و بلغارستان ، حاصل تلاشهای یونسکو در این سالها بود تا از این طریق اهمیت فراوان مقابه با موانع انتشار آزادانه مطبوعات به دولتها یادآوری شود.
اما حالا پس از 20 سال از این حرکت مهم جامعه بینالملل ، کشور ما هنوز در گیر و دار بند اول اعلامیه نهایی دومین اجلاس در آلماآتای قزاقستان است؛ اعلامیهای که در آن به چند کشور از جمله ایران توصیه شد تا قوانین خود را که دارای شیوه «اجازه قبلی» است جایگزین قوانین جدید کند. البته جامعه مطبوعات ایران بر سر همین بند یعنی « جانشین ساختن قوانین قبلی کشورهای ذکر شده با قوانین جدید تحکیم کننده حقوق مربوط به آزادی بیان ، آزادی عقیده ، دستیابی به اطلاعات و آزادی مطبوعات ، ...» هزینههای بسیاری را متحمل شده است اما همچنان چشم به آینده دوخته است؛ آیندهای که نمیداند چه سرنوشتی را برایش رقم خواهد زد.
وقتی هنوز مرگ روزنامههای آزاد ادامه دارد و حق حیات آنها یکی پس از دیگری ستانده میشود، آنگاه میفهمی که باید به تمام این تلاشها خندید. وقتی میبینیم در سرنوشت مطبوعات ما، نه تنها قوانین بین المللی نمیتواند جایگاهی داشته باشد بلکه حتی قانون دست و پاشکسته کشورمان نیز بعنوان تنها حامی روزنامهنگاران ، هر روز دستخوش تغییراتی میشود تا در این معادله و در یک مبارزه نابرابر، رسانههای مستقل از میدان رقابت خارج شود و اکنون نیز رسانههای یکدست، هم سو و البته خودی! در وسعتی فراختر، بدون رقیب به تاخت و تاز پرداخته ودر این یکه تازی نیز غم دیگری را از خاطر برده و به تنهایی شادی این روز را تجربه میکند!
اما در این فضای غم آلودی که طی 13 ماه گذشته بر چهره خانواده مطبوعات نشسته است ما همچنان امید داریم که نگاههای سختگیرانه از این قشر که به حق بر عهد خود، از شغل، آزادی وحتی حقوق خود گذشته است ، برداشته شود وآنها نیز از حداقل حقوق اولیهشان برخوردار شوند.
شاید این چنین آنها نیز طعم شیرین روزخبرنگار را تجربه کنند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر