کانون ایرانیان

۱۳۸۹ فروردین ۲۱, شنبه

عكس قديمي از مجسمه شاه در تهران


۴ نظر:

  1. اگه دوباره مجسمه اش رو بسازند، بازم پایینش می کشیم. مرگ بر پهلوی.

    پاسخ دادنحذف
  2. گر چه شاه هم از مردم خودش خیلی فاصله داشت و به همین خاطر هم محکوم به سقوط بود ولی خداییش سگش شرف داشت به دیکتاتور سید علی که او هم سرنوشتی مشابه خواهد داشت. حداقل ظاهرش آبرومند بود. خدا از سر تقصیراتش بگذره.

    پاسخ دادنحذف
  3. در پاسخ به دو کامنت بالا اجازه می خواهم مطالبی عرض کنم و نیم نگاهی به دوستان و دشمنان تاریخی ملت ایران داشته باشیم
    از بچگی یادم میاید پدرم می گفت مردم این مملکت ناسپاس هستند. تا مدت ها معنی حرفش را نمی فهمیدم. بعد که فهمیدم از آن خوشم نمی آمد. ولی سال ۵۷ پتک آن بر سرم خورد. تازه مفهوم عمیق آن را فهمیدم. احتمالا جمله پدرم واقعیتی است بازگو کننده تجربه های تاریخی که در حافظه جمعی مردم باقی مانده است.
    متاسفانه ج.ا. با تبلیغات وسیع (و در واقع انتقام جویانه) اش علیه دوران پهلوی، آنچنان نسل بعد از انقلاب را شستشوی مغزی داده است که آنها را به عنوان وحی منزل پذیرفته اند. اگر جوانان ما که به ماهیت این رژیم سراپا ریا، تزویر و دروغ پی برده اند که برای حفظ خودش از هیچ جنایتی فروگذار نمی کند چرا به آنچه که از آنها شنیده اند شک نمی کنند و به شستن و پالایش ذهن و مغز خود از دروغ ها و سمپاشی های این رژیم نمی پردازند و تاریخ را از طریق منابع معتبر و بی غرض و ایراندوست مطالعه نمی کنند.
    نظر شما را به یک واقعیت تاریخی جلب می کنم: دو گروه عمده از سلسله پهلوی زخم خورده اند. اول کمونیست ها و به ویژه حزب توده که ماموریت داشت نقش جاده صاف کن شوروی را در ایران بازی کند و آرزوی دیرینه روس ها برای دسترسی به آبهای خلیج فارس را تحقق بخشد که خوشبختانه ناکام ماند و ایران به ایرانستان یعنی یکی دیگر از جمهوری های شوروی سابق تبدیل نشد. دوم آخوندها که رضاشاه سعی کرد آن ها را از عرصه های زندگی مردم خارج کرده و به حوزه ها و مساجد بفرستد. او با تاسیس مدارس و دانشگاه، باعث تعطیلی مکتب خانه ها شد، با تاسیس دادگستری دست حاکمان شرع را از حق کشی و اجحاف به مردم کوتاه کرد و سایر موارد که با اقتدار جلوی آن ها ایستاد. ولی آخوندها این ضربه را فراموش نکرده و بالاخره انتقام خود را در سال ۵۷ از پهلوی ها گرفتند و ۳۱ سال با کشور و مردم هر کاری خواستند انجام دادند (و البته ماهیت خود را برای مردم آشکار کردند، کاری که رضاشاه نتوانست انجام دهد).
    خوشبختانه تاریخ به ما ثابت کرد که فروپاشی شوروی و بلوک شرق از یکطرف و حکومت کردن آخوندها از طرف دیگر هیچکدام برای سعادت ما انسان ها نبوده و آنها فقط و فقط به دنبال منافع خود بوده و هستند. محمدرضاشاه که حتی دشمنانش هم در میهن پرستی او شک ندارند (و این را با خروج اش از ایران و جلوگیری از به خاک و خون کشیده شدن میهن ثابت کرد)، بارها گفته بود که با همراهی میهن پرستان جلوی ارتجاع سرخ (کمونیست ها) و ارتجاع سیاه (آخوندها) خواهد ایستاد تا ایران پابرجا بماند. دیدیم که حق با او بود و دشمنان اصلی این مرز و بوم، کمونیستها و ارباب روسی شان و بدتر از آنها آخوندهای بی وطن هستند. اکنون هم همگی شاهدیم که این دو دشمن ما دست در دست هم علیه ایران و ایرانی از هیچ توطئه و جنایتی ابا ندارند.

    پاسخ دادنحذف