کانون ایرانیان

۱۳۸۹ تیر ۱۴, دوشنبه

ماموريت هاي سر جان ملكم در ايران ، تاريخي که تاليف کرد و شرح خصلت ايرانيان از زبان او!


«جان ملكم John Malcolm» كه به پاس خدماتش به دولت متبوع خود انگلستان لقب «سر Sir» گرفته است پنجم ژوئيه سال 1813 تاليف خود «تاريخ ايران» را كه كلا حدود هزار صفحه است و آن را در هند تكميل كرده بود به دست چاپ داد ولي تاريخ انتشار نسخه هاي اصلي، كه از آن به جاي مانده «سال 1815» را نشان مي دهد كه از آن چنين بر مي آيد كار چاپ و صحافي نزديك به دو سال طول كشيده بود.
«سرجان ملكم» يك «نظامي- ديپلمات» بود كه از سال 1800 ميلادي تا 1810 سه بار به عنوان مامور دولت انگلستان به ايران آمده بود. انگيزه او در نوشتن اين كتاب كه قسمتهايي از آن، مخصوصا آن قسمت كه درباره رفتار و روانشناسي ايرانيان است به عنوان «راهنماي» دولت هاي اروپايي (غرب) بكار رفته و مدّ نظر آنها بوده است هنوز به درستي شناخته و روشن نيست.
«جان» از افسران واحدهاي نظامي انگلستان در «هند» بود كه مامور ديدار از ايران شد. دولت انگلستان ايران آن زمان را ديوار كوتاه و فرسوده اي ديده بود كه فرانسه و روسيه - هر دو - مي خواهند از آن بالا روند و «هند» را از چنگ آن دولت در آورند، لذا در صدد برآمده بود كه به هر وسيله، مانع نفوذ آن دو دولت اروپايي از طريق خاك ايران به هند شود و اعزام «جان ملكم» كه شايد تا آن زمان هرگز درصدد تاريخ نويسي و تحقيقات تاريخي برنيامده بود به همين دليل بود. بنابراين، «جان» يك مامور دولت متبوع خود بود و منطقا هرگونه تلاش و فعاليت او در جهت اجراي سياست انگلستان قرار داشت و يكي از كارهاي هر مامور سياسي، جمع آوري اطلاعات پيرامون حوزه ماموريت است و به احتمال زياد تاريخ نگاري او نيز «داراي هدف هاي خاص» و با تاييد قبلي دولت انگلستان بود، كه هزينه تنظيم و نگارش تاريخ او را هم تامين كرده و تسهيلات كار وي را فراهم ساخته و وسايل و افراد لازم را در اختيارش گذارده بود.
ديدارهاي اين «مامور سياسي» دولت انگلستان از ايران مصادف با تصميم ناپلئون مبني بر محاصره دريايي و تحريم اقتصادي انگلستان و قطع دست آن از ساير كشورها بود و اعزام ژنرال گاردان و افسران و ماموران سياسي ديگر از فرانسه به ايران عمدتا با هدف برخورد با انگلستان بود. به علاوه، اين ديدارها همزمان با نخستين جنگ روسيه با ايران بود كه در سال 1803 آغاز شد.
قرارداد ناپلئون با تزار روسيه در هفتم ژوئيه 1807 در تيلسيت كه ضمن آن ناپلئون به شرط تحريم انگلستان، دست روسيه را براي تصرف سوئد، فنلاند و مستملكات عثماني باز گذارد و تكميل و تائيد مجدد آن در 14 اكتبر 1808، ماموريت «جان ملكم» را حساس تر كرد، که فتحعلي شاه هم در اين سال (1808) به وي اجازه سفر از بوشهر به تهران را نداد، اما سال بعد او را كه باخود هداياي فراوان براي شاه قاجار آورده بود به حضور پذيرفت و چون احتمال بازگشت ژنرال گاردان به اروپا مي رفت و فشار روسيه بر ايران افزون گرديده بود راه براي امضاي قرارداد 12 مارس 1809 ايران و انگلستان هموار بود كه به موجب آن دولت ايران متعهد شد كه تعهدات نظامي خود با كشورهاي ديگر را به سود انگلستان لغو كند و اين قرارداد به مفهوم آن بود كه ژنرال گاردان و افسرانش بايد از ايران بروند كه در سال 1810 رفتند و جاي آنان را انگليسي ها گرفتند و همين عمل موجب فاجعه سال 1812 در جبهه اصلاندوز شد. مشاور توپخانه ارتش ايران در جبهه اصلاندوز يك افسر انگليسي به نام «ليندسي» بود و با آموزش او (اشتباه و يا تباني) توپخانه ايران نيروي خودي را به گلوله بست و باعث شكست ايران از روسيه شد كه با ميانجيگري و اعمال نظر انگليسي ها قرارداد ترک مخاصمه ميان روسيه و ايران به امضا رسيد و .... بنا بر اين، مداخلات استعماري و سلطه گري انگلستان در ايران با ماموريت هاي سر جان ملکم آغاز شد که ماهيت آن با ماموريت برادران شرلي که 102 پيش از آن آغاز شده بود متفاوت بود و مداخلات انگليسي ها در ايران در قرون 19 و 20 عامل اصلي کاهش وسعت، تزلزل حاکميت، عقب ماندگي و بدبختي هاي ايران و ايرانيان بشمار آورده شده است.
وارد جزئيات تاريخ نويسي «سرجان ملكم» و اسناد و منابع او و ميزان تسلطش بر زبان فارسي (از نظر خواندن متون تاريخي) و اطلاعاتي كه داده است نمي شويم، ولي ذكر اشاره اي كه او به منش ايرانيان كرده كه «راهنماي» غربي ها قرار گرفته لازم است.
وي در کتاب خود ابراز نظر كرده كه ايرانيان مردماني خودخواه ، متلوّن (دمدمي مزاج) ، متفرق و ... هستند. مي دانيم وقتي در غرب به كسي وصله «خودخواهي و خود بيني» بزنند يعني كه مي شود با او وارد چانه زدن شد و احتمالا وي را خريد و ...، مخصوصا كه سرجان ملكم در چند جاي كتاب خود تاكيد كرده است كه «بني آدم بني عادت است» يعني عاداتش را داوطلبانه رها نمي سازد؛ به عبارت ديگر، اين خصلت ها فرهنگ ثانوي ايراني شده است!!. او همچنين بر اين عقيده است كه ايرانيان بمانند ساير مردم مشرق زمين حكمران مستبد (ديکتاتور)، ولي قاطع و تامين كننده رفاه و امنيت را بر حاكم كم عرضه و ليبرال ترجيح مي دهند. اين اظهار نظرها بايد براي هموطنان درس باشد كه باهم متحد و يكرنگ باشند و هدفهاي واحد داشته و ياور يكديگر باشند.
پس از انتشار تاريخ سرجان ملكم و پس از او ـ البته با فاصله اي زياد ـ تاريخ «سر پرسي سايكس» كه او نيز يك ژنرال انگليسي بود و با ماموريت نظامي و ايجاد يک نيروي رزمي براي انگلستان (اس. پي. آر) به ايران آمده بود انتشار يافت و متاسفانه از اين دو تاليف به عنوان ماخذ و منبع استفاده شده و حتي تاريخدانان خودمان هم گهگاه به كتابهاي اين دو «مامور رسمي» استناد كرده اند.
بايد دانست كه خاطره نويسي با تاريخ نويسي تفاوت دارد. هر مامور خارجي مي تواند خاطرات روزانه خود را بنويسد و ايرادي نيست، ولي تاريخ نگار شدنش آن هم درباره کشور محل ماموريت و شروع كردن از آغاز كار (گذشته بسيار دور) جاي ترديد مي تواند باقي بگذارد. تاريخ نگاري همانند روزنامه نگاري داراي اصول و قواعد است که اگر رعايت نشوند آن نوشته، تاريخ و ياخبر روزنامه به حساب نخواهد آمد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر