گذشت ده سال از مرگ احمد شاملو شاید برخی از بهترین انتظارها را درباره او تحقق بخشیده باشد: خصلتِ فراعقلى ِ شعر، چه قدمایى و چه جدید، پیش از آنکه او بمیرد به تاریخ پیوسته بود، اما سرودههای او همچنان، در خلوت و پشت میکرفن، خوانده میشود و به احساس آدمها رنگ و بو و جلا میبخشد.
مفهوم زمان از جمله اختراعاتی است که انسان فکرش را با آن بسیار مشغول میکند. خیام میگفت همین الآن که بروی، در صف دراز کسانی خواهی بود که هزار سال پیش رفتهاند، یا رفتند. اما تکلیف این هزار سال و هزار سال بعدی چه خواهد شد؟ خیام میگفت تکلیفی وجود ندارد، اگر هم داشته باشد به تو ربطی ندارد؛ کارت را بکن و حظ ّ ببر.
شاملو با شور فراوان کارش را میکرد و از زندگی عمیقاً لذت میبرد. در معرض توجه و برخوردار از ستایش خوانندگانش بود. مدام نوشتن و چاپکردن و بازنویسی متنها برای هر تجدید چاپی، نیرویی میطلبید که به طرزی غریب همچنان در او میجوشید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر