دکتر احمد حکیمیپور، فرمانده دفاع مقدس و جانبار جنگ تحمیلی شب بیست و پنجم بهمن ماه بازداشت و به مکان نامعلومی برده شد.
همسر دکتر حکیمی پور با ابراز نگرانی از اینگونه برخوردها می گوید: ” من زیاد اهل سیاست نیستم اما دلم از این می سوزد که کسانی مثل همسرم سالها برای “امنیت” این کشور در جبهه های جنگ مبارزه کردند و از کشور و اسلام دفاع کردند و حتی جمله امام را داریم که می فرمود من دست بسیجی ها را می بوسم، اما نمی دانم حالا چه اتفاقی افتاده که همه این دلسوزان شده اند دشمن کشور؟! چند تا بچه که سنشان به دوران جنگ هم نمی رسد، بریزند منزل و افرادی که سالها در جبهه ها برای امنیت اینها و کشورشان جنگیده اند را بازداشت کنند و پاسخگوی هیچ چیز هم نباشند و حتی کوچکترین حقوق شهروندی را هم رعایت نکنند. جوانان ما این برخوردها را می بینند و ما هر توجیهی کنیم درک نمی کنند و اعتقادشان را به همه چیز از دست می دهند که این برای آینده کشور “خطرناک” است. امیدوارم تا از این دیرتر نشده مسئولین یک بازنگری بر روی اعمال و رفتار خودشان انجام دهند.”
چندی پیش دکتر حکیمیپور که رئیس دورهای شورای هماهنگی جبههی اصلاحات است با اشاره به سخنان سید محمد خاتمی مبنی بر کف مطالبات اصلاح طلبان گفته بود: “امروز اتحاد و همگرایی در اصلاحطلبان به مراتب بیشتر از اصولگرایان است و جریان اصلاحطلب جریانی “دائمی” است که در چهارچوب قانون عمل میکند.”
گفتنی است، حکیمیپور نمایندگی مردم زنجان در دوره چهارم مجلس شورای اسلامی، عضو شورای اسلامی شهر تهران در دورهی اول، دبیر کل حزب ارادهی ملت ایران ، موسس و بنیانگذار باشگاه فرهنگی- ورزشی آذربایجان و مدیر مسئولی هفتهنامه امید زنجان را در کارنامه خود دارد.
به همین مناسبت “جرس” با همسر دکتر حکیمی پور در خصوص وضعیت نامعلوم ایشان به گفتگو پرداخته که متن آن در پی می آید:
خانم حکیمی پور لطفا از روزی که آقای دکتر را دستگیر کردند صحبت بفرمایید.
شب بیست و چهارم بهمن ماه بود که زنگ خانه را زدند و یک نفر از پشت آیفون گفت ما همسایه تان هستیم و بعد که همسرم پایین رفت، چند نفر مرد وارد خانه شدند و چند لحظه ای هم طبقه پایین ماندند که همه با هم یکمرتبه وارد منزل شدند. بعد گفتند موبایلهایتان را تحویل دهید و همه یکجا جمع شوید و همسرم را بردند اتاق خواب و یکی از ماموران هم در پذیرایی بالای سر من و بچه ها ایستاد.
با آقای دکتر چه صحبتی می کردند تفهیم اتهام بود یا بازجویی؟
در اتاق را بسته بودند من هم که از جایم بلند می شدم همان ماموری که مراقب ما بود می گفت بkشین. اما بعد که به پذیرایی آمدند دیدم که اتاق را بازرسی کردند و کیف همسرم را خالی کردند و مدارک و شناسنامه و کامپیوترهمسرم را برداشتند و حتی هارد کامپیوتر بچه هایم را هم بردند و یکی از مامورها هم مشغول فیلم برداری بود. یک کاغذی هم مبنی بر اینکه با رویت خود و رعایت ادب ماموران صورت جلسه کرده بودند دادند تا امضا کنیم.
شما نپرسیدید به چه اتهامی آقای دکتر را بازداشت می کنند؟
چرا پرسیدم که من نباید بدانم جرم همسرم چیست اما یکی از ماموران گفت شما لازم نیست بدانید اگر لازم بود به شما می گفتیم و اینکه ما به شما لطف کردیم که به دست همسرتان دستبند نزدیم تا آبرویتان برود که من هم گفتم ما چهل سال است با خدمت به این مملکت آبرو جمع کرده ایم و با دستبند زدن شما آبروی ما نمی رود. بعد همسرم به من که خیلی نگران بودم گفت اینها مجری هستند و با اینها صحبت نکن.
فرزندانتان وقتی این برخوردها را می دیدند عکس العملشان چه بود؟
خیلی بهم ریخته و ناراحت بودند چون دو تا از فرزندانم بزرگ هستند و یکی از آنها دانشجو است و هرچند که شرایط جامعه و عملکردها را می بینند اما انتظار نداشتند با پدرشان که یک عمر برای این مملکت زحمت کشیده اینگونه برخورد شود. مدام سوال می کردند چرا با پدر ما که یک انسان واقعی و دلسوز کشورش است اینگونه برخورد می شود؟ من هم فقط به آنها دلداری می دادم که تنها پدرتان نیست بلکه همه را زندان برده اند.
اگر این افرادی که الان در زندان ها هستند دلشان برای این مملکت نمی سوخت که به فکر آسایش خودشان بودند، منتهی عاشق این کشورند و می خواهند آبادی این کشور را ببینند. امیدوارم شرایط مملکت به وضعیت عادی بازگردد. یا بیایند همه افراد را حبس کنند و بگویند هیچکس حق حرف زدن و اظهار نظر ندارد. یک حزب داریم و همه باید با این حزب باشند. یا حالا که ادعا دارند احزاب باشند و از دیدگاه جهانی می خواهند بگویند در ایران آزادی احزاب و اظهار عقیده وجود دارد پس به این ادعاها عمل کنند. حزب از اسمش مشخص است باید افرادش فعالیت کنند، باید نقد کنند تا سازندگی شود. آخه انتقاد که بد نیست، کسی که انتقاد می کند که ضد امنیت کشور و دشمن نیست. آقایان هر صحبتی که می شود بلافاصله یک برچسب دشمن می زنند و زندان می برند. بخدا اینطور نیست این زندانیان سیاسی سرمایه های این کشور هستند که دارند از بین می روند.
از روزی که ایشان را برده اند هیچ اطلاعی از وضعیتشان ندارید؟
روز سه شنبه یک تماسی با منزل داشت که من نبودم و با دختر کوچکم حرف زده بود.
وکیل آقای دکتر برای پیگیری وضعیت ایشان اقدام کرده اند؟
بله، امروز به دادسرای اوین مراجعه کردند و گفتند که پرونده همسرم به شعبه سه ارسال شده اما جوابی به ایشان نداده اند تا دوباره فردا برای پیگیری مراجعه کنند.
خود همسرتان با توجه به فضای سیاسی کشور و بازداشت های گسترده احتمال این دستگیری را می دادند؟
همسرم سه شنبه هفته پیش احضار شده بود که بعد باز خودشان تماس گرفته بودند و گفته بودند لازم نیست بیایی.
آقای دکتر جانباز هم هستند؟
بله جانباز سی درصد هست و سالها در جبهه جنگیده و کلی شیمیایی شده که ریه هایشان مشکل دارد و بیماری های ناشی از شیمیایی زمان جنگ را تحمل می کنند و هنوز آثار جنگ و زخمها بر روی بدنش است. من نمی دانم چطور دلشان می آید چنین فردی را اینطور دستگیر کنند و ببرند. ما الان بی خبریم که الان این جانباز جنگ کجاست و چه با او می کنند؟ مگر این استرس ها و نگرانی ها تمام می شود، فقط کافی است یکی را دستگیر کنند، حالا حالاها باید بدویم تا بدانیم در کجاست و چه شرایطی دارد؟
در پایان هر صحبتی دارید بفرمایید؟
من زیاد اهل سیاست نیستم اما دلم از این می سوزد که کسانی مثل همسر سالها برای “امنیت” این کشور در جبهه های جنگ مبارزه کردند و از کشور و اسلام دفاع کردند و حتی جمله امام را داریم که می فرمود من دست بسیجی ها را می بوسم، اما نمی دانم حالا چه اتفاقی افتاده که همه این دلسوزان شده اند دشمن کشور؟! من با همسرم سالهاست زندگی می کنم، تمام زندگی اش را برای کشورش گذاشته و یک وطن پرست واقعی و عاشق کشورش است. حالا چند تا بچه که سنشان به دوران جنگ هم نمی رسد، بریزند منزل و افرادی که سالها در جبهه ها برای امنیت اینها و کشورشان جنگیده اند را بازداشت کنند و پاسخگوی هیچ چیز هم نباشند و حتی کوچکترین حقوق شهروندی را هم رعایت نکنند. جوانان ما این برخوردها را می بینند و ما هر توجیهی کنیم درک نمی کنند و اعتقادشان را به همه چیز از دست می دهند که این برای آینده کشور “خطرناک” است. امیدوارم تا از این دیرتر نشده یک بازنگری بر روی اعمال و رفتار خودشان انجام دهند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر