کانون ایرانیان

۱۳۸۹ اسفند ۳, سه‌شنبه

مير را در خون كشيدن راه و رسم تازه نيست






مسافر دموكراسی






مير را در خون كشيدن راه و رسم تازه نيست


كهنه كردند جامه را اين تيغها در باغ فين


باز هم پيغام مي آيد حسن بر دار شد


يا كه شمشيري شكافد فرق را در محراب دين


دام را ديديم و غفلت كرده ايم از اين گزند


كشت افضل را جهالت در زمان دانه چين


با من از خاكستر اين عشق هرگز دم مزن


شعله خشم است پنهان با دل و جانم اجين


باد در شبهاي سنگين تر قوي تر مي وزد


رحل خاكستر نشانت مي دهد اين بغض و كين


 


*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

View Original Article

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر