کانون ایرانیان

۱۳۸۹ اسفند ۱۵, یکشنبه

کارگزاران حکومت علی در نهج البلاغه(قسمت اول)






علی ممقانی






مقدمه:


کارگزاران حکومت در دوران حکومت امام علی مشابه استانداران در زمان فعلی هستند، منتها با اختیارات تام (از قانون گذاری تا قضاوت یا نصب قاضی و فرماندهی نظامی و انتظامی و کلیه مسئولیت های اجرایی) که فقط پاسخ گوی خلیفه بودند و از طرف او به این سمت منصوب شده بودند و موظف بودند درچارچوب سیاست های خلیفه انجام وظیفه کنند و مازاد مالیات دریافتی را به مرکز حکومت بفرستند.

امام علی نیز مانند بقیه خلفا برای اداره جامعه کارگزارانی را به مناطق مختلف می فرستاد تا سیاست های کلی حکومتش را به اجرا در آورند، لذا در احکام آنان مواردی را درباره نحوه اداره جامعه توصیه می فرمود و اگر کارگزاری در انجام وظایف خود کوتاهی می کرد تذکر می داد و گاهی تهدید می کرد و چنانچه کارگزاری خلافی می کرد که براثر آن حق افراد جامعه ضایع می شد و یا بر آنان ظلمی صورت می گرفت آن کارگزار را توبیخ می کرد .


در نهج البلاغه از مجموعه نوزده نامه ای که امام علی به کارگزاران خود نوشته است :


I. نامه های توصیه ای ( 8 مورد ) برابر 42%

II. نامه های تهدیدی ( 3 مورد ) برابر 16%

III. نامه های توبیخی ( 8 مورد ) برابر 42%


است و این نشان می دهد، امام علی نیز مانند هر حاکم دیگری بر اساس اطلاعات خود از افراد سعی نموده است بهترین آنها را انتخاب و به عنوان کارگزار خود به شهرها ومناطق مختلف بفرستد، یقینأ وسواس علی در انتخاب کارگزاران خود آنقدر بوده که از انتخاب اصحاب بزرگ پیامبر هم چون طلحه، زبیر و بسیاری صحابی دیگر که از طرفدارانش بوده اند چشم بپوشد، اما نتیجه انتخاب وی بر اساس آنچه در نهج البلاغه آمده است، کارنامه موفقی نبوده است.

البته این کوچک ترین لطمه ای به شخصیت حق طلب و عدالت جوی وی نمی زند ولی نشان می دهد علیرغم داشتن کمالات انسانی و نفسانی کم نظیر در عالم بشری، امام علی یک موجود انسانی است و امکان اشتباه در انتخاب او مانند هر انسان حاکم دیگری وجود دارد .

بنابراین داشتن علم غیب و علم لدنی و معجزه وعصمت و ده ها نسبتی از این دست که شیعه به او می دهد و یا این که خداوند حق حکومت کردن را به وی داده و هر کس دیگری جز او ( و یازده امام دیگر) حکومت کند غاصب است، خالی از اشکال نیست .


ابتدا نامه های توصیه ای امام مورد بررسی قرار می گیرد، لازم به توضیح است نامه به مالک اشتر که بی مبالغه باید گفت زیباترین، پرنغزترین و پرمحتواترین دستورالعمل حکومتداری - در زمان خود بوده که اکنون نیز کارایی فراوانی دارد - می باشد عهدنامه ای است مفصل که خلاصه آن عهد نامه آورده شده است.

لطفأ به این نامه ها توجه نمایید.


I. نامه های توصیه ای ( 8 مورد )


1. محمّد بن ابى بكر حاكم مصر : با مردم فروتن باش و با نرمى با ايشان برخورد كن و هنگام تلاقى چهره‏ات را باز كن و گشاده‏رو باش و همه را با يك چشم بنگر تا اين كه بزرگان جهت ظلم به ديگران در تو طمع نكنند و انسانهاى ضعيف از عدالت تو مأيوس نگردند.

.. . .بدان اى محمّد بن ابى بكر، من تو را بر مردم مصر والى گردانيدم مردمى كه در نظرم بزرگترين ياران من‏اند. پس تو موظّف هستى كه با نفس خويش مبارزه كنى و از دين خويش حمايت نمايى اگر چه از دنيا فقط ساعتى زنده باشى.

و هيچگاه غضب پروردگار را با رضاى احدى از بندگانش معامله نكن زيرا كه رضاى پروردگار جانشين چيزهايى ديگر است و چيزى نيست كه بتواند جانشين رضاى خداوند باشد.

. . .و به تحقيق كه رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) به من فرمود: من از مؤمن و مشرك در امتم نگران نيستم زيرا كه مؤمن را خداوند به خاطر ايمانش حفظ مى‏كند و مشرك را به خاطر شركش نابود مى‏فرمايد

و لكن نگرانى من درباره شما، از منافقان داناست كه زبانى گويا دارند و چيزى را مى‏گويند كه شما شايسته مى‏دانيد و عمل مى‏كنند آنچه را كه شما زشت مى‏شماريد


2. قثم بن عباس كه كارگزار آن حضرت در مكه : عامل من در مغرب برايم نوشت و مرا آگاه ساخت كه عده‏اى از مردم شام با دلهايى نابينا و گوشهايى ناشنوا و ديده‏هايى كورمادرزاد به سوى حج روانه شده‏اند،

همان كسانى كه حق را از باطل جستجو مى‏كنند و از مخلوق (معاويه) در راه معصيت خالق اطاعت مى‏نمايد و به نام دين شير دنيا را مى‏دوشند و اين دنيا به قيمت آخرت افراد پرهيزكار مى‏خرند و هيچگاه به خير و نيكى نرسد مگر آنكه بدان عمل كند و كسى پاداش شرّ و بدى را نبيند مگر آنكه كننده آن باشد.

بنابراين بر آنچه كه در اختيار توست با هوشيارى و به طور جدى ايستادگى كن. ايستادگى كسى كه دورانديش و سخت‏كوش است، كسى كه پيرو فرمانرواى خود و فرمانبر امام خويش است. و مبادا كارى كنى كه مجبور به عذرخواهى شوى. و در هنگام شادماني ها طغيان مكن و در مواقع سختى‏ها و ناملايمات ترس به خود راه مده و سست اراده مباش


3. عمر بن ابو سلمه مخزومى استاندار بحرين: من نعمان پسر عجلان زرقى را كارگزار بحرين كردم و دست تو را بر حكومت بحرين بدون هيچ ملامت و سرزنشى كوتاه نمودم، تو حكومت را خوب اداره كردى و امانت را ادا كردى به نزد من بيا كه نه گمان بدى درباره توست و نه سرزنشى بر تو داريم و نه كسى بر تو تهمتى زده است و نه گنهكارت مى‏دانيم

بلكه هدف اين است كه تو را به سوى ستمگران شامى بفرستيم و من دوست دارم تو با من باشى زيرا تو از كسانى هستى كه براى جنگ با دشمن و برپايى ستون دين باعث پشت‏گرمى من باشى.




4. سهل بن حنيف انصارى كارگزار آن حضرت در مدينه: به من خبر داده‏اند كه مردمى كه پيش تو هستند به طور مخفى نزد معاويه رفته‏اند. تو از اين كه تعداد يارانت كم مى‏شوند و از كمك آنها به تو كاسته مى‏شود تأسف مخور. ايشان از حق و هدايت فرار كردند و به سوى كوردلى و نادانى شتافتند.

آنان مردم دنيايند و به آنان توجه كرده و با عجله به سوى آن در حركت‏اند. عدالت را شناختند و ديدند و شنيدند و در گوش دارند و اين را فهميدند، مردمى كه پيش ما هستند در رسيدن به حق يكسانند ولى گريختند تا فقط خود را به سودى برسانند و ديگران را بى‏بهره نمايند، خدا آنها را از رحمتش دور بدارد.

به خدا قسم كه اينها از ظلم و ستم نگريختند و به عدل و داد نرسيدند. و ما اميد داريم كه پروردگار سختى‏ها را بر ايمان آسان و ناهمواريها را هموار سازد.




5. بعضی کارگزاران: من سپاهيانى را فرستادم كه به خواست پروردگار از زمين هاى شما عبور مى‏كنند و آنچه خداوند برايشان واجب فرموده به آنها سفارش كرده‏ام از قبيل آزار نرساندن و دورى از بدى و شرّ نسبت به مردم و من نزد شما و آنهايى كه در پناه اسلام‏اند در باره زيان رساندن سپاه بيزارم، مگر آنكه گرسنگى، سپاهى را وادار كند خود را سير كند.

ولى آن سپاهى را كه براى ظلم به مردم دست مى‏گشايد، به كيفر رسانيد و دستش را كوتاه كنيد و افراد نادان را از زيان رساندن به سپاهيان و زحمت دادن به آنها در آنچه كه استثنا كرديم بازداريد.

من در ميان سپاه و پشت سرشان هستم بنابراين مرا از ستمهايى كه از ناحيه آنها شده مطّلع سازيد و آنچه از آنان به شما مى‏رسد جز به وسيله پروردگار و من توانايى برطرف كردن آن را نداريد پس با من در ميان بگذاريد تا انشاء اللَّه به يارى خدا آن را اصلاح كنم.


6. بعضی کارگزاران: تو از آنهايى هستى كه من براى حفظ دين از ايشان كمك مى‏خواهم و طغيان اهل معصيت را توسط آنان سركوب مى‏كنم و راه نفوذ دشمن را در مرزى كه ترس حمله او از آن مى‏رود مى‏بندم.

با مقدارى نرمى مخلوط كن و اگر سزاوار بود مدارا و مهربانى را پيشه خويش قرار ده و جايى كه چاره‏اى جز خشونت ندارى خشن باش.

براى رعيت بالت را بگشاى و با چهره‏اى باز با آنها روبرو شو و با نرمى با ايشان برخورد كن و در نگاه كردن با گوشه چشم و يا خيره شدن و اشاره و درود گفتن بينشان تفاوتى نگذار تا بزرگان در تو ستم بر ضعيفان پيدا نكنند و ضعيفان را از عدل خودت مأيوس نكن.


7. عبد اللَّه بن عباس جانشين علی در شهر بصره : با مردم در هنگام روبرو شدن و مجالست و اجراى حكم گشاده‏رو باش و بپرهيز از غضب كه غضب پرشى از شيطان است.

و بدان كه هر چه تو را به خدا نزديك كند از آتش دوزخ دورت مى‏سازد و آنچه تو را از خدا دور كند به آتش دوزخ نزديك سازد.


8. اشتر نخعى والی مصر و اطراف آن : اين فرمانى است از بنده خدا على امير المؤمنين به مالك فرزند حارث اشتر در عهدى كه خود به او فرموده هنگامى كه وى را كارگزار مصر گردانيد، تا ماليات آنجا را جمع كند و با دشمنان بجنگند و كار مردم مصر را اصلاح نمايد و شهرها را آباد نمايد.

. . . و براى آنها چون حيوانى درنده و ضرر رسان نباش كه خوردنشان را مغتنم شمارى مردم دو دسته‏اند: يا برادر ايمانى تو محسوب مى‏شوند و يا مثل تو انسانند و هم كيش تو نيستند. گناهى از آنها سر مى‏زند و سببهاى بدكارى از روى عمد و يا سهو به آنان روى آورده، پس تو از گناهان بگذر چنانكه دوست دارى خداوند تبارك و تعالى از لغزشهايت بگذرد .

. . ودرگفتارت نگو كه من را اميركرده‏اند مى ‏فرمايم پس مرا اطاعت كنيد. كه اين طور حرف زدن باعث سياهى دل و پژمردگى دين و زوال نعمت مى‏گردد و آفت و بلا را گريبانگير انسان مى‏سازد.

. . . با خدا و مردم و خويشاوندان و هر رعيّتى كه دوست مى‏دارى از جانب خود با انصاف رفتار كن كه اگر چنين نكنى ستمكارى

. . .بنا بر اين كارى كه از ميان همه كارها بايد بيشتر دوست داشته باشى اعتدال در راه حق و همگانى كردن عدالت و تلاش براى جلب رضايت مردم است.

. . . به تحقيق آنهايى كه حامى دين و موجب كثرت مسلمين و آماده پيكار با دشمنانند توده مردمند پس تو بايد با اين گروه همراه باشى و به سوى ايشان ميل و رغبت نشان دهى.

. . . داورى در باره آنچه كه از تو پنهان است با پروردگار خواهد بود پس تا آنجا كه مى‏توانى زشتى‏ها را بپوشان تا خداوند نيز عيبهايت را كه دوست دارى از چشم مردم پنهان باشد، بپوشاند.

هر نوع عقده و كينه از مردم در دل دارى بيرون بريز و خود را آزاد كن و رشته هر دشمنى را پاره نماى. و هر چه را در نظرت نادرست آمد خود را بى‏اطلاع نشان بده و در قبول سخنان افراد سخن‏چين و فتنه‏انگيز عجله نكن زيرا سخن‏چين خائن و نيرنگباز است، هر چند كه خود را ناصح و پند دهنده جلوه دهد.

در مشورت كردن اشخاص بخيل را دخالت مده

. . . و به اهل ورع و صداقت نزديك شو و به آنها بياموز و عادتشان ده كه براى تو چاپلوسى نكنند و تو را براى كارهايى كه نكرده‏اند خوشحال نسازند چرا كه چاپلوسى زياد باعث طغيان و نخوت انسان مى‏گردد و وى را وادار به سركشى مى‏كند.

. . . بدان كه هيچ چيز گمان مردم را نسبت به والى خوب نمى‏كند بهتر از نيكى و لطفى كه والى به مردم مى‏نمايد . . . بنابراين بايد كارى كنى كه خوش‏بينى مردم را به خود جلب نمايى، زيرا كه حسن ظن مردم نسبت به تو رنج و سختى فراوان را از تو دور مى‏سازد.

بهترين چيزى كه زمامداران را شادمان مى‏سازد اجراى عدالت و برپايى آن در شهرها و آشكار ساختن دوستى مردم است و دوستى مردم آشكار نمى‏شود مگر موقعى كه دلهايشان از كينه و خشم خالى شود و دلسوز نمى‏مانند مگر وقتى كه زمامداران خويش را براى كارهاى خود نگاه دارند و ادامه حكومت آنان را سنگين نشمارند. و نخواهند كه هر چه زودتر اين حكومت تمام شود.

. . . با تأكيد به تو سفارش مى‏كنم كه مبادا بزرگى مقام كسى سبب شود كه كار كوچكش را بزرگ شمارى و يا پائين بودن مقام كسى سبب شود كه كار بزرگش را كوچك بدانى.

. . . و براى قضاوت بين مردم از ميان افراد جامعه كسى را انتخاب كن كه در نظر تو فاضل‏ترين و بهترين باشد. آنكه كارها او را در تنگنا قرار ندهند و ارباب رجوع سبب تندخويى او نگردند. و اگر گرفتار اشتباه شد زود متوجه شود و وقتى حق را شناخت بى‏درنگ بدان بازگردد. كسى باشد كه نفس حريص نداشته و تا رسيدن به حق به مختصر شناخت اكتفا نكند و از رفت و آمد ارباب رجوع كمتر خسته شود و براى آشكار شدن كارها شكيبايى كرده و وقتى حكم روشن شد در قضاوت قاطع‏تر عمل نمايد. كسى باشد كه تعريف و ستايش فراوان گرفتار عجبش ننمايد و خوشآمدگويى‏ها او را تحريك نكند كه البته اين نوع افراد كم‏اند.

. . . و بعد به رفتار كارگزارانت بينديش و پس از آزمايش آنها را به كارهايى، منصوب كن و به ميل خود و بدون مشورت با ديگران آنها را به كارى مگمار.

. . . كارگزاران خود را از اهل تجربه و حياء، از خانواده‏هاى پاكدامن و از كسانى كه سبقت در اسلام دارند برگزين كه از نظر اخلاق بزرگوارترين و از نظر آبرو محفوظ تر و طمع‏شان كمتر و عاقبت ‏نگرى‏شان فزونتر است. . . سپس رفتارشان را مورد بررسى قرار ده و بازرسانى از انسانهاى راستگو و وفادار بر آنها بگمار، زيرا بازرسى سرّى تو سبب مى‏شود كه آنها امانت‏دارى كنند وبا مردم از روى ملاطفت و نرمى برخورد نمايند و هماره خود را از ياران خيانتكار دور نگه دار. و اگر يكى از آنها آلوده به خيانت شد و اخبار بازرسانت همگى عليه او جمع‏آورى گرديد آن اخبار را حجت قرار ده و قبول كن و شخص خائن را با تنبيه بدنى كيفر ده و او را به سزاى عملش برسان و او را پست و زبون كن و داغ خيانت را بر او بزن و ننگ بدنامى را به گردنش بينداز.

. . . و بايد ديدگاه تو در آباد كردن زمين از ديدگاهت در جلب ماليات رساتر باشد. زيرا كه دريافت ماليات جز با آبادانى زمين به دست نمى‏آيد و اگر كسى در طلب ماليات باشد بدون آنكه براى آباد كردن زمين قدمى بردارد به تحقيق باعث نابودى شهرها خواهد شد. و بندگان خدا را نيز به نابودى خواهد كشيد، و مدت حكومتش پايدار نخواهد ماند.

. . . و هماره ويرانى زمين به خاطر دست تنگى ساكنين آن است و آن وقت مردم درمانده و فقير مى‏گردند كه زمامدارانشان در فكر جمع كردن ثروت اند و به ماندنشان بر سر كار و رياست اطمينان نداشته و از آنچه مايه عبرت است كمتر استفاده كنند.

. . . و سپس به كارگزاران خود سفارش بازرگانان و صنعتگران را كن و به آنها دستور ده تا با آنان رفتار شايسته داشته باشند. چه كسانى كه در يكجا مقيم هستند و چه آنهايى كه اموال خود را براى فروش به اين شهر و آن شهر مى‏برند و چه آنهايى كه با دسترنج خود كسب در آمد مى‏كنند.

كه اينها همگى باعث سود رساندن به مردم و پديدآورندگان آسايش و راحتى هستند. و ايشان وسيله جلب منفعت از نقاط دور از دريا و خشكى و دشت و كوه و جاهايى هستند كه مردم جرات رفتن به آن مكانها را ندارند و اين طبقه هماره مردمى آرام و ملايم بوده و هيچوقت ترس ‏آشوب و ناآرامى در باره آنها وجود ندارد چرا كه مردمى صلح‏جو و دور از فتنه و شورش هستند.

. . . پس آنها را از احتكار ارزاق عمومى بر حذر دار كه رسول اللَّه (صلّى اللَّه عليه و آله) افراد را از اين كار منع مى‏كرد. معاملات بايد آسان انجام گيرد، به طورى كه موازين عدالت رعايت شود و به فروشنده و خريدار اجحاف نگردد و اگر پس از نهى تو كسى جنسى را احتكار كرد او را مجازات كن و در كيفر دادن زياده‏روى مكن.

. . . از خدا بترس در باره طبقه پائين جامعه همانهايى كه براى گذراندن زندگى تدبيرى ندارند، از مساكين و محتاجان و آنان كه در شدت فقر به سر مى‏برند و يا گرفتار بيماريهاى طولانى هستند، كه اين طبقه از جامعه از بعضى از ديگران درخواست كمك مى‏كنند و بعضى در عين ندارى روى سؤال ندارند.

و تو حقى را كه پروردگار براى آنان مقرر فرموده و حفظ و نگهدارى آن را از تو خواسته نگه دار و از بيت‏المال خود سهمى برايشان منظور كن و نيز سهمى از غله‏هاى زمينهاى خالصه را در هر شهر به آنان واگذار، كه سهم دوردست‏ترين افراد با آنهايى كه در كنارت هستند نبايد تفاوت كند.

. . . به كارهاى افرادى از اين طبقه محروم كه به تو دسترسى ندارند رسيدگى كن، همانها كه ديده‏ها آنان را كوچك مى‏شمارد و مردان و اطرافيانت آنها را حقير و كوچك به حساب مى‏آورند. بنابراين براى بررسى اوضاع و احوال اين قشر از جامعه كسى را انتخاب كن كه متواضع و خداترس باشد. تا چنين شخصى كارها و احتياجات ايشان را به تو گزارش كند.

. . . و همچنين به حال يتيمان و سالخوردگان توجّه كن، همانهايى كه راه چاره‏اى در زندگى ندارند و اهل سئوال و تكدّى نمى‏باشند، البته رسيدگى به اين مسائل براى زمامداران سخت است . . . مقدارى از وقت خود را به كسانى كه نيازمندند و تظلّمى دارند اختصاص بده كه خود را براى كار آنان فارغ ساخته باشى و در مجلسى عمومى بنشين و براى رضاى پروردگار تواضع را انتخاب كن و به سپاهيان و دربانان و نگهبانان خود سفارش كن كه مانع ورود آنها نشوند تا سخنگوى ايشان بدون لكنت زبان و ترس حرفش را بزند كه من از رسول‏ خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) بارها شنيدم كه مى‏فرمود: «مردمى كه ضعيفشان نتواند بدون ترس و لكنت زبان حقش را از قوى بگيرد روى سعادت و پاكيزگى را به خود نخواهند ديد.» و بعد تندخويى و درماندگى آنها را از سخن گفتن تحمّل كن و دلتنگى و كبر و نخوت را از خود دور ساز كه اين كار رحمت الهى را همه جانبه به سويت روانه مى‏سازد و پاداش اطاعت از او را براى تو درخواست مى‏نمايند و ياران تو از برآوردن آن درخواستها اظهار دلتنگى مى‏كنند و عذر مى‏آورند.

. . . نشان ندادن زمامداران باعث مى‏شود كه ايشان از آنچه بر مردم مى‏گذرد بى‏اطلاع بمانند. در نتيجه كار بزرگ نزدشان كم‏اهميت و كوچك و كار كوچك برايشان بزرگ جلوه كند و همچنين خوبى به شكل بدى و بدى به صورت خوبى در آيد و حق به باطل و غلط آميخته گردد.

. . . در عين حالى كه اكثر تقاضاهاى مردم براى تو زحمتى ندارد، شكايت كردن از ستم و عدالت خواستن و يا انصاف در كسب و تجارت.

اصولا زمامداران داراى بستگان و خويشاوندانى هستند كه خوى برترى‏جويى دارند و اهل زورگويى و بى‏انصافى درمعاملات مى‏باشند تو ريشه ظلم آنها را با همه علل و اسبابش بركن و به هيچيك از اطرافيان و خويشاوندان زمينى را به عنوان بخشش واگذار مكن.

و نبايد آنها در تو طمع كنند تا با بستن پيمانى همسايگان خود را ضرر رسانند. . . و حق را بر هر كس كه سزاوار است اجرا كن خواه بستگان و نزديكان باشند و يا غريبه و دور.

. . . و اگر مردم درباره تو گمان ستمگرى بردند عذر و دليلت را آشكارا بر ايشان بيان كن و با دفاع از خود گمانشان را برطرف ساز، كه در اين كار نفس خويش را مطيع ساخته و با مردم مدارا نموده و به حاجت خويش رسيده و مردم را به راه حق وادار ساخته‏اى.

و از صلحى كه دشمن پيشنهاد مى‏دهد و رضاى پروردگار در آن است روى برنگردان زيرا كه زمان صلح فرصتى است براى استراحت سپاهيانت و سبب مى‏شود كه تو از اندوه بيرون آيى و شهرهايت در امنيت قرار گيرند و لكن هوشيار باش و هوشيار باش كه مبادا دشمن پس از صلح به تو و سپاهت صدمه‏اى زند .

. . . كه به تحقيق در بين واجباتى كه خداوند براى بندگان خود مقرّر فرموده با اين كه مردم داراى تمايلات مختلف و افكار گوناگون هستند هيچ چيز به اندازه محافظت وفاى به عهد مهم و پرارزش شمرده نشده است. گذشته از مسلمانان افراد مشرك و كافر نيز براى وفاى به عهد اهميت قايل‏اند زيرا كه عاقبت زشت عهد شكنى را تجربه كرده‏اند و هيچگاه بر آنچه كه به ذمّه گرفته‏اى خيانت مكن و آنچه كه عهد بسته‏اى مشكن و در اين باره حتى به دشمن خويش نيز نيرنگ مزن كه براستى جز افراد نادان و آدمهاى بدبخت شخص ديگرى جرئت نافرمانى پروردگار را ندارد.

. . . و هيچوقت عهد و پيمانى را مبند كه مجبور شوى با خدعه و فريب آن را به پايان برسانى. و هيچگاه پس از استوارى پيمان سخنان دو پهلو به كار مبر و در آن هنگامى كه در تنگنا قرار مى‏گيرى و موظف هستى كه به عهدت وفا كنى به ناحق به شكستن آن اقدام مكن كه صبر و تحمل تو بر كار دشوارى كه در پاداش آن آسايش و اميد فراوان وجود دارد بهتر است از خيانت و نيرنگى كه از عاقبت شوم آن بيمناك بمانى و نيز ترس از اين كه مؤاخذه پروردگار شامل حالت شود و نتوانى چه در دنيا و چه در آخرت از حضرتش درخواست عفو و بخشش نمايى.

بپرهيز از اين كه خون كسى را ناروا بريزى كه چيزى به اندازه ريختن خون به ناحق، آدمى را به كيفر نمى‏رساند و مستحق از كف دادن نعمت و جوانمرگى نمى‏گرداند خداوند سبحان در روز قيامت اولين چيزى را كه در بين بندگانش حكم مى‏كند خونهاى به ناحقى است كه ريخته شده‏اند.

بنابراين قوت و برقرارى حكومتت را با ريختن خون حرام و بناحق مخواه، زيرا ريختن خون افراد بى‏گناه باعث تضعيف حكومت و بلكه سبب نابودى و انتقال به غير تو مى‏گردد .

. . . و بپرهيز از اين كه گرفتار عجب و غرور شوى و به چيزى كه تو را به خودپسندى مى‏كشاند تكيه كنى و بپرهيز از اين كه دوست داشته باشى تو را ستايش كنند كه اين حالت از بهترين فرصتهاى شيطان است براى تاختن به انسان، تا در نتيجه اعمال خوب نيكوكاران را نابود سازد.

و بپرهيز از اين كه به مردمت به خاطر نيكى‏هايت منت گذارى و يا آنچه را كه كرده‏اى بزرگ شمارى و يا به مردم وعده‏اى بدهى و بعد خلف وعده كنى.

كه منت گذاردن، ارزش كار خوب را ضايع مى‏كند و كار را بزرگ شمردن، نور حق را خاموش مى‏سازد و خلف وعده، خشم خدا و مردم را بر مى‏انگيزاند خداوند تبارك و تعالى فرموده: «دشمنى بزرگ نزد پروردگار به اين است كه چيزى را وعده دهيد و به آن عمل نكنيد.»

. . . اى مالك! در هنگام خشم خويشتندار باش و تندى مكن و دست و زبانت را در اختيار داشته باش. و از همه اين كارهاى زشت با عجله نكردن و حمله را عقب انداختن مالك نفس خويش شو تا خشمت فرو نشيند و عنان اختيارت در دستت قرار گيرد و هيچگاه به چنين قدرتى نمى‏رسى مگر آنكه زياد به ياد مرگ و بازگشت به سوى پروردگار باشى.

. . . پس تو بايد به آنچه كه ما بدان عمل كرده‏ايم اقتدا كنى و بكوشى در پيروى آنچه در اين عهدنامه بر گردن تو گذارده‏ايم و من حجت خود را در اين نامه با تو محكم كرده‏ام تا هنگامى كه نفس تو به بو الهوسى سرعت گيرد بهانه‏اى نداشته باشى. . .


 


نتایجی که از این نامه های توصیه ای بدست می آید


1. شخصیت والای علی را می توان در تک تک نامه ها مشاهده کرد.

2. مراقبت او از کارگزارانش واقعأ مثال زدنی است.

3. حساسیت امام نسبت به حقوق اساسی مردم از آزادی های دینی و دگراندیشان گرفته تا آزادی بیان، از حقوق فردی گرفته تا حقوق اجتماعی، از آزادی اقتصادی گرفته تا حسابرسی کارگزاران در این نامه ها کاملأ مشهود است.

4. در این متون هیچ جا آزادی اجتماعی مردم محدود نشده و کوچک ترین توصیه ای به کارگزاران برای ایجاد محدودیت اجتماعی مشاهده نمی گردد.

5. سلامت نفس او و مراقبت ویژه او از بیت المال و همدردی او از محرومین کاملا در متن جلوه گری می کند.

6. بجاست او را صدای عدالت و انسانیت بنامیم.

7. کمتر کارگزار و حاکمی است که می توانست و می تواند چون او زندگی کند.


پایان قسمت اول


*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


 

View Original Article

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر