چندی است که جریانهای بیگانه گرا بر آنند تا با پی گیری سیاستی مزورانه دروغ دیگری را ساز نموده و بر تغییر نامهای جغرافیایی به ویژه در آذربایجان پای فشرده اذهان ساده لوح را بفریبند و به یار گیری بپردازند...بر آن شدم تا پاسخی مستند در باره ادعای آنها بنگارم...اما پس از بررسی و تحقیق بیشتر آگاهی یافتم که این کار به شیوه ای دانشی و مستند و بر پایه نوشتار ها و منابع اصیل و دست یکم تاریخی به دست دو تن از فرزندان دانشور آذربایجان در قالب یک پژوهش دانشگاهی در دانشگاه تربیت مدرس و دپارتمان جغرافیای سیاسی انجام گرفته است...پیشاپیش با سپاس از دوستان اقای دکتر عطا الله عبدی و سرکار خانم مریم لطفی فرزندان شایسته آذرابادگان جستار پژوهشی را در اختیار دوستان قرار می دهم تا پاسخی باشد بر یاوه گویانی که عادت دارند به جای سند و دانش و منطق و استدلال علمی دروغ و فریب را پیشه خود ساخته و بر طبل اختلافات کور قومی بکوبند..پاینده ایران زمین و ملت بزرگ ایران...علی عجمی آذرابادگانی ایراندوست
نام های جغرافیایی در منابع کهن تاریخی
عطاءالله عبدی، دانشجوی دکتری جغرافیای سیاسی، دانشگاه تربیت مدرس . مریم لطفی، کارشناس ارشد تاریخ ایران دوره اسلامی .
چکیده:
نامهای جغرافیایی معرف فرهنگ و علایق جوامع انسانی و بازتابی از آنها در محیطهای جغرافیایی هستند، در حقیقت جوامع انسانی در انتخاب نام برای پدیدههای انسانساخت و طبیعت ساخت از گنجینههای فرهنگی، تاریخی و باورهای خود وام میگیرند. به ندرت مشاهده میشود که نام مکانی در پشت سر خود فاقد فلسفه وجودی باشد. نامهای جغرافیایی در معرفی فرهنگ، رویدادها و باورهای مردم ساکن در واحدهای مختلف مؤثر هستند که میتوان از آنها به عنوان یکی از کلیدهای کشف واقعیتهای تاریخی مناطق مختلف سود جست. منطقهی آذربایجان هم به عنوان یک منطقه جغرافیایی از این امر مستثنا نمیباشد. این منطقه از نظر مباحث تاریخی برای روشن کردن واقعیتهای فرهنگی و جغرافیایی خود درگیر برخی نظریات متعارض است، نامهای جغرافیایی برای رفع برخی ابهامات و کشف واقعیات تاریخی منطقه میتواند کارایی بسزایی داشته باشد.
تحقیق حاضر در پی پاسخگویی به این پرسش است که نامهای جغرافیایی منطقه آذربایجان در متون تاریخی دوره صفویه دارای چه ویژگی است و دچار چه تحولاتی گشته است؟ روش تحقیق در این پژوهش از نوع کتابخانهای و اسنادی میباشد. نتایج حاصل از بررسی برخی متون دست اول و نسخ خطی آن است که نامهای جغرافیایی منطقه آذربایجان (به ویژه نیمه شرقی آن) از نظر زبانی عمدتاً واژههایی غیرترکی بوده است و روند تغییر برخی از آنها به اسامی ترکی حاکی از تبعیت این روند از تحولات اجتماعی و سیاسی در دوره موردنظر میباشد.
واژگان کلیدی (نامهای جغرافیایی، آذربایجان، دوره صفوی)
مقدمه
نامهای جغرافیایی به عنوان عناصری نسبتاً پایدار در معرفی سرگذشت و تاریخ سرزمینها به حساب میایند. از آنجا معمولاً در پس هر نام جغرافیایی، گنجینهای از پیشنیهی تاریخی و فرهنگی ساکنان آن محدودهی جغرافیایی وجود دارد، میتوان گفت این نامها به عنوان آثار باستانی معنوی در رمزگشایی و بازساخت هویت اصیل هر مکانی مورد استفاده قرار میگیرند. در صورتی که این ابزار ارزشمند، عاری از انگیزههای شخصی و سیاسی باشد، میتواند به عنوان یکی از بهترین راههای کشف حقایق علمی در حیطهی تاریخ، جغرافیا و فرهنگ، مورد استفاده قرار گیرد.
نامهای جغرافیایی علیرغم پایداری نسبی تحت شرایطی دچار تغییر و تحول میگردند، برخی از تغییرات مربوط به آوانگاری اسامی میباشد، مانند کلمات آذربایجان و اردبیل که تغییریافتهای از آتروپاتگان و آرتاویل هستند. نوع دیگر از تغییر، تحت تأثیر شرایط اجتماعی، سیاسی هر منطقه صورت میگیرد. بدین ترتیب که گاه در پی تحولات جمعیتی یا سیاسی برخی تغییر نامها به صورت طبیعی و تدریجی صورت میگیرد. با این دسته از تغییرات گاه آوایی و بیشتر مفهومی و زبانی میباشد، اما معمولاً عاری از اجباری خاص بوده و یا دست کم چنین به نظر میرسد مانند بسیاری از نامهای جغرافیایی آذربایجان که در این مقاله بدانها پرداخته خواهد شد. دسته سوم از تغییر نامها، حالت دستوری داشته و از بالا به پایین و تحت تأثیر ایدئولوژیهای سیاسی حاکم و معمولاً به دور از منطق علمی و بدون توجه به پیشینه تاریخی القاء شده و در پی اهداف خاص خود میباشند. مانند تغییرنامهای دوره رضاشاه، از قبیل تغییر نام ارومیه به رضائیه، تیکان تپه به تکاب، دزدآب به زاهدان، استرآباد به گرگان و ... که به خاطر سیاستهای همانندسازی صورت گرفته بود.
در مقاله حاضر سعی میشود مسأله تغییر نامهای جغرافیایی از نوع دسته دوم در منطقه آذربایجان و به ویژه شرق این منطقه مورد ارزیابی قرار گیرد. این امر از آن حیث اهمیت دارد که تاریخ واقعی آذربایجان تحت تأثیر رویدادهای تاریخی و اغراض شخصی و سیاسی تا حدودی مبهم مانده و لازم است با رعایت اصول انصاف و منطق علمی و با تکیه بر منابع معتبر دست اول که عاری از گرایشهای خاص هستند، مورد بررسی قرار گیرد. مطالبی که در زیر میآید بخشی از یک کار پژوهشی گسترده (منتشر نشده) در مورد جغرافیایی تاریخی منطقه آذربایجان میباشد.
روش تحقیق :
روش تحقیق از نوع کتابخانه و تحلیل میباشد که در آن با استفاده از برخی منابع دست اول دوره صفوی، نامهای جغرافیایی استخراج و مورد بررسی قرار گرفته است. در زیر برخی از منابع اصلی مورد استفاده در این پژوهش معرفی میگردد.
صفوه الصفا : نام اصلی کتاب «اُسُس المواهب السنیه فی مناقب الصفویه» میباشد که در زمان صدّرالدین به سال 759 ه.ق توسط یکی از مریدان شیخ صدرالدّین مشهور به ابن بزاز، در قالب حکایتهایی متعدد پیرامون زوایای مختلف شخصیت شیخ صفی به نگارش درآمده است. نویسنده در حین بازگو کردن حکایتها به اسامی جغرافیایی آذربایجان مانند روستاها، کوه و رود و غیره اشاره دارد.
صریحالملک : عنوان دو مجموعه از رونوشتهای اسناد، وقفنامهها و طومارهای مربوط به داراییها غیرمنقول بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی هست که مجموعه اول توسط زینالعابدین عبدی بیگ به دستور شاه تهماسب یکم و دومی به وسیله محمدطاهر اصفهانی در زمان شاه عباس یکم به صورت کتاب تدوین گردیدهاند. این مجموعهها به صورت نسخ خطی و در تعداد محدود در برخی از مراکز مانند کتابخانه ملی، کتابخانه دانشگاه تهران و کتابخانه مجلس نگهداری میشوند. این دو مجموعه ضمن معرفی املاک بقعه، به اسامی بسیاری از شهرها، روستاها، رودها، کوهها اشاره داشته، گاه به برخی از تغییرات که نامهای جغرافیایی در طول زمان پیدا کردهاند، به اقتضای بحث پرداخته است.
نامهای جغرافیایی، شناسههایی برای رمزگشایی تاریخ نواحی
گروههای انسانی پس از استقرار در یک ناحیه جغرافیایی کنشها و واکنشهایی را با آن آغاز میکنند. جدا از میزان تأثیر و تأثری که محیط در ابعاد مختلف بر گروههای انسانی تحمیل میکند. گروههای انسانی با توجه به فرهنگ ویژه خود با محیط وارد تعامل میشوند. این امر میتواند شامل ابعاد مختلفی در شکلدهی به عناصر محیط جغرافیایی باشد. از آنجایی که در طول تاریخ مکانهای جغرافیایی شاهد استقرار و از بین رفتن گروههایی با فرهنگهای مختلف هستند. مطالعه نواحی فرهنگی بدون توجه به تاریخ نواحی فرهنگی امری ناقص خواهد بود. به عبارت دیگر توزیع فضایی اشکال فرهنگی نتیجه تغییرات در طی زمان است. چشماندازهای فرهنگی اغلب محصول اعمال انسانها در طی قرون متمادی است. چنانچه جغرافیدانان فرهنگی در پی فهم و تبیین تشابهها و تغییرات فضایی فرهنگ باشند، برای دریافت جوابهای خود ملزم به کاربرد نگرش تاریخی و کنکاش از گذشته هستند. این واقعیت در قالب چشماندازهای فرهنگی نمود مییابد. چشماندازهای فرهنگی بیانگر این نکته است که آنچه در حال حاضر از چشم انداز رویت میشود، حکایت از نیروها و شرایطی دارد که اکنون وجود ندارند. مفهوم چشم انداز فرهنگی به عنوان ابزار ارزشمندی جهت بررسی توالی سکونت گروههای گوناگون در یک سکونتگاه تلقی میشود. زیرا هر یک از گروهها، معمولاً شواهد قابل رؤیتی از حضور خود را در چشمانداز به جای میگزارند (جردن و راونتزی، 1380: 43-42). بنابراین در صورتی که در پی مطالعه نواحی فرهنگی خاص باشیم، بررسی جغرافیایی تاریخی اهمیت فراوان مییابد. جغرافیای تاریخی قادر به بیان وضعیت فضایی خاصی در گذشته است (شبلینگ، 1377: 163). به عبارت دیگر جغرافیای تاریخی همان جغرافیای انسانی گذشته است (بیک محمدی، 1377: 15) و جغرافیای انسانی مطالعه روابط کرده انسانها با محیط جغرافیایی آنهاست (فرید، 1374: 67). آلبو مانژن معتقد است برای اینکه جغرافیای انسانی قابل فهم باشد، نمیتواند خود را به وضع حاضر محدود سازد و از بررسی گذشته غافل بماند، بلکه باید به مدد «تاریخ» تکامل پدیدهها را در زمان تعقیب کرده و به تبیین وضع حاضر بپردازد. (همان: 7).
با توجه به مطالب ذکر شده اهمیت نامهای کهن جغرافیایی در تبیین جغرافیایی نواحی فرهنگی روشن میشود. زیرا زبان جزء جداییناپذیر فرهنگ گروههای انسانی است و بکارگیری نامهایی برای عوارض جغرافیایی نمیتواند خارج از زبان گروه انسانی باشد. به ویژه که در گذشته این امر نمیتوانست متأثر از سیاستهای رسمی پیاده شده از سوی دولت مدرن و پدیده ارتباطات به مفهوم عصر حاضر باشد، بنابراین نامهای کهن جغرافیایی میتواند به عنوان ابزاری مفید در ریشهیابی و تبیین مسائل و وضعیت نواحی فرهنگی مورد استفاده قرار گیرد.
یافتهها
در بررسیهای صورت گرفته برای شناسایی نامهای جغرافیایی کهن منطقه آذربایجان از برخی منابع تاریخی که به آنها اشاره شد، نامهای تاریخی فراوانی در موارد مختلف مشاهده شده است که از نظر زبانی متفاوت از زبان ترکی و متعلق به زبان کهن و بومی آذربایجان میباشد که در منابع گوناگون به نام آذری، تاتی و فهلوی از آن یاد شده است. در زیر به برخی از این اسامی جغرافیایی که بیشتر متعلق به شرق منطقه آذربایجان میباشند، به تفکیک شهرها اشاره میگردد.
جدول شماره 1 : نام روستاهای اردبیل
نام روستا
نام روستا
اسفرنجان
کرجان- کرجان ایزدی
سلوت
سیل کو
کاریز
رودجان
کاری، کارهم
زره ناس
اندراب
داراباد
برود
صومعه مظفری
برور معروف به حسن بارو
کاخ جران- کاجران
پنجمرج، پیچ مرج
انزاب
دیه خشکرود
شرفاباد
نوشنیق
کشکان
سها
کارییم
کنجوس
گلمقان
شهرآوری
کوران
ولکجان
مندنشین مشهور به یوسف انواری
کَرگان
کرجان
الغر، الوجه
سروشنبد
خوره شیران در قدیم چهاربود بوده
درکه سران
شیران
ورارجرد
نودیه- معروف به نوجده نیز بوده
آتشکده
سها
آتشگاه
سرکجان معروف به دیم
کافر درق
مرنی
ساران کنار
محمودآباد
هومن
نوبرین
سرخه دیه
ال معروف به اولجوقاز
آوژر مشهور به افجور
کلخوران
مهماندوست
کلخوران ویند
بنان
رودجان
باروق، در اسناد قدیمیتر بارد آمده
چنزاب
دیکاه
ژژقین، ججین مشهور به داشکسن
جراباد مشهور به چلبی بیگ
پرنیق
ترکه ده
درکه سران
زدر
نودیه علیا و نودیه سفلی
کندوان
سردالو مشهور به بابا نظر
صدیقه – صدیقه دیه
داراباد
رویندزق
ورارجرد
شماسبی
دارمفلس مهشور به قلعه جوق
(صریح الملک نسخه دانشگاه تهران)
نیار
موجان آبه
جدول شماره 2 : برخی نامهای جغرافیایی در دیگر مناطق آذربایجان
نام روستا
مکان
نام روستا
مکان
فرگوش
سراب
روستای سپیده سر
گرمرود- هشترود
کیلکاباد
"
کوره بن
گرمرود که نام قیدم میانه بوده است
شهران سوینی
"
خواجه ده
"
اندراب
"
درمان
"
زیره کاه
"
دودران
"
جیرچین
"
دریاب
"
سری جان
"
نوبرین
"
تلخه خانی
"
چشمه سبیل
"
سهزاب
"
میان رودان
"
دوراب
"
شاهمیر
"
شیدچین
"
قوشه گنبد- خوشه گنبد
گرمرود- هشترود
خسروان
"
کورین
"
کزدشت
مراغه
کبودین
"
دزلق
مغان
ماهیاباد
"
چوماق آباد، چوپان آباد
"
اشکستان مشهور به قوش اغلی
"
لوران
"
بوته سر
"
ارکوان
"
سراباد
"
سلطان آباد
"
مشهد مشهور به قیاق
"
کاسه کول
"
نودرق
"
شاهیان- شاهیل
خلخال
داوند
"
کزح
"
تیرآباد
"
اصفهاباد
"
سیسان
"
هیشی
"
کاوینه رود
"
کهزاد
"
روستای خوشجه یا قوشجه
"
پرستانق
"
برزند
گرمی
خانقاه
"
انار
تومان مشکین
کندره
"
جوکش
"
خرابه کاه
"
خیاو
"
گنج کاه
"
اورود
"
سنجبد
"
رودکران
"
کورانسرا
"
زرن زمین
"
ورده ده
سنجبد
ترزنبق
"
شویر
خلخال
شله درود
هشترود
کدیو
"
دیمناب
"
فارس آباد، مارس آباد
"
زرین علیا
"
بته نوبه سر
"
بریس
نمین
سیس
ارونق تبریز
زرنجین
کاغذ کنان هروآباد
شبستر
"
دیه مشکین
توسواران (تبرسران)
سیس
تبریز
کرین کبود
دیزمار
کلکلان مشهور خضرلو و خضر بکاولو
"
چیله حیر
"
اشتی بن
"
کندرو
بستان اباد
کندلان
به طرف جغاتو
برهق
از کندوان
هدان رود
"
زرند
"
چندراب
"
برحق مشهور به برنجه نان
"
هروی
"
کولیار
"
موران
"
کرکشاو
قصبه
"
جدول شماره 3 : نامهای گوناگون جغرافیای از قبیل درهها، زمینها، رودها و کوهها
نام روستا
مکان
نام روستا
مکان
راشه رود
اردبیل
کرایه رود
سراب
سیاهرود
اردبیل-گیلان
ماهیه رود
"
نیهر، نیهرود
اردبیل
هزارآب
"، سنزق
انگبین رود
"
شاه جوی علیا و شاه جوی سفلی
"
سرخه رود
گرمرود
سرابرود
سراب
شاهرود
"
بنه جوی مشهور به قزل ارخ
روستای کلکلان
کرجی بند
"
مزرعه تلخاب
اردبیل
دره به نام لنگه بز
بین شماخی و اردان
مزرعه بریس
"
پرده لیز
گیلان- اردبیل
مزرعه میان رودان
"
دره چشمه سران
سراب، اطراف سنزق
موضع یا مزرعه هفت چشمه
"
سیاه کمر
گرمرود
زرین جان
"
سیاه کمر
خلخال
میان زریان- میان زرعان
اردبیل
دره خشکه درق
هشترود
وادی مرده کش
"
برزه ناو
خان شهراوری اردبیل
دره گل بوته
"
اراضی لالیان مشهور به گل تپه
تبریز- ارونق
مزرعه باروندشت
"
سنگ زرد پله
"
مزرعه سرایل
"
سنگ سایه ارمود
"
ناحیه کارز
اردبیل
مزرعه سرخه زیر
سراب
وادی تیزرود
"
ناحیه سفید دشت علیا
مغان
مزرعه باربکاب
"
کوه بزکش
سراب
ماره کوه
حوالی سراب
کوه تلخاب، بلخاب
اطراف سنزق
بلیانکوه، ولیان کوه
تبریز
شارکوه
"
مزرعه آسماندشت
خلخال
جدول شماره 4 : نامهایی که به صراحت در صریح الملک به تغییر نام آنها اشاره شده است
نام روستا
مکان
سلدوز که ارمن نام داشته و بعد به سلدوز مشهور شده
تومان مشکین
روستای اورناو مشهور به قشلاق روملو
چخور سعد
روستای خوره شیران در قدیم چهار بود نام داشته
اطراف اردبیل
روستای مندنشین مشهور به یوسف انواری
"
روستای برور یا حسن بارو از خان اندارب که در قدیم پرور نام داشته
"
اشکستان مشهور به قوش اغلی
گرمرود
روستای مشهد مشهور به قیاق
"
کلکلان مشهور به خضرلو و خضر بکاولو
تبریز
روستای سپیده سر مشهور به آقتوره یا آختوره
گرمرود- هشترود
رود بنه جوی در زمان مؤلف به قزل ارخ مشهور است
کلکلان، اطراف تبریز
دارمفلس مشهور به قلعه جوق (صریح الملک نسخه دانشگاه تهران)
"
سردالو مشهور به بابانظر
اردبیل
جراباد مشهور به چلبی بیگ
"
ال معروف به اولجوقاز
"
ججین مشهور به داش کسن به گفته مولف در اکثر قبالات قدیمی ژارقین و ژژقین آمده
"
سرکجان معروف به دیم
"
آوژر مشهور به افجور
"
دیرنیلق
اردبیل
جدول شماره 5 : برخی اسامی ترکی مشاهده شده در منابع کهن تاریخی دوره صفوی
نام روستا
مکان
نام روستا
مکان
دیرنیلق
گرمرود
مزرعه قزان بلاغی
اردبیل
قیجقای
"
آلاروق
"
باسلقده
"
خواجیم
"
قوشجه یا خوشجه
"
خبزق
"
پرسخلو یا پارخلو
"
یکنجه- اینکجه
مشهور به آقچای
"
مزرعه حراملو
"
ذرن قران
"
مزرعه اینکلو
"
ذرن قران
"
اونلیق
"
تاج بیوک
"
ارجق
تومان مشکین
قوشجی
"
سلدوز
"
عموقین
"
بلاندسو
"
مزرعه اوغشه
از خان شهراوری اردبیل
آق درق
"
قراکیش
الپاوت
قراتوره
"
دریق
سراب
مزرعه یکتلو داش
خلخال
اقمیون
"
قرابلاغ
سنجبد- خلخال
مزرعه کل بلاغ
هشترود
قزل اوزن
مزرعه کل بلاغ
سراجوق
تپراقلو
"
جوره و ماجورق
آق تبرق
تجزیه تحلیل و نتیجهگیری
اسامی موجود در متون بررسی شده نشان دهنده آن است که این نامها از نظر مفهوم و ساختار بیشتر عناصری غیرترکی هستند، این روند همچنان که در جدولهای شمارهی 3-1 مشاهده میشود هم در مورد اسامی آبادیها و هم در مورد عوارض طبیعی مانند رودخانهها، کوهها و ... صدق میکند. نامهای غیرترکی که از نظر شمار بسیار بیشتر از نامهای ترکی (جدول شماره 5) در مقطع زمانی مورد نظر هست، بیانگر این واقعیت میباشد که باید زبانی متفاوت از زبان ترکی در این منطقه وجود داشته باشد، تا نمود آن را در جغرافیایی منطقه مشاهده نماییم. زیرا این امر به دور از منطق علمی است که نامهای به کار رفته برای شناسایی عناصر جغرافیایی به زبانی متفاوت از زبان و فرهنگ رایج منطقه باشد، به طوری که در این پژوهش به راحتی میتوان ارتباط میان زبان رایج در نواحی جغرافیایی و اسامی جغرافیایی آن را در روند تغییر نامهای اولیه این منطقه به ترکی (جدول شماره 4) مشاهده کرد. به عبارت دیگر در پی تحولات اجتماعی و سیاسی عصر صفوی و با روند فزاینده مهاجرت طوایف ترک به منطقه آذربایجان و در نتیجه، غلبه زبان ترکی بر زبان بومی منطقه آذربایجان، تغییراتی در برخی نامهای جغرافیایی هر منطقه جغرافیایی با زبان و فرهنگ گروههای انسانی ساکن در آن ارتباطی تنگاتنگ دارند و با توجه به غیرترکی بودن نامهای جغرافیایی بسیاری از نامهای جغرافیایی منطقه آذربایجان در مقطع تاریخی مورد نظر فرضیه این پژوهش یعنی- وجود اسامی جغرافیایی غیرترکی قبل از مهاجرت ترکان به منطقه آذرباجیان، بیانگر وجود زبانی به جز زبان ترکی در منطقه آذربایجان میباشد- به اثبات میرسد. از این روست که نامهای جغرافیایی به عنوان آیینه تمام نمای زبان و فرهنگ مناطق جغرافیایی میتوانند نقش برجستهای در تحلیل مسائل نواحی فرهنگی و روشن کردن تاریخ واقعی آنها ایفا نمایند و منطقه مورد مطالعه در پژوهش مورد نظر نیز نمیتواند از این قاعده مستثنا باشد.
میتوان گفت نامهای کهن منطقه آذربایجان منشأ گرفته از زبانی غیر از زبان رایج کنونی [یعنی زبان آذری] در منطقه بوده است که تحت تأثیر مسائل جغرافیایی، اجتماعی، سیاسی وژئوپولیتیکی در سدههای گذشته به مرور در این منطقه رایج و زبان بومی آن را حذف کرده است. امروزه به جز برخی مناطق پراکنده، اندکی اشارات در منابع کهن و برخی واژگان از آن چیزی باقی نمانده است. این جاست که نامهای کهن موجود در منابع که هنوز برخی از آنها در منطقه باقی مانده است میتواند در روشن کردن و بازسازی جغرافیای تاریخی منطقه مورد استفاده قرار گیرد. البته برای هر چه بیشتر شفاف کردن جغرافیای تاریخی آذربایجان مطالعات گسترده در این زمینه و در مورد زبان آذری امری حیاتی است. زیرا که امروزه گروههایی در پی القای تاریخی غیرایرانی برای این منطقه بوده و به صورت بسیار ظریف به دنبال دامن زدن به برخی اختلافات ساختگی میان مردم این بخش از کشورها با سایر بخشها میباشد.
پینوشتها
1- معمولاً در گذشته این گونه مجموعهها توسط مالکان بزرگ تنظیم میگردید تا اسناد املاکشان به صورتی منظم در اختیارشان باشد.
2- در جداول مربوط به یافتهها سه منبع اصلی ذکر شده یعنی کتاب صفوه الصفا، 2 صریح الملک تألیف عبدی بیگ و 3 صریح الملک تألیف محمدطاهر میباشد. صریح الملک اول در دو نسخه کتابخانه ملی و دانشگاه تهران بررسی شده اما جز در یک مورد از نامها تنها به نسخه کتابخانه ملی ارجاع داده شده است.
منابع [پینوشتها]
- ابن بزاز، درویش توکل بن اسماعیل، صفوه الصفا، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، انتشارات تابش، 1373.
- اتابکی، تورج، آذربایجان در ایران معاصر، ترجمه محمد کریم اشراق، تهران، توس، 1376.
- اصفهانی، محمدطاهر، صریح الملک، نسخه خطی دانشگاه تهران، میکروفیلم شماره 1655.
- باسورث، تاریخ سیاسی و دودمانی ایران (سال 614-390 ه.ق)؛ برگرفته از تاریخ ایران کمبریج، جلد پنج، گردآورده جی.آ.بویل، مترجم حسن انوشه، تهران، امیرکبیر، 1379.
- بیک محمدی، حسن، مقدمهای بر جغرافیای تاریخی ایران، دانشگاه اصفهان، 1377.
- تری ج. جردن/ لستر روانتزی، مقدمهای بر جغرافیای فرهنگی، مترجمان: سیمین تولایی/ محمدسلیمانی، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، 1380.
- شبلینگ، ژاک، جغرافیا چیست، ترجمه سیروس سهامی، انتشارات محقق، 1377.
- عبدی بیگ، زینالعابدین، صریح الملک، نسخه خطی، کتابخانه ملی تهران، شماره 2734/ف.
- حافظ نیا، محمدرضا، جغرافیای سیاسی ایران، تهران، سمت، 1381.
- فرید، یدالله، سیر اندیشه در قلمرو جغرافیای انسانی، تبریز، انتشارات دانشگاه تبریز، 1374.
- لطفی، مریم، کارکرد سیاسی، اجتماعی و مذهبی بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی در عصر صفویان، پایانامه کارشناسی ارشد، دانشگاه الزهرا، 1385.
- منشی، اسکندربیگ، عالم آرای عباسی، تصحیح محمداسماعیل رضوانی، دنیای کتاب، تهران 1377.
- مستوفی، حمدالله، نزهه القلوب، تصحیح گای سترنج، تهران، دنیای کتاب 1362.
نام های جغرافیایی در منابع کهن تاریخی
عطاءالله عبدی، دانشجوی دکتری جغرافیای سیاسی، دانشگاه تربیت مدرس . مریم لطفی، کارشناس ارشد تاریخ ایران دوره اسلامی .
چکیده:
نامهای جغرافیایی معرف فرهنگ و علایق جوامع انسانی و بازتابی از آنها در محیطهای جغرافیایی هستند، در حقیقت جوامع انسانی در انتخاب نام برای پدیدههای انسانساخت و طبیعت ساخت از گنجینههای فرهنگی، تاریخی و باورهای خود وام میگیرند. به ندرت مشاهده میشود که نام مکانی در پشت سر خود فاقد فلسفه وجودی باشد. نامهای جغرافیایی در معرفی فرهنگ، رویدادها و باورهای مردم ساکن در واحدهای مختلف مؤثر هستند که میتوان از آنها به عنوان یکی از کلیدهای کشف واقعیتهای تاریخی مناطق مختلف سود جست. منطقهی آذربایجان هم به عنوان یک منطقه جغرافیایی از این امر مستثنا نمیباشد. این منطقه از نظر مباحث تاریخی برای روشن کردن واقعیتهای فرهنگی و جغرافیایی خود درگیر برخی نظریات متعارض است، نامهای جغرافیایی برای رفع برخی ابهامات و کشف واقعیات تاریخی منطقه میتواند کارایی بسزایی داشته باشد.
تحقیق حاضر در پی پاسخگویی به این پرسش است که نامهای جغرافیایی منطقه آذربایجان در متون تاریخی دوره صفویه دارای چه ویژگی است و دچار چه تحولاتی گشته است؟ روش تحقیق در این پژوهش از نوع کتابخانهای و اسنادی میباشد. نتایج حاصل از بررسی برخی متون دست اول و نسخ خطی آن است که نامهای جغرافیایی منطقه آذربایجان (به ویژه نیمه شرقی آن) از نظر زبانی عمدتاً واژههایی غیرترکی بوده است و روند تغییر برخی از آنها به اسامی ترکی حاکی از تبعیت این روند از تحولات اجتماعی و سیاسی در دوره موردنظر میباشد.
واژگان کلیدی (نامهای جغرافیایی، آذربایجان، دوره صفوی)
مقدمه
نامهای جغرافیایی به عنوان عناصری نسبتاً پایدار در معرفی سرگذشت و تاریخ سرزمینها به حساب میایند. از آنجا معمولاً در پس هر نام جغرافیایی، گنجینهای از پیشنیهی تاریخی و فرهنگی ساکنان آن محدودهی جغرافیایی وجود دارد، میتوان گفت این نامها به عنوان آثار باستانی معنوی در رمزگشایی و بازساخت هویت اصیل هر مکانی مورد استفاده قرار میگیرند. در صورتی که این ابزار ارزشمند، عاری از انگیزههای شخصی و سیاسی باشد، میتواند به عنوان یکی از بهترین راههای کشف حقایق علمی در حیطهی تاریخ، جغرافیا و فرهنگ، مورد استفاده قرار گیرد.
نامهای جغرافیایی علیرغم پایداری نسبی تحت شرایطی دچار تغییر و تحول میگردند، برخی از تغییرات مربوط به آوانگاری اسامی میباشد، مانند کلمات آذربایجان و اردبیل که تغییریافتهای از آتروپاتگان و آرتاویل هستند. نوع دیگر از تغییر، تحت تأثیر شرایط اجتماعی، سیاسی هر منطقه صورت میگیرد. بدین ترتیب که گاه در پی تحولات جمعیتی یا سیاسی برخی تغییر نامها به صورت طبیعی و تدریجی صورت میگیرد. با این دسته از تغییرات گاه آوایی و بیشتر مفهومی و زبانی میباشد، اما معمولاً عاری از اجباری خاص بوده و یا دست کم چنین به نظر میرسد مانند بسیاری از نامهای جغرافیایی آذربایجان که در این مقاله بدانها پرداخته خواهد شد. دسته سوم از تغییر نامها، حالت دستوری داشته و از بالا به پایین و تحت تأثیر ایدئولوژیهای سیاسی حاکم و معمولاً به دور از منطق علمی و بدون توجه به پیشینه تاریخی القاء شده و در پی اهداف خاص خود میباشند. مانند تغییرنامهای دوره رضاشاه، از قبیل تغییر نام ارومیه به رضائیه، تیکان تپه به تکاب، دزدآب به زاهدان، استرآباد به گرگان و ... که به خاطر سیاستهای همانندسازی صورت گرفته بود.
در مقاله حاضر سعی میشود مسأله تغییر نامهای جغرافیایی از نوع دسته دوم در منطقه آذربایجان و به ویژه شرق این منطقه مورد ارزیابی قرار گیرد. این امر از آن حیث اهمیت دارد که تاریخ واقعی آذربایجان تحت تأثیر رویدادهای تاریخی و اغراض شخصی و سیاسی تا حدودی مبهم مانده و لازم است با رعایت اصول انصاف و منطق علمی و با تکیه بر منابع معتبر دست اول که عاری از گرایشهای خاص هستند، مورد بررسی قرار گیرد. مطالبی که در زیر میآید بخشی از یک کار پژوهشی گسترده (منتشر نشده) در مورد جغرافیایی تاریخی منطقه آذربایجان میباشد.
روش تحقیق :
روش تحقیق از نوع کتابخانه و تحلیل میباشد که در آن با استفاده از برخی منابع دست اول دوره صفوی، نامهای جغرافیایی استخراج و مورد بررسی قرار گرفته است. در زیر برخی از منابع اصلی مورد استفاده در این پژوهش معرفی میگردد.
صفوه الصفا : نام اصلی کتاب «اُسُس المواهب السنیه فی مناقب الصفویه» میباشد که در زمان صدّرالدین به سال 759 ه.ق توسط یکی از مریدان شیخ صدرالدّین مشهور به ابن بزاز، در قالب حکایتهایی متعدد پیرامون زوایای مختلف شخصیت شیخ صفی به نگارش درآمده است. نویسنده در حین بازگو کردن حکایتها به اسامی جغرافیایی آذربایجان مانند روستاها، کوه و رود و غیره اشاره دارد.
صریحالملک : عنوان دو مجموعه از رونوشتهای اسناد، وقفنامهها و طومارهای مربوط به داراییها غیرمنقول بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی هست که مجموعه اول توسط زینالعابدین عبدی بیگ به دستور شاه تهماسب یکم و دومی به وسیله محمدطاهر اصفهانی در زمان شاه عباس یکم به صورت کتاب تدوین گردیدهاند. این مجموعهها به صورت نسخ خطی و در تعداد محدود در برخی از مراکز مانند کتابخانه ملی، کتابخانه دانشگاه تهران و کتابخانه مجلس نگهداری میشوند. این دو مجموعه ضمن معرفی املاک بقعه، به اسامی بسیاری از شهرها، روستاها، رودها، کوهها اشاره داشته، گاه به برخی از تغییرات که نامهای جغرافیایی در طول زمان پیدا کردهاند، به اقتضای بحث پرداخته است.
نامهای جغرافیایی، شناسههایی برای رمزگشایی تاریخ نواحی
گروههای انسانی پس از استقرار در یک ناحیه جغرافیایی کنشها و واکنشهایی را با آن آغاز میکنند. جدا از میزان تأثیر و تأثری که محیط در ابعاد مختلف بر گروههای انسانی تحمیل میکند. گروههای انسانی با توجه به فرهنگ ویژه خود با محیط وارد تعامل میشوند. این امر میتواند شامل ابعاد مختلفی در شکلدهی به عناصر محیط جغرافیایی باشد. از آنجایی که در طول تاریخ مکانهای جغرافیایی شاهد استقرار و از بین رفتن گروههایی با فرهنگهای مختلف هستند. مطالعه نواحی فرهنگی بدون توجه به تاریخ نواحی فرهنگی امری ناقص خواهد بود. به عبارت دیگر توزیع فضایی اشکال فرهنگی نتیجه تغییرات در طی زمان است. چشماندازهای فرهنگی اغلب محصول اعمال انسانها در طی قرون متمادی است. چنانچه جغرافیدانان فرهنگی در پی فهم و تبیین تشابهها و تغییرات فضایی فرهنگ باشند، برای دریافت جوابهای خود ملزم به کاربرد نگرش تاریخی و کنکاش از گذشته هستند. این واقعیت در قالب چشماندازهای فرهنگی نمود مییابد. چشماندازهای فرهنگی بیانگر این نکته است که آنچه در حال حاضر از چشم انداز رویت میشود، حکایت از نیروها و شرایطی دارد که اکنون وجود ندارند. مفهوم چشم انداز فرهنگی به عنوان ابزار ارزشمندی جهت بررسی توالی سکونت گروههای گوناگون در یک سکونتگاه تلقی میشود. زیرا هر یک از گروهها، معمولاً شواهد قابل رؤیتی از حضور خود را در چشمانداز به جای میگزارند (جردن و راونتزی، 1380: 43-42). بنابراین در صورتی که در پی مطالعه نواحی فرهنگی خاص باشیم، بررسی جغرافیایی تاریخی اهمیت فراوان مییابد. جغرافیای تاریخی قادر به بیان وضعیت فضایی خاصی در گذشته است (شبلینگ، 1377: 163). به عبارت دیگر جغرافیای تاریخی همان جغرافیای انسانی گذشته است (بیک محمدی، 1377: 15) و جغرافیای انسانی مطالعه روابط کرده انسانها با محیط جغرافیایی آنهاست (فرید، 1374: 67). آلبو مانژن معتقد است برای اینکه جغرافیای انسانی قابل فهم باشد، نمیتواند خود را به وضع حاضر محدود سازد و از بررسی گذشته غافل بماند، بلکه باید به مدد «تاریخ» تکامل پدیدهها را در زمان تعقیب کرده و به تبیین وضع حاضر بپردازد. (همان: 7).
با توجه به مطالب ذکر شده اهمیت نامهای کهن جغرافیایی در تبیین جغرافیایی نواحی فرهنگی روشن میشود. زیرا زبان جزء جداییناپذیر فرهنگ گروههای انسانی است و بکارگیری نامهایی برای عوارض جغرافیایی نمیتواند خارج از زبان گروه انسانی باشد. به ویژه که در گذشته این امر نمیتوانست متأثر از سیاستهای رسمی پیاده شده از سوی دولت مدرن و پدیده ارتباطات به مفهوم عصر حاضر باشد، بنابراین نامهای کهن جغرافیایی میتواند به عنوان ابزاری مفید در ریشهیابی و تبیین مسائل و وضعیت نواحی فرهنگی مورد استفاده قرار گیرد.
یافتهها
در بررسیهای صورت گرفته برای شناسایی نامهای جغرافیایی کهن منطقه آذربایجان از برخی منابع تاریخی که به آنها اشاره شد، نامهای تاریخی فراوانی در موارد مختلف مشاهده شده است که از نظر زبانی متفاوت از زبان ترکی و متعلق به زبان کهن و بومی آذربایجان میباشد که در منابع گوناگون به نام آذری، تاتی و فهلوی از آن یاد شده است. در زیر به برخی از این اسامی جغرافیایی که بیشتر متعلق به شرق منطقه آذربایجان میباشند، به تفکیک شهرها اشاره میگردد.
جدول شماره 1 : نام روستاهای اردبیل
نام روستا
نام روستا
اسفرنجان
کرجان- کرجان ایزدی
سلوت
سیل کو
کاریز
رودجان
کاری، کارهم
زره ناس
اندراب
داراباد
برود
صومعه مظفری
برور معروف به حسن بارو
کاخ جران- کاجران
پنجمرج، پیچ مرج
انزاب
دیه خشکرود
شرفاباد
نوشنیق
کشکان
سها
کارییم
کنجوس
گلمقان
شهرآوری
کوران
ولکجان
مندنشین مشهور به یوسف انواری
کَرگان
کرجان
الغر، الوجه
سروشنبد
خوره شیران در قدیم چهاربود بوده
درکه سران
شیران
ورارجرد
نودیه- معروف به نوجده نیز بوده
آتشکده
سها
آتشگاه
سرکجان معروف به دیم
کافر درق
مرنی
ساران کنار
محمودآباد
هومن
نوبرین
سرخه دیه
ال معروف به اولجوقاز
آوژر مشهور به افجور
کلخوران
مهماندوست
کلخوران ویند
بنان
رودجان
باروق، در اسناد قدیمیتر بارد آمده
چنزاب
دیکاه
ژژقین، ججین مشهور به داشکسن
جراباد مشهور به چلبی بیگ
پرنیق
ترکه ده
درکه سران
زدر
نودیه علیا و نودیه سفلی
کندوان
سردالو مشهور به بابا نظر
صدیقه – صدیقه دیه
داراباد
رویندزق
ورارجرد
شماسبی
دارمفلس مهشور به قلعه جوق
(صریح الملک نسخه دانشگاه تهران)
نیار
موجان آبه
جدول شماره 2 : برخی نامهای جغرافیایی در دیگر مناطق آذربایجان
نام روستا
مکان
نام روستا
مکان
فرگوش
سراب
روستای سپیده سر
گرمرود- هشترود
کیلکاباد
"
کوره بن
گرمرود که نام قیدم میانه بوده است
شهران سوینی
"
خواجه ده
"
اندراب
"
درمان
"
زیره کاه
"
دودران
"
جیرچین
"
دریاب
"
سری جان
"
نوبرین
"
تلخه خانی
"
چشمه سبیل
"
سهزاب
"
میان رودان
"
دوراب
"
شاهمیر
"
شیدچین
"
قوشه گنبد- خوشه گنبد
گرمرود- هشترود
خسروان
"
کورین
"
کزدشت
مراغه
کبودین
"
دزلق
مغان
ماهیاباد
"
چوماق آباد، چوپان آباد
"
اشکستان مشهور به قوش اغلی
"
لوران
"
بوته سر
"
ارکوان
"
سراباد
"
سلطان آباد
"
مشهد مشهور به قیاق
"
کاسه کول
"
نودرق
"
شاهیان- شاهیل
خلخال
داوند
"
کزح
"
تیرآباد
"
اصفهاباد
"
سیسان
"
هیشی
"
کاوینه رود
"
کهزاد
"
روستای خوشجه یا قوشجه
"
پرستانق
"
برزند
گرمی
خانقاه
"
انار
تومان مشکین
کندره
"
جوکش
"
خرابه کاه
"
خیاو
"
گنج کاه
"
اورود
"
سنجبد
"
رودکران
"
کورانسرا
"
زرن زمین
"
ورده ده
سنجبد
ترزنبق
"
شویر
خلخال
شله درود
هشترود
کدیو
"
دیمناب
"
فارس آباد، مارس آباد
"
زرین علیا
"
بته نوبه سر
"
بریس
نمین
سیس
ارونق تبریز
زرنجین
کاغذ کنان هروآباد
شبستر
"
دیه مشکین
توسواران (تبرسران)
سیس
تبریز
کرین کبود
دیزمار
کلکلان مشهور خضرلو و خضر بکاولو
"
چیله حیر
"
اشتی بن
"
کندرو
بستان اباد
کندلان
به طرف جغاتو
برهق
از کندوان
هدان رود
"
زرند
"
چندراب
"
برحق مشهور به برنجه نان
"
هروی
"
کولیار
"
موران
"
کرکشاو
قصبه
"
جدول شماره 3 : نامهای گوناگون جغرافیای از قبیل درهها، زمینها، رودها و کوهها
نام روستا
مکان
نام روستا
مکان
راشه رود
اردبیل
کرایه رود
سراب
سیاهرود
اردبیل-گیلان
ماهیه رود
"
نیهر، نیهرود
اردبیل
هزارآب
"، سنزق
انگبین رود
"
شاه جوی علیا و شاه جوی سفلی
"
سرخه رود
گرمرود
سرابرود
سراب
شاهرود
"
بنه جوی مشهور به قزل ارخ
روستای کلکلان
کرجی بند
"
مزرعه تلخاب
اردبیل
دره به نام لنگه بز
بین شماخی و اردان
مزرعه بریس
"
پرده لیز
گیلان- اردبیل
مزرعه میان رودان
"
دره چشمه سران
سراب، اطراف سنزق
موضع یا مزرعه هفت چشمه
"
سیاه کمر
گرمرود
زرین جان
"
سیاه کمر
خلخال
میان زریان- میان زرعان
اردبیل
دره خشکه درق
هشترود
وادی مرده کش
"
برزه ناو
خان شهراوری اردبیل
دره گل بوته
"
اراضی لالیان مشهور به گل تپه
تبریز- ارونق
مزرعه باروندشت
"
سنگ زرد پله
"
مزرعه سرایل
"
سنگ سایه ارمود
"
ناحیه کارز
اردبیل
مزرعه سرخه زیر
سراب
وادی تیزرود
"
ناحیه سفید دشت علیا
مغان
مزرعه باربکاب
"
کوه بزکش
سراب
ماره کوه
حوالی سراب
کوه تلخاب، بلخاب
اطراف سنزق
بلیانکوه، ولیان کوه
تبریز
شارکوه
"
مزرعه آسماندشت
خلخال
جدول شماره 4 : نامهایی که به صراحت در صریح الملک به تغییر نام آنها اشاره شده است
نام روستا
مکان
سلدوز که ارمن نام داشته و بعد به سلدوز مشهور شده
تومان مشکین
روستای اورناو مشهور به قشلاق روملو
چخور سعد
روستای خوره شیران در قدیم چهار بود نام داشته
اطراف اردبیل
روستای مندنشین مشهور به یوسف انواری
"
روستای برور یا حسن بارو از خان اندارب که در قدیم پرور نام داشته
"
اشکستان مشهور به قوش اغلی
گرمرود
روستای مشهد مشهور به قیاق
"
کلکلان مشهور به خضرلو و خضر بکاولو
تبریز
روستای سپیده سر مشهور به آقتوره یا آختوره
گرمرود- هشترود
رود بنه جوی در زمان مؤلف به قزل ارخ مشهور است
کلکلان، اطراف تبریز
دارمفلس مشهور به قلعه جوق (صریح الملک نسخه دانشگاه تهران)
"
سردالو مشهور به بابانظر
اردبیل
جراباد مشهور به چلبی بیگ
"
ال معروف به اولجوقاز
"
ججین مشهور به داش کسن به گفته مولف در اکثر قبالات قدیمی ژارقین و ژژقین آمده
"
سرکجان معروف به دیم
"
آوژر مشهور به افجور
"
دیرنیلق
اردبیل
جدول شماره 5 : برخی اسامی ترکی مشاهده شده در منابع کهن تاریخی دوره صفوی
نام روستا
مکان
نام روستا
مکان
دیرنیلق
گرمرود
مزرعه قزان بلاغی
اردبیل
قیجقای
"
آلاروق
"
باسلقده
"
خواجیم
"
قوشجه یا خوشجه
"
خبزق
"
پرسخلو یا پارخلو
"
یکنجه- اینکجه
مشهور به آقچای
"
مزرعه حراملو
"
ذرن قران
"
مزرعه اینکلو
"
ذرن قران
"
اونلیق
"
تاج بیوک
"
ارجق
تومان مشکین
قوشجی
"
سلدوز
"
عموقین
"
بلاندسو
"
مزرعه اوغشه
از خان شهراوری اردبیل
آق درق
"
قراکیش
الپاوت
قراتوره
"
دریق
سراب
مزرعه یکتلو داش
خلخال
اقمیون
"
قرابلاغ
سنجبد- خلخال
مزرعه کل بلاغ
هشترود
قزل اوزن
مزرعه کل بلاغ
سراجوق
تپراقلو
"
جوره و ماجورق
آق تبرق
تجزیه تحلیل و نتیجهگیری
اسامی موجود در متون بررسی شده نشان دهنده آن است که این نامها از نظر مفهوم و ساختار بیشتر عناصری غیرترکی هستند، این روند همچنان که در جدولهای شمارهی 3-1 مشاهده میشود هم در مورد اسامی آبادیها و هم در مورد عوارض طبیعی مانند رودخانهها، کوهها و ... صدق میکند. نامهای غیرترکی که از نظر شمار بسیار بیشتر از نامهای ترکی (جدول شماره 5) در مقطع زمانی مورد نظر هست، بیانگر این واقعیت میباشد که باید زبانی متفاوت از زبان ترکی در این منطقه وجود داشته باشد، تا نمود آن را در جغرافیایی منطقه مشاهده نماییم. زیرا این امر به دور از منطق علمی است که نامهای به کار رفته برای شناسایی عناصر جغرافیایی به زبانی متفاوت از زبان و فرهنگ رایج منطقه باشد، به طوری که در این پژوهش به راحتی میتوان ارتباط میان زبان رایج در نواحی جغرافیایی و اسامی جغرافیایی آن را در روند تغییر نامهای اولیه این منطقه به ترکی (جدول شماره 4) مشاهده کرد. به عبارت دیگر در پی تحولات اجتماعی و سیاسی عصر صفوی و با روند فزاینده مهاجرت طوایف ترک به منطقه آذربایجان و در نتیجه، غلبه زبان ترکی بر زبان بومی منطقه آذربایجان، تغییراتی در برخی نامهای جغرافیایی هر منطقه جغرافیایی با زبان و فرهنگ گروههای انسانی ساکن در آن ارتباطی تنگاتنگ دارند و با توجه به غیرترکی بودن نامهای جغرافیایی بسیاری از نامهای جغرافیایی منطقه آذربایجان در مقطع تاریخی مورد نظر فرضیه این پژوهش یعنی- وجود اسامی جغرافیایی غیرترکی قبل از مهاجرت ترکان به منطقه آذرباجیان، بیانگر وجود زبانی به جز زبان ترکی در منطقه آذربایجان میباشد- به اثبات میرسد. از این روست که نامهای جغرافیایی به عنوان آیینه تمام نمای زبان و فرهنگ مناطق جغرافیایی میتوانند نقش برجستهای در تحلیل مسائل نواحی فرهنگی و روشن کردن تاریخ واقعی آنها ایفا نمایند و منطقه مورد مطالعه در پژوهش مورد نظر نیز نمیتواند از این قاعده مستثنا باشد.
میتوان گفت نامهای کهن منطقه آذربایجان منشأ گرفته از زبانی غیر از زبان رایج کنونی [یعنی زبان آذری] در منطقه بوده است که تحت تأثیر مسائل جغرافیایی، اجتماعی، سیاسی وژئوپولیتیکی در سدههای گذشته به مرور در این منطقه رایج و زبان بومی آن را حذف کرده است. امروزه به جز برخی مناطق پراکنده، اندکی اشارات در منابع کهن و برخی واژگان از آن چیزی باقی نمانده است. این جاست که نامهای کهن موجود در منابع که هنوز برخی از آنها در منطقه باقی مانده است میتواند در روشن کردن و بازسازی جغرافیای تاریخی منطقه مورد استفاده قرار گیرد. البته برای هر چه بیشتر شفاف کردن جغرافیای تاریخی آذربایجان مطالعات گسترده در این زمینه و در مورد زبان آذری امری حیاتی است. زیرا که امروزه گروههایی در پی القای تاریخی غیرایرانی برای این منطقه بوده و به صورت بسیار ظریف به دنبال دامن زدن به برخی اختلافات ساختگی میان مردم این بخش از کشورها با سایر بخشها میباشد.
پینوشتها
1- معمولاً در گذشته این گونه مجموعهها توسط مالکان بزرگ تنظیم میگردید تا اسناد املاکشان به صورتی منظم در اختیارشان باشد.
2- در جداول مربوط به یافتهها سه منبع اصلی ذکر شده یعنی کتاب صفوه الصفا، 2 صریح الملک تألیف عبدی بیگ و 3 صریح الملک تألیف محمدطاهر میباشد. صریح الملک اول در دو نسخه کتابخانه ملی و دانشگاه تهران بررسی شده اما جز در یک مورد از نامها تنها به نسخه کتابخانه ملی ارجاع داده شده است.
منابع [پینوشتها]
- ابن بزاز، درویش توکل بن اسماعیل، صفوه الصفا، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، انتشارات تابش، 1373.
- اتابکی، تورج، آذربایجان در ایران معاصر، ترجمه محمد کریم اشراق، تهران، توس، 1376.
- اصفهانی، محمدطاهر، صریح الملک، نسخه خطی دانشگاه تهران، میکروفیلم شماره 1655.
- باسورث، تاریخ سیاسی و دودمانی ایران (سال 614-390 ه.ق)؛ برگرفته از تاریخ ایران کمبریج، جلد پنج، گردآورده جی.آ.بویل، مترجم حسن انوشه، تهران، امیرکبیر، 1379.
- بیک محمدی، حسن، مقدمهای بر جغرافیای تاریخی ایران، دانشگاه اصفهان، 1377.
- تری ج. جردن/ لستر روانتزی، مقدمهای بر جغرافیای فرهنگی، مترجمان: سیمین تولایی/ محمدسلیمانی، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، 1380.
- شبلینگ، ژاک، جغرافیا چیست، ترجمه سیروس سهامی، انتشارات محقق، 1377.
- عبدی بیگ، زینالعابدین، صریح الملک، نسخه خطی، کتابخانه ملی تهران، شماره 2734/ف.
- حافظ نیا، محمدرضا، جغرافیای سیاسی ایران، تهران، سمت، 1381.
- فرید، یدالله، سیر اندیشه در قلمرو جغرافیای انسانی، تبریز، انتشارات دانشگاه تبریز، 1374.
- لطفی، مریم، کارکرد سیاسی، اجتماعی و مذهبی بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی در عصر صفویان، پایانامه کارشناسی ارشد، دانشگاه الزهرا، 1385.
- منشی، اسکندربیگ، عالم آرای عباسی، تصحیح محمداسماعیل رضوانی، دنیای کتاب، تهران 1377.
- مستوفی، حمدالله، نزهه القلوب، تصحیح گای سترنج، تهران، دنیای کتاب 1362.
200000000000000000000000000000000++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++.....
پاسخحذفممنون از زحمتی که کشیدید ، ولی این آدمها این چیزها بگوششان فرو نمی رود وقتی کسی کلمه سرگرد فارسی را با تلفط سرگورد می خواند و آنرا قوردباشی معنی می کند و گردگیر را گوردگیر تلفظ می کند و آنرا به معنی کسی که گرگ را می گیرد معنی می کند حتما این برای این نامها هم معنی و تاویلی خواهد تراشید.
پاسخحذفبه نکته ضخيمي اشاره کرديد، واقعا چرا نامهاي جغرافيايي ترکي نيستند ؟؟؟
پاسخحذفدليلش خيلي سادست اسمهاي ترکي رو با فارسي عوض کردن.اما همين دليل ساده موجب خشم و نفرت شديد آذربايجانيها شده.چند تا از اين اسمهاي فارسي رو با اسم ترکي اوليه اينجا مينويسم تا ببينيد شونيزم چه کارها که نميکند،تعدادي آتش نفرت رو براي منافع شخصي و سياسيشون روشن کردن و امثال شما با فوت کردن اونو شديدتر مي کنيد غافل از اينکه دودش تو چشم خود شما هم خواهد رفت. اينهم اسامي فارسي چند جا و اسم قبيلشون
مياندوآب..... قوشا چاي
ملکان .... مليک کندي
مهاباد.... سويوق بولاق
نقده ... سولدوز
سياه چمن ... قره چمن (که اخيرا اين اسم به اين منطقه نسبت داده شده)
پارس آباد .... مغان
ارسباران .... قره داغ
ارس .... آراز
شاهين دژ ... صائين گالا
سلام
پاسخحذفبا سلام. می خواستم سوالی مطرح کنم. آیا شما معادل فارسی کلمه عربی"خلیج" رو می دونید؟ اگر می دونید بگید تا ما هم اسم "خلیج ف ا ر س" رو صحیح تر تلفظ کنیم.
با تشکر از زحمات شما
بسیار عالی بود من هم مدتها بود به این مساله دقت کرده بودم که چرا نام روستاهای دورافتاده آذربایجان هم فارسی و گاه فارسی میانه است و یا چرا نام روستاهای ترکمنها اینقدر فارسی نیست.
پاسخحذففقط لطفا از کامنتهای عجیب و غریب تجزیه طلبان ناراحت نشوید.
در ضمن پس زمینه مشکی و فورنتتان خوب نیست آن را عوض کنید
عنوان مطلب اساسا غلط میباشد،آذربایجان نه متعلق به ایران است و نه به تجزیه طلبان.آذربایجان متعلق به استقلال طلبان است که سرزمینشان توسط فارسهای اشغالگر اشغال شده.تجزیه زمانی بکار میرود که متعلق به جایی باشد.و آذربایجان به ایرن تعلق نداشته و ندارد.
پاسخحذفİt hürər kərvan geçər
پاسخحذفبه نظر بنده دوستان بهتر است خلیج شان را بچسبند تا باد نبرد. عزیز من چه خوشتان بیاید چه نه در این سرزمین میلیونها ترک زندگی می کنند که البته سالها توسط یک اقلیت بی ریشه تهرانی یا اصفهانی به سخره گرفته شده اند. هم اکنون حقوق خود را می طلبند. اما اینکه بیگانه پرستند یا تجزیه طلب باید گفت که این عناوین برای جلوگیری از احقاق حق این ملت ترک استفاده می شود. یاشاسین آذربایجان یاشاسین تورک میلت لر
پاسخحذفبخواب بابا.خاك تو سرت بريزن بااين مقاله ات.
پاسخحذفاينكه نام روستاهاي اين مناطق گاها تركي است به دليل روشني است و آنهم تسلط و حكومت چند صد ساله تركهاي سلجوقي و صفوي بر اين مناطق و سياستهاي تغيير بافت جمعيتي آنها خصوصا در منطقه آذربايجان است.جالب است كه با وجود آنكه اسناد غير قابل انكاري از كوچ دادن ايل افشار به منطقه اروميه و ايل قره پاپاغ به منطقه نقده وجود دارد و خود آنها هم معترف به آنند ولي باز ادعا مي كنند كه اين منطقه از ديرباز متعلق به تركها بوده است.و از آن مسخره تر اينكه حتي ادعا دارند زرتشت پيامبر ايراني ترك بوده است !!!!!! در مورد نام منطقه سلدوز بايد بعرض برسانم اين نام در اصل سندوزي بوده كه نام يك ايل كرد ساكن اين منطقه بوده است.
پاسخحذفبه هر حال هر چه ايران مي كشد از دست حكومت هاي تركي بوده كه بعد از دوره اسلامي بر ايران حومت كرده اند و متاسفانه اكنون نيز به جاي آنكه بر هويت ايراني تاكيد شود و اقوام ايراني تقويت گردند بر اشتراكات مذهبي تاكيد مي گردد و تركها به دليل هم مذهب بودن با فارسها بر ساير اقوام اصيل ايراني ارجحيت داده مي شوند.
این پان ایرانیست ها هم دم درآوردن، آذربایجان متعلق به مردمی هست که الان توش زندگی می کنن و خودشون سرنوشت خودشون رو تعیین می کنن نه یک مشت ابله مثل شما و تفاله های نژاد برتر آریایی. گیریم که اصلا همه ی اسم ها اینجوری باشن که شما می گید، ولی اینکه مردم آذربایجان کی هستن و چی می خوان فقط به خودشون ربط داره، شما اگه عرضه داشتین و دلتون اینقدر برای مام میهن می سوزه باید تو این 80 سال مثل ندید بدیدا که حکومت افتاده دستتون اینهمه تخم نفرت و نفاق نمی کاشتین، بدبختای عقده ای
پاسخحذفخودتون هم میدونید که هدف تون از این تاریخ سازی و عوض کردن تاریخ ترکها چه هدفی رو دنبال میکنید. من به عنوان یک ترک آذری و دانشجوی سال سوم دوره دکترا فقط می توانم به این استدلالهای جعلی شما بخندم.
پاسخحذفواقعا چقدر راحت همه چیزو مشه وارونه جلوه داد مهاباد کی اسم ترکی داشته من بچه مهابادم و هیچ وقت مهابادیها نه ترک بودن و نه خواهند بود، صائین قلا هم اسم درسته شاهین دژه عمو
پاسخحذفسلام دوست عزیز
پاسخحذففارسی سازی اسم های ترکی از دوره رضا خان ایجاد شده و تلاش برای فارسی کردن این اسامی شما را به اشتباه انداخته است
برای مثال من از روستای سنگرآب هستم اسم اصلی اون زینگرو ما بهش می گیم سینگرو (معنی اون می شه زنگوله به فارسی)چون نمی شه فارسیش کرد همه رو عوض کردن کردنش سنگرآب
یا مثلا روستای همسایه ما اسمش هست پشتو شده پشتکوه
منطقه ما اسمش هست قره داغ (این سمت ارس - برای ما آراز) شما اونجا رو به اسم ارسباران می شناسید
امیدوارم تحقیقی بی غرض داشته باشید اما در هر حال تحقیقات اینچنینی به شدت بین اقوام فامیل فاصله می اندازد فرقی نمی کند کرد یا ترک یا بلوچ یا فارس یا ترکمن یا عرب یا طالش یا ...
دوستان چه بخواهید و چه نخواهید باید برای سرزمینی که در آن زندگی می کنیم و بنا به اظهارات شما ناسیونالیست ها شراکت یکسانی داریم مزایای یکسانی تعریف کنیم و همه از آن به یکسان بهره ببریم هرچند که هیچ ملی گرای ایرانی فکرش را نمی کند ولی من اگر قرار به انتحاب فقط یک مورد از ایران و زبان مادریم باشم ایران را انتخاب نمی کنم امیدوارم درک من و شما و بقیه ایرانیان آنقدر رشدکند که به خواسته بحق اقوام غیر ایرانی گردن نهیم که فقط تحصیل به زبان مادری است اگر نتوانیم این کار را انجام دهیم که من فکر می کنم نه حکومت مرکزی و نه حتی روشن فکران ایران چنین ظرفیتی نداریم.
اصلا حق با شما ما ترک ها فارس بودیم و خبر نداشتیم و شما ما را بیدار کردید کردها چطور آن ها هم اساسا فارس بودند؟ تالش ها چطور ؟ ارامنه چطور ؟ اعراب چطور؟
باور کنید هر نوع بنیاد گرایی پوچ و بی منطق است تلاش برای فارس کردن اقوام غیر فارس را شما شروع نکرده اید فقط در این بازی بدون دانش شرکت می کنید
یادم هست سالها پیش سخنرانی از خامنه ای پحش می شد و با حرارت می گفت که باید فارسی را به لحاظ جغرافیایی گسترش دهیم !!!
هیچ می دانید صحبت کردن به زبان ترکی برای معلمان ممنوع است اما شاید خنده دار باشد که معلمان ما فارسی را به زبان ترکی به ما یاد داده اند همان طور فیزیک و ریاضی و غیره را
فقط زحمت ما را زیاد می کنید امیدوارم اقوام غیر فارس از این مشکلات رهایی پیدا کنند الویت اول هم با کرد هاست
با سلام و عرض احترام
پاسخحذفمطلبی که باید توجه شود این است که ایران متعلق به ترکها و تمام آذریهاست نه اینکه آنها متعلق به ایران باشند.
شما ببینید از زمان غزنویان تا انتهای دوران قاجاریه بیش از نود درصد دوران حکومت تمام ایران در دست ترکها بوده : غزنویان، خوارزمشاهیان، ترکهای مغول، ترکهای تاتار ، ترکهای صفویه و ترکهای قاجاریه.
زبان فارسی را هم پادشاهان صفوی با وجود مخالفت قزلباشها زبان رسمی ایران کردند که در زمان قاجارها نیز ادامه پیدا کرد.
حال تقصیر ما فارسی زبانها چیست؟
به نظر من در آینده نزدیک باید زبانهای ترکی و کردی در مدارس سراسر کشور تدریس شوند.
مساله دیگری که باید توجه شود، اصالت ترک بسیاری از اقوام در خارج آذربایجان می باشد.
در استانهای زنجان قزوین همدان و تهران بیش از نیمی از جمعیت ترک میباشند . ایل قشقایی در استان فارس از اقوام ترک است و حتی ساکنین بومی سیستان از اقوام سکا نیز از اقوام ترک میباشند.
با آرزوی توفیق و اتحاد برای تمام اقوام ایران
تمامن مزخرف نویسی کردی برو یکم تاریخ بخون بدون که ما ترک ها کیا هستیم - ننگ بر فارس های فاشیسم
پاسخحذفبا سلام و عرض احترام
پاسخحذفمطلبی که باید توجه شود این است که ایران متعلق به ترکها و تمام آذریهاست نه اینکه آنها متعلق به ایران باشند.
شما ببینید از زمان غزنویان تا انتهای دوران قاجاریه بیش از نود درصد دوران حکومت تمام ایران در دست ترکها بوده :غزنویان، خوارزمشاهیان، ترکهای مغول، ترکهای تاتار ، ترکهای صفویه و ترکهای قاجاریه.
زبان فارسی را هم پادشاهان صفوی با وجود مخالفت قزلباشها زبان رسمی ایران کردند که در زمان قاجارها نیز ادامه پیدا کرد.
حال تقصیر ما فارسی زبانها چیست؟
به نظر من در آینده نزدیک باید زبانهای ترکی و کردی در مدارس سراسر کشور تدریس شوند.
مساله دیگری که باید توجه شود، اصالت ترک بسیاری از اقوام در خارج آذربایجان می باشد.
در استانهای زنجان قزوین همدان و تهران بیش از نیمی از جمعیت ترک میباشند . ایل قشقایی در استان فارس از اقوام ترک است و حتی ساکنین بومی سیستان از اقوام سکا نیز از اقوام ترک میباشند.
با آرزوی توفیق و اتحاد برای تمام اقوام ایران
با سلام و عرض احترام
پاسخحذفمطلبی که باید توجه شود این است که ایران متعلق به ترکها و تمام آذریهاست نه اینکه آنها متعلق به ایران باشند.
شما ببینید از زمان غزنویان تا انتهای دوران قاجاریه بیش از نود درصد دوران حکومت تمام ایران در دست ترکها بوده :غزنویان، خوارزمشاهیان، ترکهای مغول، ترکهای تاتار ، ترکهای صفویه و ترکهای قاجاریه.
زبان فارسی را هم پادشاهان صفوی با وجود مخالفت قزلباشها زبان رسمی ایران کردند که در زمان قاجارها نیز ادامه پیدا کرد.
حال تقصیر ما فارسی زبانها چیست؟
به نظر من در آینده نزدیک باید زبانهای ترکی و کردی در مدارس سراسر کشور تدریس شوند.
مساله دیگری که باید توجه شود، اصالت ترک بسیاری از اقوام در خارج آذربایجان می باشد.
در استانهای زنجان قزوین همدان و تهران بیش از نیمی از جمعیت ترک میباشند . ایل قشقایی در استان فارس از اقوام ترک است و حتی ساکنین بومی سیستان از اقوام سکا نیز از اقوام ترک میباشند.
بنابراین ایران مال ترکهاست نه اینکه ترکها از اقرام ایران هستند.
با آرزوی توفیق و اتحاد برای تمام اقوام ایران
با شعورترین اقوام ایران ترکها هستند
پاسخحذفبزرگان تاریخ ایران اکثرا از ترکها بوده اند.ستارخان، باقرخان بابک خرمدین و ...
درضمن جالب است بدانیم حکومت عثمانیها را ترکهای سلجوقی که سالیان سال حاکمایران بودند شکل دادند.
در پاسخ آقای BISCUIT
پاسخحذفاصلا چیزی به نام فارس وجود ندارد و شما خودتان در زمان صفویه زبان فارسی را زبان رسمی ایرانیها قرار دادید. در ضمن فاشیسم از سوی هر کسی باشد محکوم است.
شما به دلایل من یک نگاهی بندازید ببینید واقعا ایران سرزمین ترکها هست یا نه؟
وقتی بزرگترین قوم استانم فارس ایل قشقایی از اقوام ترک هست، دیگر فارس چه معنی دارد؟
آیا میدانستید هزاره ها و ازبکها در شمال افغانستان هم از اقوام ترک هستند؟
من نمیدونم چرا شماها از ما به خاطر زبانمون تنفر دارین زبانی که خودتون رسمی کردین
بازهم میگم فلات ایران سرزمین ترکهاست، نه اینکه ترکها متعلق به ایران باشند.
آدم باید خیلی احمق باشه تا نفهمه ، اسامی ترکی رو به فارسی تبدیل کردید بعد می گید اینکه اسمش فارسیه پس چرا ترکها توش زندگی میکنند. بدان و آگاه باش اگر زمانی برسد که ما و شما رو در رویهم درباره اراضی آزربایجان بجنگیم مطمئن باش هیچیک از شما کونگشادان و در عین حال مفت خوران را به سختی تادیب میکنیم.تا دیگر از این غلطها نکنید. حالا دم درآوردین دیگه .
پاسخحذفbabak
پاسخحذفtorkha be adam dozdi va nam dozdi shohrat darand.
man dar europa zendegi mikonam dar inja yek kargardane irani ast be name Dr. allahyari ishan yek filmi drost kardeh boud dar ertebat ba yek kahnevadeh tork va otrishi khodesh migoft dar rouznamehaye torkiyeh neveshand yek kargardane tork -irani in film ro drost kardeh va khodash migoft in torkha cheghadr por rou hastand ke rouze roshan drough migouyand. ellat gofan in dastan in boud ke ishan filmi dar ertebat be molvai drost kardeh boud va migoft ke torkha chon khodeshan adam drost hesabi nadarand dast be adam va shakhsiyat dozdiye anha khoub ast. sheri ra ke hatta yek beyt sher be torki nadarad va dar balkh be donya amdah ra tork minamand. hala namhye irani ham be hamintor in torkha yek addeh biyabangardi boudand ke az sadaghe sare arbha va mosalmanan va ba adam koshi be in mantaghe amadand.va dar va shoureshan ham bisha az in nist
daghighand mesle esme badkoubeh ast ke torkha esmesho baki gozashtand. nang ba taghire esm avaz nemishavad
پاسخحذفببينيد دوست من بحث حساسيت نيست بحث حفظ است حفظ زبان وفرهنگ مان وقتي يک فارسي زبان مي گويد فارسي را پاس بداريم من هرگز نفي اش نمي کنم اين حق اوست که زبان وفرهنگ خودرا حفظ ونگهداري کند واين يک حق طبيعي ومحترم است ولي آيا فقط فارسي زبانان اين حق رادارند بياييد طورديگري نگاه کنيم مثلا اگرنام منطقه اي را بطورمثال خليج فارس ، که اينروزها بحث درمورد آن داغ است يکدفعه بياييم بگوييم که مثلا دولت تصميم گرفته نام آنرا عوض کرده وبه نام قديمي وباستاني آن يعني کنگر به نام قوم کنگر ساکن درنزديک خليج فارس برگرداند آيا دوستان هموطن وفارس ما اعتراض نخواهند کرد مطمئنم که همين الان اين مثال من هم باعث اعتراض خواهد شد چه برسد که .... بگذريم اينکه شما سعي درنگه داري وحفظ زبان خود راداريد بسيارمحترم وارزشمند است واين نشان ازآگاهي بسياروالاي شما دارد ولي آيا ديگران هم به همين درجه ازآگاهي رسيده اند . وسخني به هموطنان عزيز فارس زبان : چرا مي کوشيد به هرنحوي ازانحا حقوق حقيقي من ترک را پنهان و رد کنيد مطمئنم که اگر انصاف وعدالت داشته باشيد اين حقوق (زبان مادري و فرهنگ آذربايجان ) جزو بديهي ترين حقوق يک انسان است وتلاش براي نفي آنها به هرنحوي مثال پاک کردن صورت مسئله زبان آذري در مقابل زبان ترکي ، اسامي ، توهين ها وتحقير ها و هزاران سياست غلط ديگر که عده اي دانسته وبسياري ندانسته بدان دامن مي زنند يک ظلم است واين ظلم بدانيد روزي بازخواست خواهد شد "من که به تنهايي هرگزازحقم نخواهم گذشت ."
پاسخحذفپانترکها شهر "مهاباد" را هم ترک کردند. مهاباد حتی یک نفر ترک هم ندارد حتی یک نفر. و در طول تاریخ همیشه مرکز و قلب کردستان ایران بوده است.
پاسخحذفاز طرف دیگر آقای یاشاسین شرق ترکیه را دربست سرزمین آذربایجان نامید در حالیکه فراموش کرده اند همه دنیا می داند شرق ترکیه سرزمین کردها است و هم اکنون کردها دارند زندگی می کنند. از آقای یاشاسین می خواهم یک استان یا شهر آذری نشین در شرق ترکیه برای من مثال بیاورد.
سرزمین آذربایجان غربی به لطف سیاستهای اشتباه حکومت های پیشین اسمش شده آذربایجان غربی وگرنه بیشتر ساکنین این استان را کردها تشکیل می دهند. این استان 6 شهرستان 100% کرد دارد در حالیکه حتی یک شهرستان 100% آذری هم ندارد. جمعیت فعلی ارومیه 60 به 40 به نفع کردها است. در شمال استان آذربایجان غربی، یعنی شهرهای ماکو، بازرگان، سلماس، خوی، چالدران، چایپاره و ارومیه کردهای کرمانج ساکن هستند و در جنوب استان یعنی شهرهای اشنویه، نقده، مهاباد، بوکان، سردشت، پیرانشهر کردهای سوران ساکن هستند.
پس به چه دلیلی ترکها ادعای این مناطق را دارند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
قابل توجه دوستان کاربری با نام ((shovalie)) که جدیداً عضو شده نفوذی هستش فقط کافیه به سایتش http://shova.blogfa.com/ و نظراتش توجه کنید ، دست کمی از خرچنگ زاده نداره ، چه کسی واسش دعوت نامه فرستاده؟ تعدادی از نظراتش رو اینجا میزارم تا بهتر باهاش آشنا شوید ، حواستون به این کاربران نفوذی باشه :
پاسخحذف1-شیرین عبادی: دستگاه قضایی ایران قادر به اجرای عدالت نیست؛ شکایتم را پیگیری می کنم-http://balatarin.com/permlink/2010/5/7/2040043
نظر این کاربر :((اونقدر پیگیری کن تا جونت درآد))
2-جمع آوری کتب مربوط به آیات اعظام منتظری و صانعی از نمایشگاه کتاب /مسئول نمایشگاه: خدا را شاهد می گیرم سیاسی نیستیم-http://balatarin.com/permlink/2010/5/7/2039985
نظر این کاربر :
((به نظرم چون این ها بازیچه دست اجانب شده اند اشکالی نداره !
ضمنا بجای کتابهای صانعی باید وجود نحسش رو وردارند ))
3-اين عكس را ببينيد ؛ به احترام همين يك جوانه تا آخر ايستاده ام -http://balatarin.com/permlink/2010/5/7/2040063
نظر این کاربر :((اونقدر بایست تا زیر پات جلبک سبز شه ))
4-سخنرانی استاد پناهیان - انقلاب ما مقدمه ساز ظهور است!-http://balatarin.com/permlink/2010/5/3/2036447
نظر این کاربر :((فقط یه چیز می خوام بهت بگم و اون اینکه خیلی ایده آلیست نباش
قرآن رو باز کن سوره یونس رو بیار آیات 42 و 43 رو بخون و عمل کن. معلومه برای کیا داری دلیل میاری؟ به چه هدفی؟ ولشون کن بذار خوش باشن... اینا از آزادی فقط فحش دادن رو می فهمن...
نمی خوام چند سال دیگه بگذره بعد بفهمی که آب در هاون می کوبیدی... از نظراتی هم دادی و به دلیل منفی زیاد مخفی شده معلومه چقدر تحمل حرف مخالف رو دارن... دلیلشون هم که همیشه ورد زبونشونه اینه که ا...
-سخنرانی استاد پناهیان - انقلاب ما مقدمه ساز ظهور است!-http://balatarin.com/permlink/2010/5/3/2036447
پاسخحذفنظر این کاربر :((فقط یه چیز می خوام بهت بگم و اون اینکه خیلی ایده آلیست نباش
قرآن رو باز کن سوره یونس رو بیار آیات 42 و 43 رو بخون و عمل کن. معلومه برای کیا داری دلیل میاری؟ به چه هدفی؟ ولشون کن بذار خوش باشن... اینا از آزادی فقط فحش دادن رو می فهمن...
نمی خوام چند سال دیگه بگذره بعد بفهمی که آب در هاون می کوبیدی... از نظراتی هم دادی و به دلیل منفی زیاد مخفی شده معلومه چقدر تحمل حرف مخالف رو دارن... دلیلشون هم که همیشه ورد زبونشونه اینه که اینها اراجیفه...
کسی نیست به اینا بگه خیله خب حرفهای ما اراجیفه. بقیه مخالفانت چی؟ تو اگه حرف بقیه مخالفانت اراجیف نیست خیلی بی منطق تشریف داری که حرفشون رو قبول نمی کنی))
واقعا چرا نامهاي جغرافيايي ترکي نيستند ؟؟؟
پاسخحذفدليلش خيلي سادست اسمهاي ترکي رو با فارسي عوض کردن.اما همين دليل ساده موجب خشم و نفرت شديد آذربايجانيها شده.چند تا از اين اسمهاي فارسي رو با اسم ترکي اوليه اينجا مينويسم،تعدادي آتش نفرت رو براي منافع شخصي و سياسيشون روشن کردن و امثال شما با فوت کردن اونو شديدتر مي کنيد غافل از اينکه دودش تو چشم خود شما هم خواهد رفت. اينهم اسامي فارسي چند جا و اسم قبيلشون
مياندوآب..... قوشا چاي
ملکان .... مليک کندي
مهاباد.... سويوق بولاق
نقده ... سولدوز
سياه چمن ... قره چمن (که اخيرا اين اسم به اين منطقه نسبت داده شده)
پارس آباد .... مغان
ارسباران .... قره داغ
ارس .... آراز
شاهين دژ ... صائين گالا
daghighand mesle esme badkoubeh ast ke torkha esmesho baki gozashtand. nang ba taghire esm avaz nemishavad
پاسخحذفکشور ایران کلا یک کشور جعلیست،که با اشغال دیگر سرزمینها بوجود آمده.در این کشور جعلی که تاریخی جعلی نیز دارد،با آن همه ادعای تمدن و فرهنگ باستانی،به هیچ ملتی اجازه تحصیل به زبا مادری داده نمیشود.ترکی و عربی که از مستقل ترین زبانهای دنیا هستند در این کشور جایی ندارند.آنوقت ادعا دارند که کورش و داریوش مسخره چنین کرد و چنان.ایرانی نژاد پرستی خود را از قوم یهود به ارث برده که همیشه به اشکال مختلف از این قوم نژادپرست حمایت کرده.
پاسخحذفدرور بر شما . مقاله تحقیقی بسیار جالب و روشنگری است که مانند آبی است که در سوراخ یک مشت تفاله های تجزیه طلب استالین و عثمانی ریخته شده است. آذربایجان برای ایران و مردم آذربایجان است. چند مزدور خودفروش و جیره خوار مسکو و کا گ ب مانند شغال از این سایت به آن سایت می روند و اراجیف کا گ ب و وزارت اطلاعات را نشخوار می کنند. وقتش که برسد مردم آذربایجان آنها را از سوراخهای کا گ ب بیرون کشیده و مجازات می کنند.
پاسخحذفآذربایجان=آترپاتکان
پاسخحذفآترپاتکان یک سردار بزرگ هخامنشی بود
استان اران(استان آذربایجان شمالی) نیز باید با همت ایرانیان به مام میهن بازگردانده شود و علیف و دار و دسته خائنش به جرم خیانت دستگیر و محاکمه شوند.
پاسخحذفآزربایجان مال ملت آزربایجان است و ما تا آخرین قطره خونمان همچون بابک برای استقلال وطنمان مبارزه مکنیم .یاشاسین آزربایجان میلتی.
پاسخحذفزنده باد آزربایجان جنوبی
پاسخحذفزنده باد خلیج عــــــــــــــــــرب
نفرین ابدی بر داریوش و کوروش لواط کار
جالبه ... به صورت تصادفی 30 اسم روستا را در لیست روستاهای استان اردبیل جستجو کردم. اصلا روستاهای به این اسم ندیدم. واقعا که تاریخ سازهای حرفه ای هستید
پاسخحذفزنده باد آزربایجان آزاد
من خودم ساکن ماکو هستم، این آقایی که افاده فرمودند کردهای ساکن شهرهای شمالی آذربایجان غربی کرد کرمانج هستند درست فرمودند، ولی این کردهایی که می فرمایید رویهمرفته 5% جمعیت این شهرها رو هم تشکیل نمیدن، اونم تو بیست سال اخیر از کوهها پایین اومدن و قشر اعظمشون محروم و بقیه قاچاقچی هستن. اینقدر شرق کردستان شرق کردستان نکنید واسه خودتون
پاسخحذفمن اتفاقا احساس میکنم جزو اون دسته ای هستم که تو دورۀ صفوی و ... وارد ایران شدم. حالا به نظر شما چیکار کنمو یعنی من ایرانی به حساب نمیام دیگه؟! :)
پاسخحذفdost aziz inha roo ham beh payan nameh at ezafeh kon shayed posti maghami gheyret biad. margh bar nezhad parast
پاسخحذفاسامی جزایر تغییر نام یافته دریاچه اورمیه عبارتند از:
1- گوله گن داشي(1): کاکايي بالا2- گوله گن داشي(2): کاکايي ميانه3- گوله گن داشي(3): کاکايي پايين4- دوققوزلار(1): کفچهنوک5- دوققوزلار(2): کمان6- دوققوزلار(3): کنارک7- دوققوزلار(4): تير8- دوققوزلار(5): سروش9- دوققوزلار(6): بن10- دوققوزلار(7): تک11- کچل داشي: کَلسنگ12- گميچي تپه: کوچک تپه13- عموجانلار: گرز14- كول لوک تپه (يا گليك تپه): گريوه15- قاناچابا(1): گلگون16- قاناچابا(2): سرخ17- قاناچابا(3): مهران18- کمر(كيمئر) داغ(1): مشکين19- کمر داغ(2): زاغ20- کمر داغ(3): شبديز21- شاه سارانلي: مهر22- اوهون: ميانه23- ائششک مئيدانلار: ميدان24- گميچي(1): ناخدا25- گميچي(2): ناوبان26- گميچي(3): ناوي27- گميچي تپه بؤيوک: بزرگ تپه28- دنه لي: ناهيد29- آرپادره سي(1): جو دره30- آرپادره سي(2): جوين31- چات تپه: چاک تپه32- ساري تپه: زر تپه33- قيزيل کنگور(1): زر کمان34- قيزيل کنگور(2): زر گنگ35- ابوالقاسم داشي: زلرابه36- آغ داغ: سپيد37- قره آدا: سياوش38- شاهي: اسلامي39- سايين قالا: شاهين40- قيلينج ياغلي قره: شمشيران41- يانيقلي: آتش42- چاييرلي: آذر43- اردشه: اردشير44- ائششک داغي: اشک45- داش آدا: بردين46- علي ميرزه(1): برزو47- علي ميرزه (2): برز48- احمد داشي: بستور49- آغ مسته: بهرام50- ملا بؤرکو: پيشوا51- ياستي داش: تختان 52- ياستي آدا: تخت53- ياستي ياغلي قره: سياه سنگ
تعدادي از نامهاي جغرافيايي ترکي تغيير يافته به فارسي، با رسمالخط و توضيحات خود اين دفتر در اينجا آورده ميشود:
پاسخحذفنام فارسي شده( جديد) نام اصلي ( تاریخی)-تورکی،عربی،فارسی
آبادان عبادان- خوزستان
آلگون الگلو {اولگولو}- سقز
ابردژ قلعه بلند- ایستگاه شماره 26 راه
اراک سلطان اباد- ایستگاه 19 راه آهن جنوب
اندیمشک صالح اباد-ایستگاه 41 راه آهن جنوب
ایذه مال امیر- بختیاری
ايشه ايچي- سقز
ارسباران قراجه داغ- در شمال آذربايجان
تلخهرود آجيچاي
تکاب تيکان تپه- در آذربايجان
باشه باشماق- سقز
باغ یک قاضی آباد- ایستگاه 14 راه آهن جنوب
بام دژ قلعه سحر- ایستگاه 48 راه آهن جنوب
بانگی بانگلو- سقز
بناور امچهلي- در شهرستان گرگان
بهشهر اشرف- ایستگاه 6 راه آهن شمال
بهرام طالب آباد- ایستگاه 32 راه آهن شمال
پادار اياغچي- در بخش سقز کردستان
پرندک رحیم اباد- ایستگاه راه آهن جنوب
پلدشت قریه عرب {عربلر}- ماکو
پلنگ دژ عرب لنگ- سقز
پناده قان یخمز (قان ییخماز)- گرگان
پنج پیکر بشیوسقه- گرگان
پیام یام- ایستگاه یام در راه آهن آذربایجان
پیشوا امامزاده جعفر-ایستگاه 30 راه آهن شمال
تاکستان سیاه دهن- در راه قزوین و همدان
تاله طالح- ایستگاه راه آهن جنوب
تله زنگ تله زنج- ایستگاه 6 راه آهن جنوب
تهران طهران
تيکان (هنوز تورکی است) تيکانلو- سقز
خدایار الهیار- سقز
خرم کوشک خزعلیه- خوزستان
خسرو اباد خزعل اباد- خوزستان
چاغرلو(هنوز تورکی است) يکي از بخشهاي سقز
دشت مينو حاجيلر- در گرگان
دشت مینو بنی طرف- خوزستان
ديزه ديزج خليل- از ايستگاههاي راه آهن آذربایجان
رودک حشمت اباد- ایستگاه27 راه آهن جنوب
زال قراگز {قارا گوز}از ايستگاههاي راه آهن آذربايجان
زرينه بالا آلطون عليا {یوخاری آلتون}- سقز
زرينه پائين آلطون سفلي {آشاقی آلتون}- سقز
زرینه رود جغتو چای {جیغاتی چایی}
زنگیان زنگی محله- گرگان
زیار زیارت- گرگان
سبز کوه کره سی- ژاورد کردستان
سرلاد سلاخ- گرگان
سوسنگرد خفاجیه-خوزستان
سیمین دشت حسن اباد- ایستگاه 24 راه آهن شمال
سیمین رود طاطائو چائی {تاتائو چایی}
سیه چشمه قراعینی- ماکو
سبزده قطانجق {قاتانجوق}در سقز
سرچشمه باش بولاق- در بخش سقز
سفيد تپه آق تپه- در کردستان
سفيد گنبد آق گنبد {آق گونبذ}
سفيدرود قزلاوزن {قیزیل اوزن}
سلمان کند(هنوز تورکی است) سليمان کندي- در سقز کردستان
سياهاب قره سو- ايستگاه ۲ راه آهن شمال
سياه پايه قره غايه {قایا}
سياه چر قره چر (قارا چور )
سياه چمن قره چمن- در آذربايجان
سياه دشت قرهغان (قاراغان)- سقز
سياه گل قره گل {قره گول} در کردستان
سياه گندم قره بوغدا- در کردستان
سياه ناو قره ناو- سقز
شازند ادریس آباد- ایستگاه 21 راه آهن جنوب
شادگان فلاحیه- خوزستان
شه بخش طایفه اسماعیل زایی در مکران
شهنواز طایفه یار احمد زایی در مکران
فرخ زاد عرب اوغلو
قبله چشمه قبله بولاغی {قیبله بولاغی} سقز
کامیار قاچیان- سقز
کرد کوی کرد محله
کلانده قیلون- سقز
کبودان قوتلو- سقز
کلاچک قلعه جقه {قالا جیغا}- سقز
کوپلان ده قپلانتو ( قافلانتي )- سقز
کوچک قوجق {قوجوق} در کردستان
کوشک قاشق {قاشیق)- سقز
گچساران قره گل (قره گول}- نزدیک بهبهان
گرمسار قشلاق {قیشلاق}- ايستگاه 27 راه آهن شمال
گل خیزان قلیان- سنندج
گومیشان گمش تپه {گوموش تپه}- گرگان
گلزار بالا قوزلوعليا {یوخاری قوزلو}-سقز
گلزار پائين قوزلوسفلي {اشاغی قوزلو} - سقز
گلشن گلين- سنندج
گندمان طاهر {طايیر} بوغدا- سقز
مازیار حاج علینقی- گرگان
مامک بالا مامق علیا {یوخاری ماماق}
مامک پایین مامق سفلی {آشاقی ماماق}
مشکاباد ابراهیم اباد- ايستگاه 18 راه آهن جنوب
مهاباد ساوجبلاغ مکري {سويوق بولاق}
مهرانرود ميدان چاي- در تبريز
میانه میانج (ميانا = نام يك قوم تاريخي)
ناهید نجف اباد- ايستگاه راه آهن جنوب
نوذر احمد آباد- ايستگاه 10 راه آهن جنوب
نزار آرخ- در گرگان
نيستان قاميشله- {قامیشلی} در نزدیک سنندج
ورسک عباس اباد- ايستگاه 18 راه آهن شمال
وشمگیر پیشیک محله- گرگان
هویزه حویزه
هرزند هلاکو {هولاکو}از ايستگاههاي راه آهن آذربايجان
یار گل یورقل {یورغول}- سقز
آذربايجان شاهد يکي از گسترده ترين تغييرات تحميلي اسامي در ايران و شايد در جهان بوده است. اين تغييرات بطرق ذيل اعمال شده است:
پاسخحذف1. تغيير اسامي مبنا: چون آذربايجان به نام غیر تاریخی آذرآبادگان ، ترک به آذري ، شاهسون به ایل سون...
2. تعمیم یک اسم بومی به رغم وجود نام فراگیر آذربایجان: چون تعمیم نامهای قم، قزوین، زنجان، ،اردبیل، همدان، مركزي (اراك ) و... برای استانهایی با همین نام به رغم وجود نام تاریخی آذربایجان. دراینجا ذکر این نکته لازم است که آذربایجان از نظر تاریخی گستره ای بسیار وسیع است که در آن همراه با اکثریت مطلق سکنه تورک ؛ اقوام اقليت نیز زندگی می کنند و همانند ترکهای مقیم این سرزمین آذربایجانی محسوب می شوند.
3. تغيير اسامي شهرها و قصبه ها : تعداد اين قبيل اسامي هزاران مورد است که برخی از آنها در جدول فوق الذکر آمده و بعضی دیگر عبارتند از:
در مناطق ترک نشين:
اورمو ← رضائيه، توركمن صحرا ←دشت گرگان، سلاخ ← بصيرآباد، آق قالا←پهلوى دژ، بندر انزلى ← بندر پهلوى، باش سوما ← صومعه عليا،ایستی سو←آبگرم، آشاغی سوما ← صومعه سفلی، سئيوان ← سگبان ، كئچی قيران ← بزكش، بين گول ← هزاربركه ، موتالليق ← متعلق، جووه ت ← جوبند، كوشك سارای ← كشك سرای، پشتو ← پشتاب، پينه شالوار ← شاد باد، گون دوغان ← كندوان، ميیو ← مياب، خوجا - موجا ← خواجه مرجان،سالماس ← شاهپور، سولدوز ← نقده، قول قاسيم ← گل قاسم، توفارقان ← آذرشهر- دهخوارگان، اوجان←بستان اباد، قره چور ← سياه چور، شاراوخانا ← شرفخانه، كوجووار ← كجاآباد، داش آتان ← دانش آباد،قوناق قيران←مهمان دوست، بارش ← بارنج، خاروانا ← خروانق ، سیدآوا ← سعیدآباد، ينگی جه ← نيكجه،گرگر←هادی شهر، سوماقلي ← سماق ده، خانا← پيرانهشر، سار آس کند← هشترود ، قوشاچای(ايكی سو) ← مياندوآب، واسميش ← باسمنج، باش بولاق ← سرچشمه، قوروچای ← شاه آباد، انه مه ← انانق، قره سو ← سياهاب، قره گؤل ← سياه گل ، خي یوو ← مشگين شهر،ميشوو ← ميشاب، خوجا ← خواجه، ساری قايا ← سارقيه، آخما قايا ← احمقيه، گوموش قايا ← دمشقيه، باغيش←بخشايش، جئيرانلى ←جاريحانى، دووشان تپه←ژاله، قوش محله ←شاهين ده، آغ ائولر←سيمين ده، قارا گؤل←سياه استخر، سوباتان←تازه ده، آق مچيد←نقره ده، توركان اووا ( اوبا ) ← فرزانه آباد، گوموشان←نقره تپه، زئينال آغاج←سردرى، مئهراوان ← مهرآباد، آل عاشيق ← على شئيخ، قلعه جيك (قالاجيق) ← عزيز آباد، باخچاجيق ← سردار آباد، قارا غاج ← على آباد، قارا كيليسه ← امان آباد سؤيونبد ← سه گنبد، قارا آغاج←قدس، سام بودان ← سنگ بران، گؤى تپه ← تبه گوى، صوفو چاى←صوفى رود، آق قالا(قلعه) ←سپيد دژ، دره گز ← محمدآباد، بجنورد ← بيژن گرد٬كيوى ← كوثر٬ شوط ← ايرانسر، آراز باری← خدا آفرین...
در مناطق عرب نشين:
پاسخحذفحداقل از قرون 14-15 میلادی در زمان دولتهای قاراقویونلو و آق قویونلو به مناطق عرب نشین جنوب غربی ایران ، عربستان و به مناطق غیر عرب نشین نواحی مجاور شمالی ان خوزستان گفته شده است. در تمامی تحریرات و مکاتبات رسمی دوره صفوی ، افشار ، زند و قاجار و در زبان مردم بدین ناحیه همیشه عربستان تقریر گردیده است. در سال 1925 محمود افشار از تئوریسینهای آریاگرا به منظور ریشه کن کردن زبان عربی در منطقه مذکور، تغییر تقسیمات کشوری ، تغییر مرزها و نام عربستان و کوچانیدن عشایر و اهالی عرب منطقه به دیگر نواحی ایران را پیشنهاد می کند و بدین ترتیب برای حذف کلمه عربستان در ایران نام این منطقه نیز به خوزستان تعویض می شود.
مطابق جدول فوق الذکراز نامهای عربی ای که عوض شده است می توان به موارد زیر اشاره کرد:محّمره ← خرمشهر، ناصری ← اهواز،فلاحیه ← شادگان، بنی طرف ←دشت میشان ، عبادان← آبادان ،بساتین ← بوستان ، خفاجیه ← سوسنگرد ،مال میر ← ایذه ،حویزه ← هویزه ،خزعل آباد ← خسرو آباد ،خزعلیه ← خرم کوشک ، معشور ← ماه شهر،سیمره ← کرخه و غیره.
4. تغيير اسامي طبيعي : نظیر قاراوول داغى ← شيركوه، قره سو←سياهرود، آغ چاي ← سفيد رود، قره داغ ← سياه کوه، قيزيل اوزن←سفيد رود، آجي چاي← تلخه رود، جيغاتي ← زرينه رود،، تاتائوچایی ← سیمینه رود، قافلانتی ← قافلانكوه، موشون دره سی ←نوشین دره ...
ت- تصنيع اسامي جديد غير بومي :
پاسخحذفطبعا بدنبال افزايش جمعيت ، رشد شهر نشيني و يا ايجاد مراکز جديد صنعتي و يا کشاورزي مناطق مسکوني جديد التاسيسي ساخته مي شوند. متاسفانه در نام گذاري اين اماکن معيارهاي اسامي بومي عموما رعايت نشده است.
مثلا شهر پارس اباد نخست با تعميم نام مهندس پارسا با نام پارسا اباد تاسیس شد. نام این شهرک که به دليل تاسيس و رشد مجموعه کشت و صنعت موغان احداث شده بود به دليل عدم تبعيت از فونوتيک زبان ترکي تبديل به پارس اباد شد. در اردبيل شهرکهاي نيستان، کارشناسان، سينا، حافظ ، دانش، ... در تبريز شهرکهاي ونک، زعفرانيه، پاسداران، انديشه ... حاکمیت این وضع فارس مدارانه را می توان در نامگذاری خیابانها، کوچه ها و پارکها، اماکن عمومی ... نیز مشاهده کرد. همچون در اصفهان آللاه وئردى خان كؤرپوسو ←سى و سه پل...، در تبریز گؤى مچيد ← مسجد كبود، دوه چی ← شتربان، قوردمئیدانی←میدان قطب، موجتئهیدلر کوچه سی ←کوچه مجتهدیها...، در اردبیل باغمئشه←سعدی، ملا باشی←آخر سعدی، یئددی گوز کورپوسو←پل هفت چشمه ، در مرند آغ زمی ← خاک سفید ...
ث- تغيير املای اسامي :
تغيير ديکته اسامي شاهدی از تحريف است. زنگان←زنجان، طهران←تهران، اورمیه←ارومیه، سرین←سرعین، آسلاندوز ← اصلاندز، سومرين←ثمرين، بوزگوش←بزغوش، قوشا←گوشه، حویزه←هویزه، احواز←اهواز، عبادان← آبادان ...
ج- تغيير در تلفظ اسامي :
آراز←ارس، آبیش احمد←آبش احمد، موغان←مغان، چالدیران ← چالدران، بیله سووار←بیله سوار، خاروانا ←خروانق، قیزیل آغاج← قزل آقاچ، خالخال ← خلخال، ماکي←ماکو، سونقور←سنقر، ساققیز←سقز ، اووشار ←افشار، ساراب← سراب ، فیندیقلی←فندقلو، بیناب (بین ائوجیک) ← بناب، مييانا← ميانه، ساوالان ←سبلان، (درتبريز) بيلانکي ← بيلانکوه، عينالي ←عون بن علي، چوستر← شبسترو(در مراغه) وروئي ← ورجوي ( در اردبيل)، باليقلي چایی ←باليقلو چاي، نوئور←نئور، ویله دره←ویلادرق، شاماسبي←شام اسبي، داراوار ←درآباد، ارشه←ارشق، ارجه←ارجق، تبریزه←تبریزق، سالتاوار ←سلطان آباد ، کهرلان← کلخوران، لاري ← لاهرود، باري ←باروق،(در خلخال) کوئي ←کيوي ...
چ- تحريف معنايي:
برخي از شهرها دچار تغيير اسامي نشدند. اما فرضيه بافان شوونيسم کوشيدند تا معاني اسامي مذکور را تحريف کنند. چنين تحريفاتي بصورت واضح در قبال نامهاي همدان، تبريز، اردبيل، اهر، آستارا، موغان، میانه ... ديده می شود.
ح- بی اعتنایی به نابودی روستاها:
طی هشتاد سال گذشته به دلیل پی گیری سیاستهای اقتصادی ضد روستایی و غیر قومی در ایران هزاران روستا در سراسر کشور و صدها روستا در گستره آذربایجان بطور کامل خالی از سکنه گردیده و نابود شده است.
...
بنابراین با توجه به چنین هجمه مداومی که علیه فرهنگهای بومی اقوام و ملل ایران به صورت جدی در جریان است معتقدیم:
به رغم همه تحدیدات و تضییقات موجود ، حیات فرهنگی و نمو اجتماعی همه اقوام و ملل ایران بخصوص ترکهای رشید و غیور آذربایجان با قدرت و قوت ادامه دارد ...
agheh ghanea nashodi keh nemishi v nemishid v khodetoon ro beh nafahmi mizanid bazham benvisam ta zir ava vagheit leh beshid.hemaghat v pasti ham haddi darad
ایران متعلق به همهی ایرانیان است. این که زبان آذربایجان پیش از ترکی آذربایجانی، آذری بودهاست یک واقعیت مسلم تاریخی است، و شماری شوونیست پانترکیست نمیتوانند آن را تغییر دهند. حتی سرزمین آران نیز که اکنون به نام دروغین جمهوری آذربایجان معروف است بخشی از ایران فرهنگی میباشد. ترکیزبانان امروز بیشتر فرزندان آذریزبانان روزگار کهن میباشند تا ترکان بادیهنشین زردپوست که تمدنهای بشری را مورد هجمه قرار میدادند. حتی مردم سفیدپوست ترکیزبان ترکیهی امروزی نیز از لحاظ نژادی ترک نیستند. ترکان، زردپوستانی بودند که از شمال شرقی به ایران میتاختند و فجایع زیادی به بار میآوردند. بازماندگان آنان ترکمنها، ازبکها، قزاقها و قرقیزها میباشند که کاملاً محترم هستند و رفتار گذشتگان ربطی به مردم امروز ندارد. ولی افتخار به وحشیگریهای گذشتگان سخن دیگری است. تازه همینها هم با مردم ایرانینژاد آسیای میانه (فرارود) درآمیختهاند. منظوز از این گفتهها تحقیر هیچ نژاد و زبانی نیست. ولی این که ترکان پس از ایرانینژادان به مرحلهی تمدنی وارد شدهاند یک واقعیت مسلم تاریخی است، چه انسانهای کنونی خوششان بیاید چه نیاید.
پاسخحذفز بس کآوردهام در دیدهها نور
ز ترکان تنگچشمی کردهام دور
بیتی از نظامی گنجوی است در آن ایهامی وجود دارد. تنگچشمی از سویی اشاره به چشمِ بادامیِ نژادِ زرد دارد و از سوی دیگر به معنی بخل است. حال گندهگوییهای برخی از به اصطلاح تاریخدانان ترکیه و جمهوری به اصطلاح آذربایجان شماری از مردم تحت ستم را به اشتباه انداخته است. این در حالی است که وضعیت اقلیتها در کشورهای به اصطلاح ترکی مانند ترکیه و جمهوری به اصطلاح آذربایجان همچون کردها و تالشها و ارمنیها و آشوریها... در سدهی بیستم بسیار بدتر از اقلیتهای ایران بودهاست. هر چند که از دید من خشونتهای گروهی از ارمنیهای تندرو نسبت به مردم ترکیزبان نیز کاملاً محکوم است. دربارهی آموزش دیگر زبانهای ایران به نظر من باید مجاز باشد ولی در کنار زبان بینقومی ایران، یعنی پارسی دری.
ت- تصنيع اسامي جديد غير بومي :
پاسخحذفطبعا بدنبال افزايش جمعيت ، رشد شهر نشيني و يا ايجاد مراکز جديد صنعتي و يا کشاورزي مناطق مسکوني جديد التاسيسي ساخته مي شوند. متاسفانه در نام گذاري اين اماکن معيارهاي اسامي بومي عموما رعايت نشده است.
مثلا شهر پارس اباد نخست با تعميم نام مهندس پارسا با نام پارسا اباد تاسیس شد. نام این شهرک که به دليل تاسيس و رشد مجموعه کشت و صنعت موغان احداث شده بود به دليل عدم تبعيت از فونوتيک زبان ترکي تبديل به پارس اباد شد. در اردبيل شهرکهاي نيستان، کارشناسان، سينا، حافظ ، دانش، ... در تبريز شهرکهاي ونک، زعفرانيه، پاسداران، انديشه ... حاکمیت این وضع فارس مدارانه را می توان در نامگذاری خیابانها، کوچه ها و پارکها، اماکن عمومی ... نیز مشاهده کرد. همچون در اصفهان آللاه وئردى خان كؤرپوسو ←سى و سه پل...، در تبریز گؤى مچيد ← مسجد كبود، دوه چی ← شتربان، قوردمئیدانی←میدان قطب، موجتئهیدلر کوچه سی ←کوچه مجتهدیها...، در اردبیل باغمئشه←سعدی، ملا باشی←آخر سعدی، یئددی گوز کورپوسو←پل هفت چشمه ، در مرند آغ زمی ← خاک سفید ...
ث- تغيير املای اسامي :
تغيير ديکته اسامي شاهدی از تحريف است. زنگان←زنجان، طهران←تهران، اورمیه←ارومیه، سرین←سرعین، آسلاندوز ← اصلاندز، سومرين←ثمرين، بوزگوش←بزغوش، قوشا←گوشه، حویزه←هویزه، احواز←اهواز، عبادان← آبادان ...
ج- تغيير در تلفظ اسامي :
آراز←ارس، آبیش احمد←آبش احمد، موغان←مغان، چالدیران ← چالدران، بیله سووار←بیله سوار، خاروانا ←خروانق، قیزیل آغاج← قزل آقاچ، خالخال ← خلخال، ماکي←ماکو، سونقور←سنقر، ساققیز←سقز ، اووشار ←افشار، ساراب← سراب ، فیندیقلی←فندقلو، بیناب (بین ائوجیک) ← بناب، مييانا← ميانه، ساوالان ←سبلان، (درتبريز) بيلانکي ← بيلانکوه، عينالي ←عون بن علي، چوستر← شبسترو(در مراغه) وروئي ← ورجوي ( در اردبيل)، باليقلي چایی ←باليقلو چاي، نوئور←نئور، ویله دره←ویلادرق، شاماسبي←شام اسبي، داراوار ←درآباد، ارشه←ارشق، ارجه←ارجق، تبریزه←تبریزق، سالتاوار ←سلطان آباد ، کهرلان← کلخوران، لاري ← لاهرود، باري ←باروق،(در خلخال) کوئي ←کيوي ...
چ- تحريف معنايي:
برخي از شهرها دچار تغيير اسامي نشدند. اما فرضيه بافان شوونيسم کوشيدند تا معاني اسامي مذکور را تحريف کنند. چنين تحريفاتي بصورت واضح در قبال نامهاي همدان، تبريز، اردبيل، اهر، آستارا، موغان، میانه ... ديده می شود.
ح- بی اعتنایی به نابودی روستاها:
طی هشتاد سال گذشته به دلیل پی گیری سیاستهای اقتصادی ضد روستایی و غیر قومی در ایران هزاران روستا در سراسر کشور و صدها روستا در گستره آذربایجان بطور کامل خالی از سکنه گردیده و نابود شده است.
...
بنابراین با توجه به چنین هجمه مداومی که علیه فرهنگهای بومی اقوام و ملل ایران به صورت جدی در جریان است معتقدیم:
به رغم همه تحدیدات و تضییقات موجود ، حیات فرهنگی و نمو اجتماعی همه اقوام و ملل ایران بخصوص ترکهای رشید و غیور آذربایجان با قدرت و قوت ادامه دارد ...
ایران متعلق به همهی ایرانیان است. این که زبان آذربایجان پیش از ترکی آذربایجانی، آذری بودهاست یک واقعیت مسلم تاریخی است، و شماری شوونیست پانترکیست نمیتوانند آن را تغییر دهند. حتی سرزمین آران نیز که اکنون به نام دروغین جمهوری آذربایجان معروف است بخشی از ایران فرهنگی میباشد. ترکیزبانان امروز بیشتر فرزندان آذریزبانان روزگار کهن میباشند تا ترکان بادیهنشین زردپوست که تمدنهای بشری را مورد هجمه قرار میدادند. حتی مردم سفیدپوست ترکیزبان ترکیهی امروزی نیز از لحاظ نژادی ترک نیستند. ترکان، زردپوستانی بودند که از شمال شرقی به ایران میتاختند و فجایع زیادی به بار میآوردند. بازماندگان آنان ترکمنها، ازبکها، قزاقها و قرقیزها میباشند که کاملاً محترم هستند و رفتار گذشتگان ربطی به مردم امروز ندارد. ولی افتخار به وحشیگریهای گذشتگان سخن دیگری است. تازه همینها هم با مردم ایرانینژاد آسیای میانه (فرارود) درآمیختهاند. منظوز از این گفتهها تحقیر هیچ نژاد و زبانی نیست. ولی این که ترکان پس از ایرانینژادان به مرحلهی تمدنی وارد شدهاند یک واقعیت مسلم تاریخی است، چه انسانهای کنونی خوششان بیاید چه نیاید.
پاسخحذفز بس کآوردهام در دیدهها نور
ز ترکان تنگچشمی کردهام دور
بیتی از نظامی گنجوی است در آن ایهامی وجود دارد. تنگچشمی از سویی اشاره به چشمِ بادامیِ نژادِ زرد دارد و از سوی دیگر به معنی بخل است. حال گندهگوییهای برخی از به اصطلاح تاریخدانان ترکیه و جمهوری به اصطلاح آذربایجان شماری از مردم تحت ستم را به اشتباه انداخته است. این در حالی است که وضعیت اقلیتها در کشورهای به اصطلاح ترکی مانند ترکیه و جمهوری به اصطلاح آذربایجان همچون کردها و تالشها و ارمنیها و آشوریها... در سدهی بیستم بسیار بدتر از اقلیتهای ایران بودهاست. هر چند که از دید من خشونتهای گروهی از ارمنیهای تندرو نسبت به مردم ترکیزبان نیز کاملاً محکوم است. دربارهی آموزش دیگر زبانهای ایران به نظر من باید مجاز باشد ولی در کنار زبان بینقومی ایران، یعنی پارسی دری.
ردیف کردن مشتی نام بدون این که به دنبال یافتن حقیقت باشیم دردی را دوا نمیکند. به عنوان نمونه در نامهای خوزستان اراجیف شوونیستهای پانترکیست و پانعربیست را ببینید. اهواز نامی تاریخی است ولی قدمت کاربرد ناصری که مشتی بادمجان دور قابچین روزگار ناصرالدین شاه باب کردهاند و همان زمان هم رایج نشد را به عنوان نام تاریخی به خورد مردم میدهند. کوچکترین سند معتبری وجود ندارد که اهواز را با ح نوشته باشد! ایذه نامی کهن است در روزگار ساسانی کاربرد داشتهاست در حالی که مالمیر از قدمت کمتری برخوردار است. نام کهنتر محمره یا خرمشهر پیان است که مسلماً عربی نمیباشد. واژهی میشان در دشت میشان نام یک دولت دستنشاندهی روزگار اشکانی است که مردم آن آرامی بودهاند و از قدمت تاریخی برخوردار است. نام یکی از ایالتهای عراق کنونی نیز میسان است. نوشته شدن هویزه با ح یک بیسوادی آشکار بودهاست که خوشبختانه سالهاست که اصلاح شده است ولی شماری میخواهند در بیسوادی خود باقی بمانند. نام باستانی شادگان دورَگ میباشد که مسلماً عربی نیست. بسیار بجاست که نام خائنی همچون شیخ خزعل از روی مناطق خوزستان برداشتهشود. قدمت این نامها به ۱۵۰ سال نیز نمیرسد. نام اصلی بندر ماهشهر، بندر ماچول بودهاست که مسلماً عربی نمیباشد. نام خوزستان کاملاً دارای سند معتبر میباشد و کاربرد عربستان در حالی که بیشتر مردم این خطه ایرانینژاد هستند کاملاً بیمورد میباشد. در ضمن نخستین کاربردهای واژهی تهران به همین صورت بودهاست ولی عدهای بیسواد آن را با ط نوشتهاند همان گونه که اتریش با ط نوشتهشدهاست. حال عدهای میخواهند در بیسوادی خود باقی بمانند، مشکل خودشان است.
پاسخحذفجناب مدير سايت ديگه نمي خواهيد تحقيق بفرماييد، خوبه از اين تخقيقها زياد بفرماييد چون اولا ديدمون نسبت به چون شماهايي بازتر ميشه و ثانيا مطالب جديد زيادي از کامنتها ياد ميگيريم
پاسخحذفواقعا جای تاسف است که روزی شاه اسماعیل صفوی (علیه الرحمه) از اردبیل ایران را نجات داد و روز دیگر همقومان او شعار زنده باد خلیج عربی سرمیدهند.
پاسخحذفواقعا ننگ بر نویسندگان این مطلب که با چنین مطالب ضعیفی میخواهند با تجزیه طلبی مقابله کنند. شما چرا به نامهای ترکی که از شرق تا غرب ایران در یزد و خراسان و اصفهان و سیستان توجهی ندارید؟
نارین قلعه در یزد و قره سو در شمال خراسان را که حتما شنیده اید؟
به نظر میرسد نویسندگان این سایت همکار تجزیه طلبان باشند.
شماباید درباره هویت ترک ملت ایران بنویسید نه هویت فارس(!)ملت ترک.درباره حکومت باعظمت سلجوقیان که حتما شنیده اید؟
شنیده ایدکه سلطان جلال الدین خوارزمشاه برای نجات ایران زن و بچه اش را به رود سند انداخت؟
سکاها از بنیادین ترین اقوام ترک بودند که سیستان (سکستان)را شکل دادند.
نانی که الان سر سفره ماست به خاطر فداکاری ستارخان و باقرخان است وگرنه چه بسا ما هم سرنوشتی مثل افغانستان و کره شمالی داشتیم.
تنها راه نجات کشور انتقال حکومت به ترکها و انتقال پایتخت به شهرهای ترک نشین مثل زنجان است.
یاشاسین آذربایجان // وار اولسون آذربایجان
حیدر بابا، چکدین منی گتیردین // یوردوموزا، یووامیزا یئتیردین
پاسخحذفبیز بویوردا باغلیوخ // آذربایجان اوغلویوخ
یاشاسین آذربایجان // وار اولسون آذربایجان
ترکهای ایران با شعور،باسوادومدیرترین قوم ایران بودند. انگلیسیها پس از مطالعات روی اقوام مختلف به این نتیجه رسیدند که باید این قوم را ازایران جداکنندتاایران نابودشود، کاری که دارند میکنند.
پاسخحذفیاساشین آذربایجان
ترکهای عزیز آذربایجان نجات دادن و تسلط برکل ایران بهتر است یا همراهی با جمهوری آذربایجان؟
پاسخحذفمگر شماخودتان ایران را در دورانهای مختلف مدیریت نمیکردید؟
الان هم که رهبر معظم انقلاب از شماهستند.
مارا همون طور که هستیم قبول کنید ترک آذربایجانی ساکن ایران.
پاسخحذف) وقتی که در مورد این مسایل تاریخی و مشابه صحبت میشود جدیدا (قبلا به فردوسی فحش میدادند) عدهای که حرفی ندارند بلافاصله میگویند «عزیز من چه خوشتان بیاید چه نه در این سرزمین میلیونها ترک زندگی می کنند» یا مثلا اینکه «به هر حال حالا زبان اکثریت این مردم ترکی است» یا اینکه «دغدغه ما زبان و فرهنگ است و تجزیه طلب نیستیم». همه اینها قبول، بر منکرش لعنت. موضوع این نیست. موضوع درخواست درست آموزش زبان مادری و حتا رسمی کردن ترکی و حتا و حتا جدا کردن آذربایجان نیست (البته در هر حال خدا تجزیه طلب را لعنت کناد). موضوع هیچ کدام از اینها نیست. موضوع این است که اقایان گ.. و شقیقه را به هم وصل میکنند. مثلا میگوید: «بابک ترک بود» من میگویم «نبود، این هم سندش»، بعد میگوید «شما ما را تحقیر میکنید و میخواهید ترکی را در ایران نابود کنید» !! بسم الله، حالا بیا درستش کن. طرف به هیچ صراطی مستقیم نمیشود. آخه من چی بگم. ایهالاناس یکی از اینها گوز است دیگری شقیقه، ربطی به ندارد. دروغ و چرت و پرت نگویید، دوست شما هم هستیم! هویت سازی و تاریخسازی برای مردم آذربایجان نکنید، زبان ترکی روی سر ما! بوزقورت را به مردم آذربایجان نچسبانید، شعرهای اسماعیل خطایی و فظولی را طلا میگیریم میچسبانیم به دیوار! خود را به قاتلین پدران خود وصل نکنید، چشم! ما هم حیدربابا را حفظ میکنیم! به جای اشاره به اشتباهات ما اول از هزاران اشتباه حامیان تزاریست و کمونیست جمهوری سوسیالیستی و جدید آذربایجان و عثمانی و ترکیه هم بگویید. بگویید که این جانوران ریشه زبان فارسی را از قفقاز کندند، بعد ما هم به ساز شما خواهیم رقصید!
پاسخحذفطبق معمول گاها حرفهای بی سند و بی پایهای در پیامهای بالا و بالاترین زده شده است:
http://balatarin.com/permlink/2010/5/7/2040706
۱) یکی از دوستان گله کردهاند که چرا نام «قوری گل» به «صدرای شیرازی» عوض شده است. جدای از اینکه این حرف درست باشد یا نه (که به حرفهای شما معمولا اعتمادی نیست. دستکم در اینترنت نام تالاب قوریگل فراوان است وهیچ نامی از تالاب صدرای شیرازی نیست.). حال فرض کنیم که درست باشد. که شاید باشد. برادر گرامی، پیشترها و هم در زمان پهلوی و هم جمهوری اسلامی از این کارها در جاهای دیگر ایران هم کردهاند. مثلا نام قدیمی مشهد توس بوده است. توس فارسی است، مشهد نیست، هیچکس هم اعتراضی نکرده است. گذاشتن نام صداری شیرازی هم دلایل مذهبی دارد. مشکل احتمالا با نام قوری است و مذهبیونی که میخواهند هر چیز را مذهبیتر کنند. مثلا نام شهری که به طبع باید «خرمبید» نامیده میشد را گذاشتهاند «رضوانشهر» در استان فارس. البته نام شهرستان هنوز خرمبید است. و نام اصیل «دهبید» را گذاشتهاند «صفا شهر» باز هم در استان فارس. «در گناباد هم شهری هست به نام رغاسان از همین ریشه (raya یا raga (رغه) به اوستایی یعنی فروغ) که بر روي هم جايگاه فروغ و روشنائي است، و به اشتباه رقاصان خوانده و بجای آن رجایی شهر نامیده شده» (این یکی از جناب meltfracture در بالاترین). از این تفییر نامها در تمام ایران کم نیست. ک یا گ فارسی را از فلان نام محل فارسی برداشتهاند و آنرا تبدیل به ق یا ج کردهاند که مشابه کلمهی دیگر عربی شده و بعد فکر کردهاند که اصل نام محل، همان کلمه عربی بوده است! یک علتش جهل مسئولین نسبت به معنا و مفهوم واقعی نامهای محلی است. دلیل دیگرش از برخی از خود ماست که نامهای محلی را دهاتی میدانند و میخواهند آنها را مثلا باشکوهتر کنند. بعضی هم میخواهند آنها را به خیال خود اسلامی کنند. بسیاری از موارد دیگر هم که امثال شما مثال میآورید همینطور است و ربطی به قومبازی ندارد. البته این را هم قبول دارم که گاهی هم قصد فارسیکردن بوده است که کار غلطی است ولی نام اصیل ایرانی هر جا پیدا شود باید نام آن به پارسی یا کردی یا تالشی/تاتی تغییر کند یعنی مثلا نه قوریگل باشد و نه صدرای شیرازی. یعنی نام اصیل باید برگردد چه جای ترکی را بگیرد چه جای فارسی را. اگر نامی ترکی بود و نام ایرانی اصیل هم پیدا نشد، مسئولین غلط میکنند که نام ترکی را برمیدارند. مثلا تا جایی که میدانم ارسباران درست نیست، «قرهجه داغ» درست است. البته آن ترک چشم بادامی هم که به آذربایجان آمده یا بعدا هر کس دیگر، غلط کرده که نام اصیل ایرانی (کردی، فارسی، تاتی، تالشی، آذری قدیم) را بکار نبرده و اسم مندرآوردی ترکی گذاشته، ولی حالا که ترکی است و نام اصیل هم پیدا نمیشود یا جای جدیدی بوده است که نامگذاری ترکی شده، ما هم از جان و دل نامهای ترکی را میپذیریم و مثل بقیه واژههای ترکی که در فارسی وجود دارد از آنها استفاده میکنیم.
۲) مهاباد و نام آن چه ربطی به ترکی دارد؟ نام بردن از چیزهایی که ربطی پیدا نمیکند نشانگر این است که مقاصد شما فراتر از بحث هویت و فرهنگ است. مهاباد شهر کردان است. آنهم از نوع داغش.
پاسخحذف۳)مغان نامی اصیل ایرانی است و نام یک شهر نیست بلکه نام منطقه و دهستان بوده است. پارسآباد شهری جدید است. من هم موافقم که نام پارسآباد به نام اصیل فارسی ناحیه اطراف یعنی مغان نامگذاری شود. پارس در پارس آباد هم ربطی به قومیت ندارد بلکه از فامیل یک فرد گرفته شده است. مغان نامی است که در سایر نقاط ایران هم هست.
۴) مناطق همدان، زنجان و مرکزی از لحاظ تاریخی بخشی از آذربایجان نبوده است. مگر هرجا ترکزبان شد یا ترکزبان ساکن شد، بخشی از ناحیهی آذربایجان میشود؟!
۵) زنگان نام فارسی زنجان است که معرب شده است. ربطی به ترکی ندارد. با زنگان کردن آن پارسیترش میکنید. این طبق معمول از خیالات واهی شماست!
۶)ساوالان همان سبلان است. در برخی لهجههای ایرانی «ب» به «و» و گاهی اَ به آ تبدیل میشود. مثلا آب را آو هم میگویند. ماه را مه هم میگویند. یعنی تبدیل اَ به آ و برعکس. یعنی همان است. یکی است و نام دیگری نیست. یعنی از لحاظ ریشه ترکی نیست.
۷)آراز همان ارس است. هر دو ایرانی است و ربطی به ترک و ترکی ندارد. یه نام است به لهجههای مختلف نه این اینکه دو نام متفاوت باشد.
۸)اران نام بخشی از شمال رود ارس است و نه همهی آن. این ناحیه اران، شروان و نخجوان است که نام جعلی و پر و از دروغ و ریای «جمهوری آذربایجان» را گرفته است. خود شما دست هر کسی را در تقلب از پشت بستهاید. لطفا از بقیه ایراد نگیرید. رطب خورده منع رطب کی کند؟!
پاسخحذف۹)بابک خرمدین هیچ ربطی به ترک و زبان ترکی آذری و غیر آذری ندارد. او پارسی، یعنی ایرانی بوده است و زبانش هم ایرانی بوده است.
۱۰) واژهی پارسی سره برای خلیج، «شاخابه» است. ولی ما از خلیج استفاده میکنیم هیچ ایرادی هم ندارد. خلیج هم الان فارسی است.
۱۱) اینکه معنی «آذربایجان»، «محل زندگي قوم تواناي آز» و غیره باشد هم از آن حرفهای خنده دار و جعلیات واژهای و وندیابیهای دروغین است که کوس رسوایی آن همه جا را گرفته و دیگر نیازی به جواب ندارد.
۱۲) نام خلیج فارس بر خلاف آنچه که میخواهند در اذهان جا بیاندازند هیچ ربطی به قومی به نام فارس یا فارسیزبانان ندارد. پارس یا فارس نام بخشی از جنوب مرکزی ایران بوده است. شامل استانهای فارس، هرمزگان، بوشهر، کهگیلویه و بویراحمد و مناطق نزدیک آنها. فارس یا پارس از طرف خارجیها برای تمام ایران هم استفاده شده است. خلیج فارس یعنی خلیج تمام ایران یا خلیج بخش جنوب مرکزی ایران. ربطی به قومی به نام فارس ندارد. خارجیها همه ایرانیان را از هر قوم فارس مینامیدهاند، از جمله ترکان عثمانی، اعراب و اروپاییها. در ضمن فارسیزبانان خود را فارس نمینامند. فارسیزبانان در سطح دنیا نامهای مختلفی دارند و از اقوام مختلف تشکیل شدهاند با رسوم و باورهای متفاوت ولی نزدیک. اینان یک قوم نیستند. دست از این بازیهای مسخره و مارک زدن روی مردمان فقط به صرف زبان مشابه یا نزدیک بردارید.
۱۲)گفته شده که با ملکان کردن «ملیک کندی» ظلم صورت گرفته است. واقعا هم ظلم است! چون کد یا کنت یا کند در فارسی و سایر زبانهای ایرانی معنی روستا یا ده یا شهر کوچک را میداده است. kanѳ
پاسخحذفhttp://www.fas.harvard.edu/~iranian/Sogdian/s17_glossary.pdf
مثلا در کدخدا، کدیور، قندهار، سمرقند و موارد دیگر باقی مانده است. توجه کنید که در زبان فارسی میانه خدا معنی الله نمیداده، بلکه به چم شاه بوده است. مثلا کتاب خداینامه یعنی شاهنامه. کدخدا یعنی شاه یا بزرگ ده. خدا در زبان فارسی میانه کلمات متفاوتی داشته است یکی از آنها «بی» است. یعنی حتی بیک به اصطلاح ترکی هم در واقع ایرانی است یعنی در واقع فارسی میانه و سغدی است:
bay بی یا بغ یعنی خدا: در واژهنامه زیر پهلوی را انتخاب کنید و معنی god را بیابید.
http://webapps.uni-koeln.de/tamil/
یا در سغدی βāγ:
http://www.fas.harvard.edu/~iranian/Sogdian/s02_lesson1.pdf
الان است که به من بگویند ای بابا بیک آنها را هم ایرانی کردم و شونیستی رفتار نمودم. عزیز جان، مشکل این است که ترکهای چشم تنگ و عربها به سرزمینهای ما آمدهاند و در آنها ساکن شدند و گاهی هم قتل و غارت راه انداختند. ما که در سرزمینهای آنها ساکن نشدیم. پس حالا اگر بگوییم فلان چیز از ما بوده، نام فلان روستا یا شهر از ما بوده، گلهای نباید باشد. سرزمین ما بوده و نام ما را داشته است.
به این ترتیب پیشنهاد میکنم که نام ملکان به همان نام فارسی اصیل خود یعنی «ملک کند» برگردد.
۱۳)نام ارومیه ربطی به ترکی و فارسی و یا هر کوفت و زهرمار دیگری از این جمله ندارد. رضاخان با رضاییه کردن آن، ظلمی به زبان ترکی نکرده است. گ.. را به شقیقه وصل نکنید.
۱۴) یکی از دوستان فرمودند: «شما اگه عرضه داشتین و دلتون اینقدر برای مام میهن می سوزه باید تو این 80 سال مثل ندید بدیدا که حکومت افتاده دستتون اینهمه تخم نفرت و نفاق نمی کاشتین، بدبختای عقده ای»
پاسخحذفاین تخم لق ۸۰ سال از دهن اینها نمیافتد! اگر هم بگویم که پیش از آن ۸۰ سال هم ترکی آن احترام و ارزشی را که حالا میخواهد در ایران نداشته است، باور نمیکند! اگر بگویم موضوع الاغ را خود برخی مردم ترکیه بر خود گذاشتند، باور نمیکند! اگر بگویم خود عثمانیهای ترک در دربار خود برای ترکها جک میگفتند، باور نمیکند! نه میداند رضا خان کیست! نه میداند که جنبش بوز قورتی ربطی به ۸۰ سال و رضا خان ندارد و پیش از آن وارد ایران شد! نمیداند که پانایرانیستهای اولیه بیشترشان آذربایجانی بودند! نمیداند که فارسی (و نه ترکی) را خود مشروطه طلبان که آذریها خود اکثریت آنها بودند، رسمی کردند. آنهم پیش از شاهی رضا شاه. فقط یک جاعل، کلمه ۸۰ سال را در دهان اینها گذاشته و ایشان رها نمیکنند. مثل اینکه معجزه میکند، یا مراد میدهد!
در ضمن آنکه عقده دارد دروغ میگوید و اندیشمندان و تاریخ نداشته را به خود وصل میکند. حالا بگو عقدهای کیست؟!
۱۵)به خدا این پیام را دوباره بخوانید. خود گویای پشتوانه فکری این افراد است:
«خودتون هم میدونید که هدف تون از این تاریخ سازی و عوض کردن تاریخ ترکها چه هدفی رو دنبال میکنید. من به عنوان یک ترک آذری و دانشجوی سال سوم دوره دکترا فقط می توانم به این استدلالهای جعلی شما بخندم.»
دانشجوی سال سوم دکترا خیلی مهم است. مثل موضوع ۸۰ سال و مثل مدرک جناب زهتابی و صدیق و پورپیرار!
۱۶) دوستی فرمودند «امیدوارم اقوام غیر فارس از این مشکلات رهایی پیدا کنند» من هم امیدوارم راهی پیدا شود تا همه ثروت کشور به شمال کشور و بویژه تبریز و بازار ترکزبان تهران نرود. کمی هم به سیستان و خراسان جنوبی و هرمزگان و بوشهر قارسی زبان برسد. از کردها هم حرف زدی. من هم امیدوارم شر فرمانداران و مسيولین ترکزبان از سر کردهای آذربایجان غربی کم شود. بشمار ....
۱۷) یکی گفت: «طمئن باش هیچیک از شما کونگشادان و در عین حال مفت خوران را به سختی تادیب میکنیم.» کو.. گشاد آن است که ۲۰ درصد از سرزمین خود را از دست میدهد و حالا در گوناز تی وی قر میدهد و دروغ میگوید، تاریخسازی و هویت سازی میکند. هم کو.. گشاد است و هم وقیح و پررو. باور کن جمع این صفات در یک انسان بدتر از بد است.
۱۸)گرامی دوستی فرمودند «چرا مي کوشيد به هرنحوي ازانحا حقوق حقيقي من ترک را پنهان و رد کنيد». حقوق شما قابل احترام است. بحث ما همان «کنگر» است که گفتی. حقوق شما چع ربطی به دروغبافیهایی مثل «کنگر» دارد؟! میبینی که حقوق مقوق تا حدی بهانه است برای شما! و الا زبان ترکی و فرهنگ آذری که دومی هیچ ربطی به ترک و ترکیه ندارد باید تقویت شود.
۱۹)باز دوباره گفتند «زبان ترکی»! دوستان، زبانی به نام زیان ترکی وجود خارجی ندارد. ترکی یک گروه زبانی است که از تعداد بسیار زیادی زبان تشکیل شده است که سخنگویان یکی سخنوران بسیار زبانهای ترکی دیگر را اصلا نمیفهمند. پیش از نوشتن کمی تحقیق کنید. درست حرف بزنید کارها بهتر پیش میرود. حرف هیچ کس با کلیگویی، دروغ گویی و سفسطه پیش نمیرود.
پاسخحذف۲۰) گفتند: «ما تا آخرین قطره خونمان همچون بابک برای استقلال وطنمان مبارزه مکنیم .یاشاسین آزربایجان میلتی.»
والا اگر اینگونه فکر میکنید، بابک ربطی به شما ندارد. چون نه ترک بود و نه ترکی سخن میگفت. پیشنهاد میگنم از شخصیت چنگیز و تیمور و غازان خان استفاده نمایید تا دستکم صادق باشید!
۲۱) میبینم پانترکها در اینجا طرفدار اعراب هم شدهاند ولی وقتی مردم عرب هم در ورزشگاه شاهین بوشهر فحش بار اینها میکنند (تراختور) بلافاصله انگشت اتهام خود را روی فارسیزبانان اشاره میروند! ترفندهایتان کثیف است. زمان کوتاهی در تاریخ ایران؛ خوزستان، عربستان نامیده میشده است. حالا این ناحیه به نام اصلی خود (پیش از عربستان نامیده شدن) برگشته است. یعنی خوزستان شده است. یعنی سرزمین قوم تاریخی خوز که مناسب تمام باشندگان آنجا هم هست، در حالی که عربستان مناسب حال بیشتر ساکنان خوزستان که لر بختیاری و فارسیزبان میباشند، نیست. به همین ترتیب باید تمام نامهای فارسی جاهایی در آذربایجان که به ناحق نام ترکی گرفته برگردد. (تذکر مفید و لازم: گ.. به شقیقه ربط ندارد. نام اصیل باید برگردد. زبان ترکی و فرهنگ آذری هم محترم است و لعنت بر کسی که جک ترکی بگوید. باز هم میگویم ایندو بخش از اندام و کنشهای انسانی ربطی به هم ندارند)
کلا وقاحت و پررویی را از سر گذراندهاند: خود بر نامهای تاریخی اران، شروان (شیروان) و نخجوان(دو تای اولی ایرانی و سومی به احتمال قوی ارمنی است یا فارسی به چم نقش جهان) مارک آذربایجان میزنند و نام ایرانی بادکوبه را به باکو و حتا «باکی» تغییر میدهند و میآیند اینجا و گله میکنند که نام یک ده کوره از ترکی به فارسی عوض شده است! پررو و وقیح نباش. دست از این حقارت و دزدی تاریخی و ادبی بردار. بعد بیا صحبت کنیم.
پاسخحذفآقای صادق خوب آبروی فارسی زبانهاروبردی
پاسخحذفاین حرفهای زشت چیه؟
تواطرافیانت نگاه کن بالاترین ضریب هوشی رو ترکها دارن. چطور ممکنه این همه اقوام بزرگ که حکومتهای بزرگ رو ادره میکردن زبان نداشته باشن.
بیش از نصف مردم ایران اصالت ترک دارن.
میدونین این القاب زشتی که شما مطرح کردین گناه کبیره است ؟
بله همواره در طول تاریخ ترکها فداکارترین مدیرترین و وفادارترین قوم موجود در فلات ایران بوده اند و حالا اگر مشاهده میشود این مسائل کم شده باید علتش بررسی شود.
در ضمن رسمی کردن زبان فارسی رو هم صفویان انجام دادن نه مشروطه خواهان.
پاسخحذفصفویان هم ترکهای ساکن در اردبیل و آذربایجان فعلی هستن.
چرا ترکیزبانها بالاترین بهرهی هوشی را دارند؟ مگر نژاد برتر هستند؟ از روی کدام پژوهش علمی این مزخرفات را سر هم میکنید؟ مانند هر گروه انسانی دیگری در میان ترکیزبانان نیز افراد باهوش و دیرآموز وجود دارد. نژادپرست نباشید. توانمندترین حکومتهای تاریخی ایران هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان بودهاند که هیچ کدامشان ترکیزبان نبودهاند.
پاسخحذفگرامی بنده خدا،
پاسخحذفاز کجا فهمیدی من فارسیزبانم؟ علم غیب داری؟!
منظور من از رسمی کردن، رسمی کردن در قانون اساسی بود که تا پیش از مشروطه چنین قانونی وجود نداشت. آن گونه «رسمی» که شما میفرمایید به خیلی پیشترها برمیگردد. وقتی پس از دو سده، ایرانی دوباره سر برآورد و کشور خود را کمکم از اعراب پس گرفت، فارسی خراسانی یا دری (همین فارسی که الان من و شما با آن مینویسیم) زبان ملی و «رسمی» شد. آغازش هم با یعقوب لیث صفار سیستانی بود. این زبان خراسانی چنان رسمی شد که از دربند در داغستان روسیه تا جنوب ایران همه بجای زبان محلی خود در نوشتار از آن استفاده میکردند. از جمله سعدی و حافظ که زبان مادریشان زبان ایرانی دیگری بود ولی به فارسی خراسانی نوشتند. در دوران مثلا غزنویان ترک نیز حتی در دربار هم یک کلمه ترکی صحبت نمیشد. خاندانهای ترک یکی از عوامل گسترش این زبان فارسی در مرکز، جنوب و غرب ایران بودند. وقتی میگوییم زبان پارسی (در واقع پارسی دری یا خراسانی) زبان ملی ایرانیان است و ربطی به قوم مجعول فارس ندارد یعنی همین. کسی که ادعا دارد که تجزیه طلب نیست ولی به این زبان صدمه میزند در واقع تجزیه طلب است. بدون زبان پارسی، کشور ایران هم وجود نخواهد داشت. زبان فارسی یکی از عوامل همبستگی مردم ایران است. شما هم خوب میدانید که برای از هم پاشاندن این کشور چه چیز را هدف بگیرید. وقتی زبان مشترک وجود نداشته باشد، مردمان زبان هم را نمیفهمند و کم کم غریبه میشوند. (دوباره تذکر لازم و مهم: گ.. به شقیقه ربط ندارد. نگهداری زبان پارسی ربطی به ارزش نگذاشتن به زبان ترکی آذری یا سایر زبانهای ایران ندارد)
بدون مرز ومحدوده وطن یعنی همه دنیا
پاسخحذفتصور کن تو میتونی بشی تعبیر این رویا
صادق عزیز
پاسخحذفببخشید من قصد جسارت نداشتم
من و شما در اکثر موارد هم عقیده هستیم.
ولی یک سوال برای من باقیست که چرا ترکها که همواره در طول تاریخ از وفادارترین اقوام ایرانی بوده اند اکنون دارند به سمت تجزیه طلبی پیش میروند.
البته هنوز برای جلوگیری از این پدیده فرصت باقیست ولی اگر مسئولین محترم فکری نکنند در بیست یا سی سال آینده شاهد بحرانهای بزرگی در این زمینه خواهیم بود.
علت این مساله را من در یک چیز میدانم و آن تئوری توطئه است.
شما لطفا به لینک زیر توجه کرده و درباره آلانها تحقیق کنید.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%84%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7
چگونه ماهیت ایرانی این قوم و سایر اقوام سابقا ایرانی(آلانها و گرجستانیها و تاتارها)از بین رفت؟
دقیقا یک کار حساب شده با پراکنده این شایعه که این مناطق (گرجستان، تاتارستان ، قزاقستان و ...)توسط ایرانیان اشغال شده اند در این مناطق توسط حکومت روسیه پخش شد و با توجه به بیکفایتی حکومت ایران پس از از بین رفتن عرق وطن پرستی،این مناطق اشغال شدو بدترین جنایتها در حق مردم این مناطق انجام گرفت.
در حالیکه در زمان شاه اسماعیل سپاه عظیم سلطان سلیم عثمانی که قدرتمند ترین سپاه دنیا در آن زمان بود و اتفاقا ترک هم بود تبریز را اشغال کرد ولی با مقاومت مردم بومی این شهر مجبور به عقب نشینی شد.
غرض اینکه این مسائل ممکن است دوباره هم تکرار شود درحالیکه ماغافلیم و با رفتار خود به این پدیده دامن میزنیم.
همانطور که شما فرمودید و در قانون اساسی نیز آمده راه حل مناسب این است که به حقوق قومیتها توجه شده و در کنار تدریس زبان فارسی، ترکی نیز در سراسر کشور و به خصوص در مناطق ترک نشین تدریس شود و حکومت نیز با برنامه های مناسب زمینه وحدت اقوام مختلف را ایجاد کند.
با آرزوی توفیق
درباره ضریب هوشی بالای ترکهایایران هیچ شکی باقی نیست . البته این به این معنی نیست که آنها نژاد برترند بلکه تنها ضریب هوشی بیشتری دارند و در زمینه مسائل اخلاقی نیز مسلمانترند و همین مساله باعث شد در زمانی صفویان حکومت ایدئولوژیک صفویه را ایجاد کنند. من این مساله را در بین دوستان ترک خود دیده ام.
پاسخحذفهویت هر فردی محترم است و مهم این است که همه کنار هم در کشور عزیزمان ایران اسلامی به خوبی زندگی کنیم.
هوش بیشتر نیز یک مساله خدادادیست و باعث برتری نمیشود.
البته من خودم جد اندر جد ترک نیستم و فقط نسبم به حدود سیستان میرسد ولی نگران آینده این کشور هستم.
گرامی بنده خدا،
پاسخحذفالبته طبعا آگاهیها و فهم من محدود است. ولی چیزی که میتوانم بگویم این است که تا پیش از دوران معاصر هیچ آذربایجانیای مشکلی با تفوق زبان فارسی نداشته است. مگر الان که زبان انگلیسی بر همه زبانها تفوق دارد، کسی مثل من گله دارد؟ اتفاقا من این زبان را دوست دارم و اگر بخواهم چیزی بنویسم که جهانی شود باید به این زبان بنویسم. گرچه میدانیم انگلیسیها با استفاده از نادانی خود ما چه بلاهایی سر ایران آوردهاند. روند ملی شدن و ماندن پارسی یک امر طبیعی بوده است. پهلویها هم همین روند را ادامه دادند. شاید مشکل از دو سو ایجاد شد از یک سمت ناسیونالیسم غربی و از طرف دیگر کمونیسم شرقی که اتفاقا کمی پیش از آغاز خاندان پهلوی به ایران وارد شدند. حکومت تزاری گرچه به ایرانی بودن قفقاز و آسیای میانه صدمه زد ولی ایدئولوژیک نبود. ولی کمونیست همان تمایلات گسترش طلبانه تزاری را به شکل ایدئولوژیک در آورد و عدهای را با نام حقوق خلقی جذب نمود و همان دروغها را پراکند. از این سو هم ناسیونالیسم و تجددی که شاید در برخی جنبهها با مسایل بومی سازگار نبود وارد ایران شد و توسط رضاخان تقویت گردید. شاید اگر این باورها وارد ایران نشده بود یا به طرز درستی وارد شده بود و بویژه پهلویها واکنش درستی به آنها نشان داده بودند، این تمایلاتی که شما میگویید سر بر نمیآورد. مثلا واکنش خیلی ساده پهلویها و جمهوری اسلامی نسبت به رویدادهای مناطق کردنشین میتوانست این باشد که زبانهای محلی در محل خود رسمی شوند. خرد که نباشد جان در عذاب است و هیچ کدام از این دو حکومت خرد کافی نداشته و ندارند. این تمایلات هم البته مربوط به امروز نیست و پیش از رضا خان و توسط امثال پیشهوری و در جمهوری مهاباد (هر دو وابسته و تحریک شده توسط کمونیسم و شوروی) وارد ایران شد. هر جنبشی هم معمولا به دشمن نیاز دارد. دشمن را هم زبان فارسی قرار دادند. این تلقی واهی تا آن حد پیش رفته که در خواندم که کردی میگفت: «علیرغم جنایات پاسدارها در کردستان من از فارسیزبانان ناراحت نیستم و همه را به یک چشم نگاه نمیکنم». میبینید که به فارسیزبانان مرحمت هم کرده است! در حالی که مگر همه پاسداران و فرماندهان آنها فارسیزبان هستند. به وضوح چون زبان ملی فارسی است و همه اقوام باید با هم فارسی صحبت کنند، این دوست کرد هر جا زبان فارسی میشنود آنرا به فارسیزبان ربط میدهد. این اشتباه را شما هم کردید. به این ترتیب است که در اذهان این افراد غولی به نام فارس ایجاد شده است. چند بار باید به ایشان تذکر داد که خلخالی و ملا حسنی که در سرکوب کردها نقشهای اساسی داشتند فارس نبودند بلکه فارسی صحبت میکردند و میکنند و از این جمله ...
البته ما هنوز از حجم کنونی تمایلاتی که گفتید آگاه نیستیم. تجزیه طلبان هم تلاش خود را در میان آذربایجانیان برای گسترش این موضوع بکار میبرند و هم با بزرگنمایی آنها سعی در بزرگ نشان دادن خود را دارند. وسیله هم چیزهای قشنگ و واقعا خوبی مثل حقوق بشر است. همین دوست ناشناس بالایی و شعرش را ببینید. «بدون مرز ومحدوده وطن یعنی همه دنیا». از من میخواهد جهانی فکر کنم تا اروپا و ترکیه و اعراب بیایند و میهن مرا چپاول کنند! خوب بهتر است اول اروپا دست از اتحادیه اروپا بکشد و ترکیه و اعراب هم دست از دروغسازی و ترکبازی و عرببازی تا ما هم به جمعشان بپیوندیم و جهانی فکر کنیم!!
جدای از اینکه موضوع چقدر بزرگ یا کوچک باشد، حقوق زبانی و منطقهای حق هستند و باید داده شوند. در مورد شکل و چیزی که مناسب ایران است البته بحث وجود دارد. مثلا برخی سویس را مثال میزنند. ایران نه سویس است و نه کانادا یا هند. باید روشی را پی گرفت که مناسب ایران، تاریخ آن و خطرهای اطراف آن است. سویس و کانادا را هیچ خطری تهدید نمیکند بنابر این به طور طبیعی روندشان (به هر سو که بخواهد باشد) طی میشود. اطراف ایران پرتهدید است و گرگها با دندانهای تیز منتظر. این جانوران اطراف و آنطرف آبها برای ایران نقشه دارند، دوست عزیز بالایی از من میخواهد جهانی فکر کنم !! جهانی فکر کردن کشورها باید با هم پیش برود. هر کسی میتواند پرچمدار آن باشد. ولی پرچمدار هم زیاد از سپاه جلو نمیزند. اگر جلو بزند، بقیه افراد آن سپاه اموالش را چپاول خواهند کرد، یک آب هم رویش.
در ضمن ایران بیشتر مفهوم فرهنگی , بعد زبانی (زبان پارسی) دارد. مفهوم نژادی آن کم و تا حد زیادی بی پایه است. مثلا هزارههای ترک و مغول نژاد افغانستان و گرجستانیهای قفقازی را بیشتر میتوان ایرانی نامید تا آسیها (همان اوستیاییها از نوادگان آلانها) که نژادا ایرانی هستند.
پاسخحذفچگونه نسبت به بالاتر بودنِ بهرهی هوشی ترکیزبانان نسبت به دیگر گروههای انسانی ایران، هیچ شکی وجود ندارد، در حالی که هیچ پژوهش علمیای ارائه نشده است؟ این که شما در میان اطرافیان خود مسألهای را دیدهاید که سخن علمی نمیشود.
پاسخحذفبنده خدای گرامی، شما اهل خویین زنجان یا گرداگرد آن هستید؟
پاسخحذفبا سلام خدمت جناب آقای صادق
پاسخحذفباتشکر از مطالب جالبتان بسیار استفاده کردم
به قول معروف :
مقصودتویی کعبه و بتخانه بهانست
به هر حال الحمدلله ما همه در معنا یک هدف را دنبال میکنیم و آن پیشرفت و اتحاد برای ایران میباشد و صد البته در اطراف ما گرگها و صد البته بدتر از گرگها شیاطین منتظر یک اشتباه از ما هستند.
مهمترین عاملی که آذربایجان را به ایران پیوند میداد مذهب تشیع بود و الان متاسفانه دشمنان زیادی در حال مبارزه با این مذهب و بلکه دین مبین اسلام هستند.
به نظر من هرچه روی مسائلی که تفاهم ایجاد میکنند کار شود بهتر است مثلا همین مساله اصالت ترک در بسیاری از مناطق نظیر زنجان و همدان و قزوین و خراسان شمالی و حتی سیستان و نیز نامهای ترکی بسیاری از مناطق در ایران میباشد.
از به کار بردن مطالبی که موجب کمترین درصد تفرقه ایجاد میکنند نظیر جکهای قومی قبیله ای، تمسخر و ... و هر مطلبی که به اقوام مختلف ایران بزرگ بر بخورد نیز باید شدیدا احتراز کرده دیگران را از آنها نهی کرد.
درباره مدیریت بالای ترکها و خدمات شایان آنها به ایران نیز شواهد زیادی وجود داردمثلا میتوانید به نحوه قدرت گرفتن غزنویها مراجعه کنید.
درمورد آلانها و اوستیها آنها در گذشته دور عرق شدیدی به ایران داشته اند و در این مورد کتاب اساطیری حماسهٔ نَرت موجود است که در حد شاهنامه فر دوسی (همان کتابی که پانترکها از آن خوششان نمی آید) میباشد. هزارهها نیز به هیچ عنوان اصالت افغانی نداشتند و بعدا جور این همجواری با افغانها(پشتونها) و پشت کردن به مام میهن ایران را دیدند و ظلمی که پشتونها به آنها کرده اند مثل نسل کشی طالبان در تاریخ بیسابقه است.
من هم همانطور که گفتم اصالتم به نواحی سیستان کبیر میرسد ولی مدتهاست از انجا دور شده ایم.
با آرزوی توفیق
بنده خدا گرامی،
پاسخحذفبا بیشتر نوشتههای شما موافقم. پس ممکن است واقعا ترکزبان خویین باشید. سیستانی بودن خویینیها بیشتر به افسانه میماند. چون اولا دلیل دانشی برای آن نیست (یا دستکم تا حالا نیست). دوم اینکه زبان مردم سیستان فارسی بوده است و زبان مردم خویین تاتی است که از زبانهای شمال غربی ایرانی است. پس به احتمال زیاد خویینیها از همان کسانی هستید که اخیرا ترکزبان شدهاید و از جایی مهاجرت نکردهاند و بومی هستند. اینها زبانهای مردم آذربایجان، اران، شروان و نخجوان پیش از ترکی شدن است. برخی از آنها هنوز زنده است. تا همین ۵۰ سال پیش جمعیت آنها انبوه تر بود به صورتی که به هر جای آذربایجان (بیرون از شهرها) که میرفتی اثری از آنها بود ولی روز به روز زبانها آنها در همین اواخر و هم از دو سدهی پیش ترکی شد. حالا تعداد کمی از آنها باقی ماندهاند.
http://en.wikipedia.org/wiki/Azari_Language
http://en.wikipedia.org/wiki/Tati_%28Iran%29
http://en.wikipedia.org/wiki/Talysh_language
http://en.wikipedia.org/wiki/Tat_language_%28Caucasus%29
http://en.wikipedia.org/wiki/Kho%27ini_language
http://en.wikipedia.org/wiki/Harzandi_language
http://en.wikipedia.org/wiki/Kilit_language
و زبانها و گویشهای ایرانی دیگر
با درود و احترام بر تمامی آزاد اندیشان ،بنده همفریادی هستم متولد یک گوشه از این کره خاکی که انسانها نام آن را آسیا و پاره ای از آن را که در همه جا و در نقشه جغرافیا ایران مینامند متولد شدم و هیچ نقشی در قومیت و نژادم نداشتم و همینطور اجدادم، ولی مسلما هرگز در سدد نابودی آن یا برتری آن نسبت به دیگراقوام
پاسخحذفنیز نبوده و نیستیم .چرا اینگونه نیندیشیم ؟ چرا یک سرزمین را با اتحاد بین تمام قوم و نژادش دوست نداریم ؟ چرا آب به آسیاب دشمن بریزیم ؟ چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به هرحال من اینگونه میاندیشم ،و مانند تمام دوستان نظرو اعتقادم را گفتم و نوشتم.
با آرزوی رسیدن به انجامی درست و آگاهانه بدون تحقیرو پایمال کردن حقوق دیگران و با آرزوی اتحاد برای تمامی میهن دوستان آزاد اندیش ...
با عرض سلام خدمت صادق عزیز
پاسخحذفموجبات خوشحالیست که ما در زمینه های زیادی تفاهم داریم.
ولی من یک مطلب را رک و راست خدمتتان بگویم.
هویت یک کشور را اقوام این کشور تعیین میکنند. اقوام اصلی ایرانی پارتها ، مادها ، سکاها پارتها کوچ و بلوچ و پشتون و نیز عده ای ترکها بودند. از طرفی توران اکثرا ترک بود.
مادها کرد، سکاها ترک بودندو کوچ و بلوچ و پارت و پارس و پشتون رااز لحاظ زبان میتوان فارسی زبان نامید.
اقوام ترک از جمله سکاها در نبردهای ایران و توران همواره باایرانیها بودند.
بنابراین هویت ترک را نمیتوان از ایران جدا کرد . زبان فارسی یک عامل ارتباط بین اقوام مختلف بوده و هست مثل زبان انگلیسی که پل ارتباطی کشورهای مختلف است. و طبعا اقوام مختلف حق آموزش زبان خود رانیز دارند و علت اینکه صفویان با وجود مخالفت قزلباشها زبان فارسی را رسمی کردند نیز همین پل ارتباطی بودن این زبان بود.
از طرفی ترکهای آذربایجان نسبت به خاک ایران، نفت ایران و منابع ایران حق دارند چون سالیان سال برای آن مبارزه کرده اند.
ولی بحث دیگر سیاستهای فراماسونریست.
که در آینده در این مورد خواهم نوشت.
با آرزوی توفیق